واقعیت هارا به رسمت بشناسیم!
.شاید واضح ترین وواقعی ترین نفی تنوع را ،درحکومت های استبدادی چپ کمونیستی دانست که از بدو تاسیس تا آن گاه که به زباله دانی تاریخ رفتند ،تاکید بر یگانگی فرهنگی وارزشی داشتند. هیچ گاه تنوع هارا به رسمیت نشناختند وبر وجود این واقعیت ها مهر تائید ننهادند. زدون کثرت ها ازاین جهت بود که آن را به نفع سیاست وحکومت نمی دانستند وتصور می برد ند که شناخت واذعان براقعیت ها به گسست نظام سیاسی می انجامد.
اما یاآ واقعا این کثرت ها زدوده شد وکتمان این واقعیت ها نفی واقعیت هارا به دنبال داشت ونظام استبدادی کمونیستی پایه های محکم واستواری یافت؟
بی تردید که این گونه نشد نظام سوسیالیستی شوروی که داعیه تک فرهنگی را داشت سر انجام سقوط کرد وبه چاهی که خود کنده بود فرو افتاد. بعد ازسقوط آن نظام، در واقع کثرت ها در کشور های زیر سلطه شوروی رواج یافت .میراث داران آن نظام سیاسی پذیرفتند که باتنوع وکثرت های طبیعی نمی توان برخورد حذفی کرد.
حال پرسش آنست که جدال دانشگاه وپوهنتون از کدام نوع است آیا فرو کاستن زبان ها به یک زبان و.یک زبان را به رسمیت شناختن وآ ن را بر دیگرا ن تحمیل کردن نیست ؟ از سوی دیگر دردنیای کنونی چنین امری ممکن ومقدور است یا آن که تلاش های نا فرجام وکنش های بی سرانجامی است که راه به نا کجا آباد می برد؟
چند نکته قابل تذکر است. اول این که مخالفان واژه ی دانشگاه باید چشم باز کنند واقعیت های جاری دردنیا وکشوررا بنگرند.فقط کافی است چشم ها گشوده شود واین تنوع ها وکثرت ها نگریسته شود. ایا می شود تمام توان وانرژی صرف کرد واز ورود وشیوع این گونا گون ها جلوگیر ی کرد؟
بی گمان نمی توان چنین کرد، شدنی نیست. نکته دیگر آنست که پذیرش پلورالیزم وکثرت گرایی به معنای اختراع واژه های جدید نیست که نسبت به آنها حساسیت رود وبر تابیده نشود؛ بلکه اندیشمندان واقعیت هارا ژرفتر وعمیق تر از انسان های معمولی نگریسته اند وتنوع را درذات طبیعت آدمیان دیده اندواین تنوع را پذیرفتنی ودل پذیر تر یافته اند وانکار این همه تنوع را جز لجاجت ونفی طبیعت آدمیان ندانسته اند.نکته سومی که می توان بر ان انگشت نهاد؛ آنست که دنیا این تنوع را به رسمیت شناخته است، کمال کوتاه فکری وتنگ اندیشی وتنگ مایگی است که تنوع دنیا نگریسته شوداما در کشور خود این تنوع نا پذیرفتنی باشد . ما باید بپذیریم که جزیی از دنیای متثکر ومتنوع هستیم. پذیرفتن کثرت ها بیانگر ذهن سیال وتنوع پذیر ما است .
نکته چهارم آنست که دراین دنیای متنوع هیچ خالص ونابی به دست نه می آید. باید ذهن هارا شستشوی داد وبراین نکته تاکید ورزید که این تنوع درعمیق ترین لایه های زندگی ما نفوذ کرده است . در دنیای کثرت ها نه دین خالص یافت می شود نه فرهنگ خالص ونه نژاد خالص. این عدم خلوص راباید پذیرفت وپذیرفتن این تنوع ها است که یک زندگی انسانی وسیال رابرای ما به ارمغا می آورد. نپذیرفتن این تنوع دنیارا برای جهنم می سازد .
زیرا آنچه درذهن خود خالص بپنداریم در واقعیت اجتماعی ما ممکن نیست که به وجود اید. در نتیجه میان عین و ذهن خود باید درجدال دایم و بی پایان به سر بر یم.نکته ی پنجم این که ما از دموکراسی سخن گفته ایم وبنیان این حکومت نیزبر بنیاد دموکراسی بنایافته است. وقتی ازدموکراسی سخن می رود لوزام ولواحق آن باید پذیرفته شود. یکی از لوازم آن به رسمیت شناختن تنوع ها وکثرت ها است. نمی توان دموکراسی خواه بود به سازو کار انتخابات آزاد گردن نهاد وپارلمان وقانون اساسی وغیره داشت ، اما دربرابر تنوع وکثرت ها روی ترش کرد وان را بر نتابید .دموکراسی به قول یکی از اندیشمندان مهمانی است که وقتی وارد خانه ای شد، باید جایی برای او خالی کرد. نمی شود ونمی توان مهمان دعوت کرد اما جایی برای او خالی نه کرد. این مهمان، مهمان فخیم وفربهی است. باید جایی فراخور حال این مهمان خالی کرد وبه حضور این مهمان احترام گذاشت . تصور نگارنده آنست که اگر مجلس نمایندگان وحکومت افغانستان چشم بر این واقعیت ها بگشایند واین تنوع را به رسمیت بشناسند، هم زندگی رابرای خود دلپذیر می سازند هم برای دیگران. به ویژه آنکه دوران تحکم وفرمان دادن سپری شده است.
صدور یک فرمان به اندزاه ی یک جهان دهن گشوده می شود. طشت رسوایی فرمان دهندگان از بام می افتد.بنابراین بهترین وارزنده ترین ومعقول ترین راه آنست که واقعیت هارا بپذیریم ، نگرانی های بی مورد را از خود دور کنیم که این واژه یا ان واژه ازبیرون امده است. فرض کنیم چنین باشد مگر چه می شود. در گفتار روزانه خود چند بار از واژه های چون سیکوریتی وکوالیتی سود می بریم در حالی که واژه های دانشگاه ودانشکده همانند لشکر گاه وگذرگاه وفروشگاه از واژگان قدیمی دراین کشور است ودرسخنان بزرگان فرهنگی این کشور به وضوح ووفور دیده می شود.بنابراین پذیرفتن وگردن نهادن به این گونه واژه ها بیانگرآنست که ما چشم واقعیت بین یافته ایم بر این واقعیت بینی نیز اصرار می ورزیم وان را به رسیمت می شناسیم.
گذشته ازاین نکاتی که برشمردم . اگر نمایندگان مجلس می توانستند با این گونه رویکرد های حذفی از ورود واستعمال این گونه واژگان جلو گیری کنند سخن درست وبه جایی بود اما دنیای امروز به گونه درهم آمیخته است که دیگر سد ومانعی نه می توان دربرابر ورود این واژگان یافت. لذا معقول ترین راه آنست که رفتار عاقلانه از نمایندگان مردم سر بزند وبه اموری نه پردازند که شدنی نیست. اگر چنانچه ورود وخروج واژه ها مدخلی داشته باشند باز هم نمی توان سدی دربرابر آن ایجاد کرد ومانع وردوی خروج آن شد چه رسد به آن که ورود این گونه کالا های فرهنگی هیچ حدو مرزی نه می شناسند.