ذهنیت حاکم بر ساختارحکومت از یک سوی وتقرروتعین های بی ضابطه وبدون معیارعلمی در گزینش مناصب علمی ودانشگاهی باعث شد که خواسته های دانشجویان قدری دیر تر پاسخ بیابد.البته جامعه وکشوری که با حرکت مدنی ازاین دست چندان مهروالفتی ندارند، شایداین گونه کاستی هاامر طبیعی باشد ولیکن حکومتی که شعار دموکراسی داده است وگاهی هم با نهاد های مدنی مشورت کرده است ،تعلل دراین گونه موارد امر نا موجه ونا مطلوبی است..   


  نخستین انتقاد نسبت به حکومت آنست که این گونه خواسته ها هرچه زودتر وسریع تر بایدمورد ارزیابی قرار می گرفت وبه آن رسیدگی می شد؛ زیرا آنچه که از جانب دانشجویان ابراز شده بود وبر آن خواسته ها ابرام واصرار ورزیده می شد، تبدیلی یک استاد ورئیس دانشکده بود.حکومت برای آرامش فضای دانشگاه باید این خواسته های حد اقلی را مورد توجه قرار می داد واین استاد ورئیس دانشکده را از کار برکنار می کرد. متاسفانه دانشگاه کابل یکی از مکان های مهم وباسابقه علمی است که دردوازده سال گذشته وبعد از حکومت فاسد طالبان دست خوش تغیرات جدی وکیفی نشده است وفضای کلی دانشگاه آن گونه که گزارش ها به بیرون درز می کند یک فضای کاملا مافیایی وهم غیر اکادمیک است. کسانی که به هرنحوی بدون ضابطه به مقام های استادی وریاست دانشگاه دست یافته اند از هر اهرمی سود جسته ومی جویند تا مقام خودرا حفظ کنند وبرای این که در سمت خود باقی بمانند به هروسیله ای دست می زنند.  آنچه محرزو مسلم است  این که ،فضای دانشگاه به دید یک فضای علمی واکادمیک نگریسته نمی شود برای ارتقای مقام علمی دانشگاه نیز هیچ توجهی صورت نه گرفته ونمی گیرد. نحوه برخورد کثیری از استاد ها با د انشجویان نیز برخورد فرهنگی  ودانشگاهی نیست. گاهی اتفاق افتاده است  که اختلاف فکری ویاسلیقه ای استاد بادانشجو باعث شده است که دانشجو ازدرس محروم ومردود شود. گاهی هم پیش آمده است که پرسش های د انشجویان از استاد، سبب کینه توزی ها ی استادان شده ومحروم شدن دانشجویان رادر قبال داشته است .همین فضای غیرعلمی است که تعین وتقرراستاد های جدید گرچند از سواد ودانش کافی هم برخوردبوده اند  به امر بسیار مشکل وحتا گاهی محال تبدیل شده است.برای کسی که ذوق درس دادن دارند،تقرر دردانشگاه کابل ،گذشتن ازهفت خوان رستم  است .


   اگر این گونه سخت گیری ها وتعصب ها بر اسا س نگرانی از کیفیت تدریس باشد امر ممدوح وپسندیده ای است وکسانی که در خواست تقرر می کنند باید با معیارهایی محک زده  شوند تاصلا حیت شان محرز گردد. ولیکن هر گز این چنین نیست؛ بلکه صرف مسایل قومی وسمتی  وزبانی وغیره است که نقش تعین کننده درتقرر استاد های دانشگاه ها بازی می کند.همین فضای بسته دانشگاه ها است که تولید علم واندیشه پنداری بیش نه بوده است. دانشگاه کابل همانند هر اداره ی حکومتی مملو وآغوشته با انواع فساد است.

   عمده ترین مشکل آنست که اکثر دانشجویان این همه بی مهری هارا به جان می خرند ولب به سخن گفتن وبه گزارش دهی نمی پردازند تا بیش ازآن مغضوب استاد ها ی نا فرهیخته قرار نه گیرند. تصور آنست که اعتصاب روز های گذشته نتیجه برخورد های چند ساله ای است که متراکم شده است ودانشجویان را به بیرون از دانشگاه کشانید و دست به اعتصاب غذایی زدند   


    البته این اعتصاب می تواند تلنگر واخطاری به حکومت باشد که برای بهبود دانشگاه های کشوربه ویژه دانشگاه کابل اندیشه کنند وراهی برای اصلاح دانشگاه ها بیابند. سوی استفاده هایی که از دختران دانشجو صورت می گیرد گزارش هایی که گاهی به بیرون از دانشگاه درز می کند خود حکایتی شنیدنی است که متاسفانه هیچ کدام تا هنوز به صورت رسمی مطرح ورسیدگی نشده است. وریاست دانشگاه ووسایرنهاد های ذیربط به جای آن که به دنبال کشف حقیقت ورفع این گونه نواقص باشند کوشیده اند بد اخلاقی هارا هم پوشانی کنند تا به بیرون ازدانشگاه درز نکند . نکته دومی که باز هم متوجه حکومت افغانستان ونها دهای ذیربط است آنست که اگر واقعا به کفش حکومت ریگ نیست واین حکومت خواستار زدودن نا ملایمات در کشور از جمله در نهاد  تعلیمی است، باید این حرکت دانشجویان را بیش ازهمه به دید قدر بنگرد وبرای ایجاد یک تشکل دانشجویی سرمایه گزاری کند


   . حکومت لابد می داند که قشر دانشجو هنوز با فساد های اداری ومالی و بسیاری از فساد های دیگر آلوده نیست واین قشررا می توان صادق ترین قشر اجتماعی گفت لذا تقویت نهاد های دانشجویی یکی ازراه های مهم  وموثر اصلاح  ساختارغیرعادلانه دانشگاه دولتی به ویژه دانشگاه کابل می تواند باشد. آنچه که متاسفانه تا هنوز مورد توجه قرار نه گرفته است.البته از حکومت منفعل کنونی انتظاری جزاین نیست. اما این مسئولیت به دوش حکومت های بعد ازاقای کرزی است که به این امر مهم اهتمام ورزد وفضا ی دانشگاه ها را با معیارهای حد اقلی دنیا همگین سازد  وبا تقویت این گونه نهاد ها است که می توان به اینده کشور امید وار بود.


   البته در کشوری که حکومت خود تقویت کننده ی نهادهای قومی وغیرمدنی است واطرافیان اقای کرزی برآتش قومی دمیده اند،امکان این که نهاد های مدنی و فرا قومی دردانشگاه رشد کند بسیار اندک است ازین روی است که کار برای حکومت های بعد از کرزی بسیار دشوار است.


  اول ازاین جهت که  حکومت اینده وارث بیش از یک دهه ناکامی وفسادحکومت آقای کرزی است  که جبران آن کار دشوار در عین حال الزامی است.دوم آن که بدون داشتن فضای علمی ومحیط سالم دانشجوی مسئولیت شناسی تربیت نه خواهد شد واینده کشور هم چنان در هاله ی ازابهام قرار خواهد داشت .لذا حکومت اینده باید با تلاش مضاعف هم گذشته را جبران کند ووهم بر آینده وبهبود کشور چشم داشته باشد.