جان باختن رئیس شورا ی ولایتی ولایت  بغلان اولین شهیدی نیست که این گونه ددمنشانه موردسوء قصد قرا رگرفت وجان باخت، بلکه تا هنوز رئیس های شوراهای ولایتی بامیان ،غزنی و قندهار توسط طالبان یا عوامل آن ،بدین گونه به شهادت رسیده اند.

  گرچه    

انگیزه های اصلی طالبان دردست یازیدن به این گونه جنایت ها چندان روشن نیست، ممکن است تنها وحشت آفرینی وخشونت ورزی اصلی ترین انگیزه باشد که طالبان بدان دست می زنند.اگرطالبان براین  تصورباشندکه با این گونه جنایت ها می توانند پایه های نظام سیاسی در کشوررا سست کنند در محاسبه خود دچار  خطا شده اند.این نظام به رغم نا توانی ها ،کاستی ها وفساد حاکم درادارات آن بر شانه های این مردم استوار گشته است

   

اگرامر دایر شود میان دو گزینه، حکومت طالبان وحکوت آقای کرزی، بی هیچ تردید ی حکومت کنونی مطلوب تر وقابل پذیرش تر خواهد بود؛ زیرا نظام کنونی بر قانونی استواراست که امکان اصلاح ازدرون را میسر وممکن می سازد. اما حکومت از نوع طالبانی بر اندیشه وباورهای سنگی ای بنایافته است که اصل تحول پذیری در آن غیر ممکن است. بنا براین حشونت های این چنینی گرچه توان نظام سیاسی  رابه تحلیل می برد اما هیچ گاه ممکن نیست که پایه های نظام را سست کند. امادر پهلوی خشونت ورزی هایی که خاص طالبان است می توان به دونکته دیگر نیز تمرکز کرد . نخست ماهیت شوراهای ولایتی است. شوراهای ولایتی یکی از نهاد های مردمی،مدنی ودموکراتیک در کشوراست که بر اسا س حق مردم در مشارکت های سیاسی به وجود آمده است. وجودشوراهای ولایتی ازدو منظر به ضرر طالبان وتفکر طالبانی است  .

   

یکی آنست که نفس رویکرد های مدنی با بینیش های سیاسی اجتماعی طالبان وحکومت طالبانی نا سازگار است،  یعنی هر جای نهاد مدنی شکل بگیرد ،تداوم داشته باشد وتقویت گردد مرگ تدریجی تفکر طالبانی را به همراه خواهد داشت . به نوشته پژوهشگر کشورماآقای انصاری که درکتاب" مذهب طالبان "نگاشته است: مذهب طالبان بر دوپایه استواراست ،نخست تعصب قبیلوی، دوم قرائت متحجرانه ازدین، در صورتی که نهاد های مدنی شکل بگیرند ،نهادینه شوند و مقام ارجمندی در جامعه پیدا کنند ودر مقام گره گشایی از مشکلات مردم برایند؛ هردو پایه تفکر طالبان فرو خواهد ریخت.بنابراین حساسیت طالبان نسبت به نهاد های مدنی توجه استراتژیک به غایت تاسیس وکار کرد  این نهاد هااست وطالبان می دانند که ریشه گرفتن نهاد های مدنی همانند آفتابی است که بر تفکر یخ زده وسرد این گروه می تا بد وآن را ازمیان می برد. ازاین روی است که طالبان کوشش کرده اند ومی کنند که این حرکت متوقف شود واین نهاد ها شکل نه گیرد.حال این اندیشه از مغز خود طالبان ورهبران آنها بر خاسته باشد جای تردید است؛ اما این که جهت دهندگان طالبان براین نقطه ها وقوف دارند ومیزان اسیب پذیری تفکر طالبان را می دانند جای هیچ شبهه  وتردیدی وجود ندارد.

   

انگیزه دوم طالبان شخص رئیس این گونه نهادهای مدنی است . طالبان می دانند که افرادی که درراس این گونه نهادها قرار دارند افراد ی اند ، صاحب وجاهت ونامی نیک در میان مردم ، اگر روزی نیاز باشد مردم در گرد آنها فراهم می آیند وموجی علیه طالبان ایجاد می کنند. طالبان برای آن که این نقطه های کانونی را از میان بردارند؛  می کوشند رئیس های این نهادهارا نشانه روند تا این نقطه های محوری واین کانون های توجه از دید مردم غایب شود در صورت لزوم محوریت ها شکل نگیرد.

    به نظر نگارنده این دو محورعمده ،از اساسی ترین انگیزه های طالبان در ضدیت با این نها دها می تواند باشد.

 به هر حال هر جای نور وروشنایی به چشم آید، طالبان به عنوان خفاشان  افتاب گریز ازاین نور ها می ترسند وکوشش می کنند به هر نحوی این نوررا خاموش سازند وشاید هم تصورر ببرند که با  اعمال این چنینی به مقصد خواهندرسید.

  

ولیکن آن گونه که تجربه نشان داده است وتاریخ به ما می آموزد؛  خشونت ورزی بر نهاد های مدنی واز میان بردن افراد با نفوذ ودرست کردار،بیش ازآن که ضربه به مرم باشد،آبروی خشونت ورزان رابرده است ومی برد . روح ستیزه گری راعلیه طالبان افزایش می بخشد.روحیه انتقام گیری را بیشتر می کند وانگیزه های قوی تری در میان مردم به وجود می آورد. هم چنان که دشمنی طالبان با مکاتب ومدارس نه تنها این کانون های روشنایی را خاموش نساخته است که آتش عشق به آموختن  رادردل جوانان وپیران این کشور بر افروخته تر وشعله ور تر کرده است وهم باعث تحریک احساسات  مردم علیه طالبان شده است. وخشونت های ازاین دست نیز بی گمان روح سلحشوری وطالب ستیزی را زنده وبر افروخته خواهد ساخت وطالبان در آتشی که خود شعله ورکرده اند خواهند سوخت.