. جهت دوم برداشتن موانع از فرا راه تلاش گران عرصه اقتصادی است.  کشورهایی که شرایط همانند وضعیت کشور ما را دارند و بیش از سه دهه جنگ و خشونت را سپری کرده اند بیش از سایر کشورها نیازمند هم کاری و همراهی حکومت است. زیرا بازار آزاد رقابتی وقتی می تواند مفید باشد که همه گردانندگان و بازیگران اقتصاد بازار از توان مساوی یا قریب به مساوی بر خور دار باشند و این آزادی زمینه های توسعه ی همه را به صورت یک سان فراهم آورد. اما اگر در شرایطی که یک طرف، همه امکانات و شرایط استفاده از امکانات را در دست داشته باشد و بازیگران دیگر در شرایط نا مساوی قرار داشته باشند، در این صورت معنای ازادی و رقابت از میان می رود. در کشور ما عینا چنین اتفاقی افتاده است تاجران و سرمایه گزاران کشور ما نه توان رقابت با شرکت های بزرگ تجارت بین المللی را داشته اند و نه حکومت از آنها حمایت کرده است. این تاجران گر چه تلاش کرده اند تا جای پایی برای خود ایجاد کنند و زمینه ی کسب و کاری فراهم آورند تا از این زمین بکر سودی حاصل کنند اما نداشتن قدرت رقابت، آنها را از دور خارج کرد و به کارهای اندک و کم باز ده روی آورده اند. نداشتن توان رقابت و عدم حمایت حکومت باعث شده است که به تدریج از کشور خارج شوند در جای دیگری رحل اقامت افگنند.  وزیر مالیه در جلسه استیضاحی که از سوی مجلس نمایندگان برگزار شده بود بر این نکته اذعان کرد که علت کم شدن عواید حکومت فرار سرمایه ها و سرمایه گذاران کشور است. این گفته به معنای آنست که عدم حمایت حکومت از سرمایه گذاران داخلی باعث شده است که آنان بعد از ده دوازده سال ماندن در داخل نتوانند جای پای محکمی برای خود ایجاد کنند. حال که اندک خطر را  احساس می کنند از کشور خارج می شوند. گر چه زاخیلوال از اعضای مجلس خواست که به مردم اطمینان دهند که از کشور خارج نشوند اما این نکته را از یاد برده که این حکومت بود که متاسفانه در یازده سال از عمر خود به این امر مهم توجه نه کرد و سرمایه گزاری را به دید راهبردی ننگریست. در حالی که  اگر حکومت به سرمایه گزاری از دید عقلانی سیاسی می نگریست و اهمیت سرمایه گزاری در کشور را به مثابه پشتیبان حکومت تلقی می کرد و به تقویت آن می پرداخت، سرمایه گذار داخلی به دست آوردن منافع اقتصادی را با وجود حکومت گره خورده می دانست همان قدر که برای او سرمایه اهمیت می یافت به همان میزان حفظ حکومت نیز برای او اهمیت پیدا می کرد و در برابر دشمنان حکومت مقاومت می کرد. لذا نهادینه شدن سرمایه گذاری داخلی بزرگترین پشتوانه ی سیاسی برای بقای حکومت می توانست باشد. بیرون شدن سرمایه از کشور بدین معنا است که سرمایه گذار داخلی هیچ احساس تعلقی به حکومت در خود نمی بیند. متاسفانه حکوت در این راستا تلاشی صورت نداده است و این دلبستگی را برای سرمایه گذار ایجاد نه کرده است و امروز هم به لحاظ سیاسی از پشتوانه این سرمایه گذاران نیز برخودار نیست.

   گفتنی است که دموکراسی ها در دنیای امروز با ارتش و پولیس حفظ نمی شوند بلکه با پشتوانه های طبقه متوسط جامعه حفظ می شوند. این طبقه بدون شک در بدو امر تا آن گاه که قدرتی به دست آورد و توانی حاصل کند و ریشه هایی بیابد توسط حکومت ها پشتیبانی شده و از توان رقابتی برخوردار گشته اند، ریشه دوانیده اند و حکومت دموکراتیک را پشتیبان خود می دانند. و چون حافظ و حامی منافع آنها است از آن دفاع می کنند. لهذا می توان گفت که میان طبقه ی متوسط و حکومت دموکراتیک یک رابطه دو سویه محکم  و استواری وجود دارد. همان گونه که حکومت از این طبقه پشتیبانی می کند. در صورت وقوع حادثه ایی این طبقه نیز از حکومت پشتیبانی می کنند. بنابر این آنچه در زمان حکومت آقای کرزی بدان پرداخته نشد و این امر مهم مغفول ماند، بی توجهی و عدم درک اهمیت سیاسی طبقه متوسط درکشور بود. زمانی که اعلام می شود که نیروهای خارجی کشور را ترک می کنند بیش از همه و پیش از همه قشر سرمایه گذار در تکاپوی بیرون رفت از کشور می افتند، زیرا دلبستگی به این حکومت ندارند و این خطر بزرگی برای کشور است. با انتخاباتی که تا یک سال دیگر بر گذار خواهد شد می تواند و باید ساز و کاری در نظر گرفته شود تا از قشر سرمایه گذار به هر ترتیبی حمایت شود تا این قشر سرپای خود ایستاده شودند. حکومت را حامی خود بدانند و سرمایه خویش را گره خورده در وجود و حضور این حکومت بنگرند و دلبستگی به این حکومت پیدا کنند و در برابر دشمنان حکومت ایستادگی نمایند. تصور نگارنده آن است که حکومت در این عرصه تلاشی صورت نداده است. اینک با توهم خطر از کشور خارج می شوند. لذا بسیار مهم است که سیاست مداران به این مهم توجه کنند که استواری و استحکام حکومت در وجود یک طبقه متوسط قدرت مند است. اگر تلاشی در این سال ها صورت می گرفت جای پایی برای این طبقه ایجاد می شد این طبقه به این زودی ها کوله بار نمی بستند و راهی کشورهای خارجی نمی شدند. اما آنچه انتخابات آینده می تواند ساز و کار مناسبی را پی ریزی کند تا این طبقه در کشور بماند. هم از این جهت است که وظیفه حکومت دفاع از این قشر و به وجود آوردن زمینه های کاری مناسب برای آنها است و هم از این حیث که قدرت یافتن این طبقه به بقای حکومت کمک می کند.

    لذا انتخابات آینده اگر با تدبر و بر نامه ریزی همراه باشد می تواند سر آغاز جدید ی برای کشور باشد و البته به این شرط که سیاست مداران از حداقل عقل سیاسی برخوردار باشند و تمام امکانات و ظرفیت های حکومتی را در خدمت بگیرند.