آنگاه كه عقل ها به عزلت روند...
. بعد از سقوط حكومت منفور طالبان (2001) و به وجود آمدن شرايط جديد ،افغانستان هم به لحاظ گفتماني و هم به لحاظ سياسي وارد مرحله ي جديد از زندگي سياسي خود شد.
در اين شرايط افغانستان عملا با گذشته خود خدا حافظي كرد. اين حكومت ميراث خور حكومت قبيلوي نه بود و ساختار اين حكومت و پيوندآن با جامعه ي جهاني و رويكرد هاي سياسي حكومت به گونه اي تدوين يافته بود انتظار مي رفت كه دنيا را از چشم انداز ديگري بنگرد و مشكلات گذشته را با ديد باز تر مدرن تر مورد بررسي و تحليل قرار دهد و بران مهر خاتمت بزند.گفتني است كه ديد مدرن به سياست ديد منفعت جويانه است نه استوار بر هيجان هاي قومي و احساسات مذهبي و...
ليكن گذشت زمان نشان داد آنچه كه در اين حكومت ديده نه مي شود همين ديد عقلاني به سياست است. گر چه اين حكومت از لحاظ زماني در منطقه زماني ديگري به وجود آمده است و رويكرد هاي به ظاهر متفاوتي در پيش گرفته است گردانندگان سياست كنوني كشور، عمري را در كشور هاي دموكرات دنيا سپري كرده اند. اما به لحاظ ساختار فكري عينا همانند اسلاف خود مي انديشند و به سياست هاي عقلاني كمتر توجه و باور داشته اند.
هنوز عقل مدرن در عزلت نشسته و هيجان هاي قومي بر دو باند بيشتري به خود اختصاص داده است. بنابر اين در يازده سال گذشته با آن كه روز نامه نگاران و پژوهشگران كشور با تحليل هاي خود به حكومت هشدار داده بودند كه معضل ديورند را جدي بگیرد و براي حل آن اقدام كند تا بار ديگر مردم به چاهي در نيفتندكه توسط حاكمان گذشته افتاده بودند.
اما متاسفانه به اين سخنان و توصيه ها گوش فرا داده نشد و اختلاف هاي مرزي ميان دو كشور به صورت واضح و روشن در پشت ميز هاي گفت وگو مطرح نه گرديد. نتيجه اي كه به دست آمد، درگيري هاي مرزي ميان دو كشور بود كه هيجان و احساسات فرواني بر انگيخت و تظاهرات و راه پيمايي هايي را سبب گشت. در وهله اول و در قدم نخست، شايد ديدن اين هيجان ها حكومت را به وجدآورد و برخود ببالد كه مردم از چنين شور ملي و حس وطن دوستي برخوردارند! اما تداوم درگيري ها و وارد شدن خسارت هاي مادي و معنوي برمردم، بی هيچ ترديدي اين هيجان ها فرو خواهد نشست و پي آمد هاي سنگيني براي حكومت به وجود خواهد آورد. بنابر اين در گيري ها ي مرزي و وخيم تر شدن رابطه ميان دو كشور ايجاب مي كند كه سياستمداران و حكومت افغانستان به چند نكته توجه كنند.
نخست اين كه ميان افغانستان و پاكستان اختلاف مرزي وجودداشته و دارد.اين اختلاف ها با نا ديده گرفتن و سر پوش گذاشتن قابل حل نيست. بي توجهي و عدم پرداختن جدي به اين اختلاف ها نه تنها راهي به سوي بهتر شدن اوضاع نگشوده است كه مطالبات بيشتر ياز سوي اين همسايه دراز دست نيز مطرح شده است. و پاكستان امروز ادعاهايي بيشتري مطرح مي كنند و خواهان دست گشوده تري در امور افغانستان هستند.
دوم اين كه دوران رجز خواني ها و بر انگيختن احساسات به سر رسيده است. اگر ديدن دنيا به چشم عقل براي همه مطلوب باشد، بي ترديد براي سياست مداران مطلوب تر و ممدوح تر است و مفادآن هم بر كاسه تهي مردم خواهد ريخت و هم حكومت گران را از دردسر هاي فراوان نجات خواهد بخشيد. اين كه رئيس جمهور كرزي مي گويدكه"خط ديور ند را به رسمیت نمي شناسم" هيچ بار منطقي و عقلاني ندارد و صرف بر احساسات خام و توهم بنا يافته است. واقعيت اينست كه بايد اين غده سرطاني برداشته شود وقتي خط ديورند به رسمیت شناخته نمي شود بايد آقاي كرزي به يك راه حل بینديشد آن راه حل كدام است. اگر به رسميت نشناختن خط ديورند به معناي تداوم جنگ، خشونت و درگيري در كشور باشد چگونه مي تواند اين سخنان را توجيه كرد؟ اين كه رئيس جمهور كرزي مي گويد كه مردم ما را نفرين مي كند ناشي از توهم يا احساسات رقيق و خام او است. علاوه بر آن ما در جهاني زندگي مي كنيم كه بر عقلانيت سياسي و منافع بنا يافته است. اگر مردم احيانا با سياست هاي منطقي و منافع محور حكومت مخالف باشند و يا رويكردهاي حكومت غير قابل درك باشد، بر حكومت است كه مردم را توجيه كند، بفهماندكه كاري كه انجام مي دهد و سياستي كه اتخاذ مي كند به نفع مردم است.
تصورنگارنده آنست، آنچه براي مردم افغانستان پرسش برانگيز است آنست كه چرا حكومت كنوني احساسات مردم را به سخره گرفته و مشكلات مرزي ميان دو كشور، راه حل منطقي نيافته است؟ افغانستان با بيش از 2500 كيلومتر مرز مشترك با پاكستان ،با تهديد دايمي نظاميان پاكستان مواجه است. علاوه بر آن فرستادن عوامل و اجنت هاي آن كشور، و ضربه زدن به منافع ملي افغانستان از سيات هاي راهبردي حكومت گران پاكستان بوده است و خواهد بود. اگر منشاي سياست هاي تجاوز كارانه پاكستان اختلاف مرزي باشد - كه بي ترديد است – در اين صورت حكومت افغانستان چه توجيهي در پيشگاه مردم خواهد داشت كه دستي نگشايد براي حل معضل ديورند گامي فرا پيش نگذارد؟
به هرحال حوادث اخير نشان داد كه مردم مرزي و در مجموع افغانستان در معرض خطر جنگ و خشونت دايمي از سوي پاكستان قرار دارد. و افغانستان در شرايطي نيست كه خشونت هاي دايمي از سوي پاكستان را تحمل كند. بهترين وگزيده ترين راه آنست كه اختلاف هاي مرزي به حكميت بين المللي ارجاع داده شود و داوران بين المللي بنشينند و اختلاف ها را بررسي كنند و راه حل منطقي بيابند. سخنان آقاي كرزي ممكن است به نظر خود ايشان منطقي بيايد اما در عرف سياسي بي منطق ترين و غير عقلاني ترين مواضعي است كه او اتخاذ كرده است. اختلاف وجود دارد، بايد راه حل پيدا كند. حال چه ميكانيزم و كدام مراجعي بايد به اين اختلاف رسيگي كند بايد يابيده شود، راه حلی جست و جو شود.