نتخابات وعقلانيت سياسي(2)
سران قبيله و رهبران مذهبي تصميم گيرندگان اصلي آنها بودند. تصميم هاي آن ها به عنوان تكاليف اجتماعي و شرعي بر مردم تحميل مي گرديد وآدميان نيز نا گزير از پذيرش آن بودند . در دنياي معاصر وضعيت پاك دگرگون شده است. حق مداري چنان گسترده و فراخ شده است كه عرصه را بر گفتمان هاي گذشته تنگ و محدود كرده است. رفتن به انتخابات به معناي پي بردن به اين حقوق است. در نظام هاي قبيله اي گردن نهادن به تصميم رئيس قبيله به معناي سپرن اختيار و اراده به رئيس قبيله و رهبر مذهبي نيز است. اما در نظام هاي دموكراتيك انتخابات يكي از تجلي گاه هاي اراده و اختيار آدميان محسوب مي شود. به سخن ديگر انتخابات به معناي تجلي و تبلور "خود" آدم است.
انتخابات قراردادي است كه ميان دو انسان آزاد و صاحب حق بسته مي شود. مردم به عنوان صاحبان حق و اراده، مديريت كلان كشور را براي فردي مي سپارد كه او را شايسته ي مديريت مي داند. تا به نمايندگي از مردم براي آنها تامين امنيت كند و براي رفاه آنها تلاش ورزد. بايد توجه داشت كه حق انساني وقتي تحقق مي يابد كه ما دو نظام گفتماني را بشناسيم و از يكي به ديگري عبور كنيم. در يك نظام قبيلوي انسان ها مجبور و مكلف هستند كه پاردايم هاي حاكم بر اين نظام را بپذيرند و برآن گردن نهند، امر و نهي ها و هنجار هاي آن را نيز پذيرا شوند در اين نظام گفتماني سخن از حق گفتن جرم است و حتا مجازات به همراه دارد. زندان، شكنجه و تبعيد از آشكار ترين پي آمد هاي سر پيچي از اين گونه نظام ها است. در اين نوع نظام ها ي اجتماعي، معيار آدم بودن با نظام گفتماني حق مدار متفاوت است.
در نظام گفتماني حق مدار، پاي بندي به قانون است كه معيار و ميزان ترقي و توسعه آدم ها دانسته مي شود. اما در نظام هاي قبيله اي معيار هاي آدميت فرمان بردن از رئيس قبيله و رهبر ديني است. در نظام گفتماني حق مدار، نوع نظام و گفتمان حاكم بر انسان او را به آزادي و داشتن اراده و حق انتخاب فرا مي خواند در نظام قبيلوي اما،آدميان به فرمان برداري و اطاعت بي چون و چرا از رئيس قبيله تعريف مي شود. آدم خوب كسي است كه بي چون و چرا اطاعت كند و دم فرو بنند و هر چه رئيس گفت بگويد چشم. در نظام گفتماني حق محور، قانون به آدميان حق اعتراض قايل است و اگر اعتراض نكنند انگار اين حق را محترم نداشته اند. چنين است كه برخي انديشمندان دموكراسي را حكومت مردم براي مردم تعريف نه كرده اند كه اين تعريف را كهنه و فاقد بار معناي دموكراسي نيز يافته اند و گفته اند كه دموكراسي به معناي به زير كشيدن حكومت گران بدون توسل به اعمال خشونت ورزانه است. يعني حاكمان انتخاب مي شوند تا خدمت كنند. هرگاه به كار ويژه هاي خود پاي بند نماندند و از آن عدول كردند، حق مردم است كه دست به اعتراض مدني بزنند و حاكمان را از سرير فرمان روايي به زيركشند.
شايد طرح اين پرسش بي مناسبت نه باشد كه پرسيده شود كه ربط انتخابات به تثبيت اين حقوق انساني چيست؟
پرسش دوم آنست كه ميزان تاثير انتخابات در فرايند به رسميت شناختن حقوق شهروندي چه قدر مي تواند باشد؟
بايد اذعان كرد كه جامعه ي ما هنوز حقوق شهروندي را از حقوق اساسي خود نمي دانند. كمتر كسي در اين كشور، راي دادن را حق خود مي دانند. اما بايد پذيرفت كه تامين حقوق شهروندي يك بار براي هميشه به وجود نمي آيد و تثبيت نمي شود. حداقل آنست كه رفتن به سوي انتخابات آزاد و راي دادن، فردي را انتخاب كردن به معناي گام نهادن به جاده حقوق خود است.
قبول گفتمان هاي جديد و خود را موثر دانستن در سرنوشت خود يك فرايند است كه انتخابات مي تواند به عنوان آغاز اين فرايند باشد.
از سوي ديگر پذيرفتن گفتمان جديد است كه گفتمان هاي سنتي قوميت را دچار بحران مي كند، در صحت و سلامت آن ترديد ايجاد مي شود، آشفتگي در ساختار آن به وجود مي آيد و پرسش هاي فخيم تر و فاخرتري نسبت به كار آمدي آن ايجاد مي گردد. رفتن به سوي انتخابات به معناي نه گفتن به خواسته و مطالبات نا مطلوب، ناپسند و حق ستيز گفتمان قومي است. آنچه انتخابات آتي را بر جسته تر مي كند و بر اهميت آن مي افزايد، آنست كه در ده يازده سال گذشته انتخابات براي تثبيت حكومت قومي به كار برده شد و از گفتمان مدرن و انتخابات براي تثبيت گفتمان سنتي استفاده صورت گرفت. البته مردم افغانستان بسيار خوش اقبال بوده اند كه برخي نهاد هاي مدني و حقوق بشري توانستند با تمام فشارهاي حكومت به كار ادامه دهند و بعد از ده سال اندك ترشحاتي كه به مشام مي رسد از ناحيه همين نهادها است.
اگر همين اندك نيز نبودند بدون ترديد فضاي امروز كشور به مراتب مختنق تر و بسته بود. عمده نشريات اين دوره نيز از نوع كتب سمسور افغان يا همان "سقاوي دوم " بودكه بيانگر روح قوميت بر گفتمان حكومت را مي توان در آن مشاهده كرد.
مقاومتي كه امروز در برابر رواج برخي واژه ها صورت مي گيرد و حساسيت هايي كه به خرج داده مي شود، در مجموع به معناي آنست كه حاميان گفتمان قبيلوي مفاهيم و مسايل جديد را نمي پذيرند و دوست نمي دارند. البته اين به اين معنا نيست كه در بخش هاي ديگرجامعه رهبران تسليم گفتمان هاي جديد شده اند و حقوق اجتماعي را به رسميت شناخته اند، بارها شنيده شده است كه برخي رهبران از "مردم ما " سخن گفته اند. "مردم ما " به معناي مردم افغانستان نيست بلكه گروه هاي قومي اي است كه آن رهبر و رئيس به آن متعلق است. لهذا اين ها ساختار و ساختمان جامعه ي قومي است.
انتخابات بايد توام با اين آگاهي باشد و به مردم بفهماند كه رئيس قبيله بر شما حق ندارد كه براي برآورده شدن اهداف شخصي خود از شما سوي استفاده كند، بلكه اين حق انساني شما است كه در عرصه ي انتخابات حضور يابيد و اين حق را جامه ي واقعيت بپوشانيد.
حكومت آقاي كرزي، گر چه با انتخابات روي كار آمد. اما متاسفاته گفتمان قومي را پررنگ تر ساخت و ارزش هاي دموكراتيك و ملي را ناديده گرفت يا با آن مخالفت كرد. تسليم واقعيت ها شدن، بدون آن كه نيازمندي هاي اين زمان و اين دوره را درك كرده باشد و راهي به سوي آن ارزش ها گشوده باشد. وقت و فرصتي بسياري بود كه از كف رفت و ما اينك در ابتداي جاده حق خواهي ايستاده ايم. آنچه در اين ده سال و اندي گذشت جامعه ي ما را با عقلانيت سياسي بيگانه ساخت و مردم از حقوق خود آگاهي نيافتند و به گفتمان جديد وقوف حاصل نه گرديد. اميدواري آنست كه انتخابات آتي سر آغاز رواج گفتمان جديد در جامعه ي ما باشد و مسئولان آينده بر اين حق انساني توجه و تاكيد كنند و به مردم آگاهي دهند تا حقوق شهروندي به عنوان فاخر ترين حق و بخشي مهم از عقلانيت سياسي به رسميت شناخته شود و كانون توجه قرار گيرد.