انتخابات ،اطميناني براي آينده
}
بر بنياد اين گونه پيش گويي ها،بار ديگر كابوس خشونت ودرنده خويي وآدم
كشي، در قالب وقامت جنگ هاي داخلي نمود مي يابد وبه تعبيري جنگ همه عليه همه خواهد
به راه مي افتد. حال اين پيش بيني هاو تحليل ها چه قدر بر بنياد داده هاي درست،
متقن وبا استفاده از شيوه هاي جامعه شناختي ايجاد وبيان مي شود جاي بحث فراوان دارد.
اما مي تواند به عنوان يك نگراني مورد توجه قرار گيرد وراه بيرون شد ازاين نگراني
ها نيزبا توجه به اين گونه پيش بيني هاجست وجو شود. اگر فرض بر اين گذاشته شود كه
اين پيش بيني ها به واقعيت خواهد پيوست درآن صورت چه گزينه هايي رابايد مد نظر قرار
داد وكدام تمهيداتي به كار بسته شود تا با مردم باچنين مصايب ومتاعبي گرفتار نشوند؟
ممكن است دو پرسش ذهن پرسشگران وپژوهندگان را به خود مشغول كند. نخست
اين كه منشا اين پيش بيني ها در كجا است دوم اين كه آيا اين پيش بيني ها به عنوان
گزينه هاي غير قابل برگشت مطرح مي شوند وگريزي ازان نيست ياآن كه مي توان با تمهيداتي
راه را براين گونه گزينه ها بست وراه ديگري در پيش گرفت؟
اين پيش بيني ها ممكن است دو منشاي مختلف
داشته باشد . برخي وجوه وجنبه هاي روان شناسانه وجامعه شناسانه دارند وبرخي دل مشغولي
هاي برخي سياست مداران كشوراست. درهردو صورت اگر وقوع اين گونه به عنوان يك فرايند
غير قابل برگشت مطرح شود مي تواند مورد تحليل وبررسي قرار گيرد وراه هاي دور شدن
وجلو گيري آن وجودداشته باشد.
نگارنده با پيش فرض اين كه
چنين پيش بيني هايي در حال وقوع است وممكن است خروج نيرو هاي خارجي زمينه هاي جنگ
داخلي را فراهم آورد به اين گونه اظهار نظر ها مي نگرد وراه حل هايي را پيش نهاد
مي كند. از فحواي كلام برخي سياست مداران اين گونه بر مي ايد كه وقتي گفته
مي شود كه رفتن نيرو هاي خارجي باعث وقوع جنگ هاي داخلي مي شودبدين معنا است كه
راهكار هايي به كار بسته شود وزمينه هاي ماندن نيرو هاي بين المللي در خاك كشور
فراهم گردد تا فرضيه ي جنگ داخلي از ميان برود. اين ديد گاه متضمن اين نظر هم است كه
آگاهانه ويا نا آگاهانه اين اعتقاد وباروررا تلقين مي كند كه مردم افغانستان ذاتا وماهيتا ،دشمنان قسم
خورده ي يك ديگر هستند ونيرو هاي خارجي تا هنوز به عنوان حايل وديواري ميان اين
دشمنان، مانع برخورد آنها شده است؛ همين كه اين حايل برداشته شود، تيغ ها از نيام
بيرون مي ايند وبه رخ ديگري كشيده مي شود.بار ديگر خون ها ريخته مي شودوبازهم
آوارگي سرنوشت محتوم اين مردم خواهد بود.معناي ديگري كه دراين ديدگاه وجود دارد
انست كه مردم افغانستان ذاتا مردم تمدن ناپذير، وحشي صفت هستند با آن كه تلاش هايي
براي ملت شدن يا مدني شدن اين مردم درسال هاي گذشته صورت گرفته است تا اين مردم ازحالت وحشيگري ودد منشي بيرون
ايند اما درده سال گذشته اين تلاش ها نا موفق بوده است. حس انتقام جويي، زياده
طلبي وفزون خواهي هنوز در وجود اين مردم زبانه مي كشد. روي ديگراين پيش بيني ها نيز انست كه گويندگان
اين ديد گاه هر كدام منويات دروني خودرا آشكار مي كنند نه آن كه لزوما از مردم شناختي
داشته باشند ودر مجموع نگاه مردم شناسانه، آنها را براين جمع بندي رسانيده باشد كه
بعد ازخروج نيرو هاي بين المللي حتما چنين اتفاقي خواهد افتاد.
نگارنده گرچه وجود اين گونه
فرضيه هارابا پيش فرض هاي گونا گون يك واقعيت مي داند؛ اما اظهارنظرهايي چنين با
ضرس قاطع را مردود ودور از منطق مي شناسد وبه غير مدني بودن مردم نيزباور ندارد
وباورمند است كه اگرمردم از گزند دخالت هاوزياده خواهي هاي رهبران جاهل ومنفعت طلب
دمصون باشند، مي توانند بدون هيچ مشكلي در كنار يك ديگر زندگي آبرومندانه داشته
باشند وفرايند مدني شدن(ملت شدن) را به تدريج سپري كنند وبه مرحله كامل تري از
زيست مسالمت آميزوانساني برسند. به اين شرط كه يك مديريت سالم وكار آمد وجودداشته
باشد وازبار نا هنجاري ها بكاهد،زمينه هاي بحران ميان مردم از ميان ببرد يا حد اقل
كاهش دهد وبستري تعامل بيشتررا فراهم آورد.
مردم افغانستان نشان داده داند كه همانند ساير
ملت هاي دنيا، هم ازهوش وذكاوت متعارف برخوردار هستندد وهم قدرت تعامل را از خود
به نمايش گذشته اند وهم مي توانند در يك فرايند دموكراتيك به رشد وتوسعه فكري
برسند. مديريت سالم سياسي مي تواند اين
بستررا فرهم آورد واين تعامل را تسريع ببخشد. آنچه دراين سالها اتفاق نيافتاده است
وحكومت ناكام به ايجاد ويا تقويت اين بستر توجه نه كرده است حكومت آينده مي تواند
با بذل توجه بيشتر اين زمينه را فراهم كند تا جنگ وخشونتي به وجود نيايد. اولين گام
براي ايجاد بستر سالم سياسي، تن دادن به انتخابات آزاد ودموكراتيك در كشور است.
كساني كه اظهار نگراني مي كنندواين فرضيه درذهن شان ايجاد شده است كه بعد از خروج
نيرو هاي خارجي ممكن است جنگ داخلي به وجود ايد بايد تمام تمركز خودرا براين نقطه
متمركز كنند وبه حكوت كنوني فشاروارد آورند كه با يك انتخابات آزاد ودموكراتيك
گردن بگذارد وزمينه هاي فناي خود و مردم را فراهم نكند. گذشت آن زمان كه حاكمان به
اين انديشه باشند كه با تقلب وتغلب مي توانند بر گرده ي مردم سوار شوند ويك تنه
وبي رقيب اسب بتازند وتنها خودرا برنده بازي اعلام كنند. اگر تا يكي دو دهه گذشته نظارت
بين المللي اندك بود وهرحاكمي به تنهايي تصميم گيرهمه اموركشوربود، امروز اما؛ ده
ها نهاد بين المللي وحقوق بشري حضور دارند ،نظارت وحضور انها مي تواند برروند هاي
سياسي تاثيربگذارد وحكومت هاي نا عادلانه وتماميت خواه رابه انزوا بكشاند. هر فرد
عاقلي مي تواند به پيرامون خود نظر كند وعملكرد نهاد هاي بين المللي را در مخالفت
با كشور هاي تماميت خواه بنگردو آنگاه نسبت بهاينده نيز حد س بزند.
به هر حال تن دادن به انتخابات
ازاد وشفاف، عادلانه ودموكراتيك راه صواب ونيكويي است كه مي تواند اطميناني براي
آينده اي كشور محسوب شود. آنان كه بدون راي مردم وبا تقلب مي خواهند زمام اموررا دردست
داشته باشند؛ بي گمان مورد توجه مردم قرار نه خواهند داشت وحتا در آينده ممكن است
كشوررا به فلاكت ببرند.سخن آخر اين كه سياست مداران به جاي نشر وپخش يافته هاي
بدون پشتوانه فكري به نصيحت روان شناسان اجتماعي گوش فرا دهند واين هممه سيگنال
هاي منفي منتشر نكنند كه نشر اين گونه سيگنال ها مي تواند روحيه مردم را تحت تاثير
قرار دهد و ذهنيت منفي را تقويت كند. تصور آنست كه گويندگان اين گونه افواهات بي
پشتوانه از چند حالت خارج نيست،يا كساني هستند كه در جنگ اهميت يافته اند حال كه
افول ستاره اقبال خودرا مي نگرند مي كوشند با زدن به طبل جنگ به اهميت خود تاكيد
كنند . ياآدم هايي ناداني هستند كه تحت تاثير القائات نا درست قرار گرفته اند
وبدون آن كه خود بفهمند اين گونه سخنان را برزبان مي رانند يا هم از نيرو هاي خارجي
اميتاز به دستاورده اند كه با اين گونه تبليغات، زمينه هاي حضور بيشتر آن نيرو
هارا فراهم مي آورند.
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 7:33 توسط سید مظفر دره صوفی
|