نظام سياسي وطرح تحول فرهنگي
قابل ياد آوري مي دانم كه تدوين اين طرح براساس دو پيش فرض تدين يافته
است.
نخست اين كه حكومت گران
ودست اندر كاران امور فرهنگي از فرهنگ،تعريفي درذهن دارند وتحول فرهنگي را از
تعريف آن آغاز نمي كنند ولزومي نمي بينم كه ابتدا به تعريف فرهنگ ، عناصر و مولفه هاي فرهنگي، سير تحول
فرهنگ ومولفه هاي اين تحول بپردازم وآن گاه زمينه هاي تحول فرهنگ در بستر يك نظام
سياسي راموردمداقه قرار دهم.
پيش فرض دوم آنست كه درتحول فرهنگ نبايد
دست حكومت را تاآن حد گشوده دانست وحكومت را توانا به مهندسي امورفرهنگ اجتماعي پنداشت.
حكومت نهادي خوردي است كه از دل اجتماع بيرون مي آيد. وبرخاسته از متن وبطن همين
جامعه است .نه از آگاهي عام وتام برخوردار است ونه هم تغير وتحول فرهنگي از كار
ويژه هاي آن محسوب مي شود. حكومت ها همان گونه كه بر خاسته از متن جامعه هستند
براي آن كه بتوانند به وظايف خود عمل كنند نيازمندرهنمايي ونقدنهادهاي ديگرجامعه است
لذاحكومت هامعجزه گرنيستندوگشودن همه گره هاي فرهنگي را از آن خواستن شايسته نيست.
حكومتها بيشترينه به مثابه يك بستر مورد توجه است واگر نقشي هم داشته باشند صرف
درهمين چهارچوب است .
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 6:52 توسط سید مظفر دره صوفی
|