Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* /*]]>*/ /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

. سنگ انديشي به عنوان يك تلقي فكري وانديشگي ممكن است ابعاد گونا گون داشته باشد اما امروزه براي مردم ما تحجر ديني آشناترين

   وشناخته شده ترين آنهااست.آنچه در نستآنستتتت

اين نوشته مورد نظر است سنگ انديشي ديني است كه دراين دو دهه سايه ي سنگين آن بر سر مردم ما قابل لمس واحساس بوده است. زير بنايي ترين وجه سنگ انديشي يا تحجر، زير بناي فكري آنست وباقي هر چه است ازاين زيربنا ريشه مي گيرد ورشد مي يابد. دين درنگاه يك سنگ انديش هدف نيست بلكه ابزاري براي سياست است يا راهي به سوي آخرت . اين ابزار نه تنها براي خود سنگ انديش مهم ومحترم است بلكه مي خواهد اين احترام را به ساير گروه هابه اكراه واجبار نيز تسري دهدوهمه را همانند خود بسازد . سنگ انديشي قدمتي به قدامت تاريخ  دين دارد وفهم اين نحله ي فكري مستلزم دانستن تاريخ شكل گيري دين است. مبارزه با آن نيز بدون زمينه هاي تاريخي- معرفتي واگاهي يافتن مردم امكان پذير نيست. آنچه كه دراين جا مورد نظر است نگاه سنگ انديشان به صلح وحقوق مردم است . صلح  روياي شيرين وحق همه مردم است. و هيچ نگره ونظري دوست نمي دارد  كه محيط زندگي الوده وآغوشته با خون ريزي وخشونت باشد. خوني بر زمين ريخته شود ، كودكي بي خانمان گردد ويا خانواده اي بي سر پرست گردد. اما ازآنجايي كه سنگ انديشان براي خود رسالتي تعريف مي كنند وقصد فرستادن آدميان به بهشت رادارندا ولو به قيمت سلب اراده واختيار آدميان، ازاين جهت خشونت را ترويج مي كنند وتصور مي برند كه در خشونت است كه راه به سوي جنت خود ساخته آن ها گشوده مي شود. لذا خشونت بهترين ابزار براي رسيدن به بهشت تلقي مي گردد. همين نگاه ونگرش است كه به رغم خواست هاي نيكوي همه مردم افغانستا ن وجامعه ي جهاني،گامي در جاده صلح گذاشته نشده است ،مسيري پيموده نگشته است وفتح بابي صورت نگرفته است .گرچه برخي تحليل گران ناكامي هاي نارسيدن به صلح رابه حكومت نسبت داده اند؛ كه نتوانسته است دري بگشايد وراهي را هموار كند كه مردم به مسير صلح برسند.  اين تحليل و نقد ها پربيراهه نيست  وممكن است يكي از ثمرات مديريت نيك رسيدن به صلح نيكو باشدو يكي از مهم ترين دشواري هاي كنوني كشور، نبود يك اراده اي قوي ونيرومند و اداره ي سالم وكار آمد براي صلح است .چي اگر چنين بود ومبناي استدلال محكم واستوار در مواجهه با مخالفان به كار گرفته مي شد، بي دريغ راهي گشوده مي گشت، حد اقل در صف مخالفان فترت وترديد و تزلزلي رخ مي نمودكه خود يك توفيق بزرگ بود.لهذامجموع سياست هاي ناكام ونا موزون حكومت بوده كه راهي به سوي صلح گشوده نشده است . صلح خواهي حكومت هم با ميزان حكومت داري حكومت گران در ساير عرصه ها قابل مقايسه ونقد است . چون درساير جنبه ها ناكام ونا موفق بوده در مسير صلح نيز توان وتاثيري بر جاي ننهاده است .حكومت نمي تواند مدعي باشد كه او در همه جهات ناكام بوده اما با اين ناكامي مي توانسته، راهي به سوي صلح بگشايدوليكن مخالفان مسلح سخن اورا نشنيده  اندودستي به سوي او دراز نكرده اند .

  بي هيچ ترديد ناكامي حكومت  درارايه يك حكومت داري مطلوب درده يازده سال گذشته باعث شده است كه صلح خواهي او نيز بي پاسخ بماند و دست صلح خواهي او نيز فشرده نشود. اگر حكومت سياست هاي موفقي داشت ومي توانست مواد مخدررا مهار كند، با فساد مبارزه كند ويك اداره ي مطلوب فراهم اوردوهم چنان سياست هاي موزون ومطلوب خارجي داشته باشد ؛حتما مي توانست بر مخالفان سياسي خودنيز اثر بگذارد وآنهارا وادار كند كه به روند صلح بپيوندند . اين يك بعد ناكامي حكومت است اما بعد ديگر ناكامي رسيدن به صلح ،سنگ انديشي در مخالفان حكومت است . اگرچنانچه طالبان از پشتوانه ي خارجي برخوردار نبودند، وحكومت افغانستان هم با درايت مي توانست يك سياست مطلوب اعمال كند، آنگاه رسيدن به صلح امر اسان ياب وقابل دسترس بود يا آن كه موانع جدي تري دربرابر صلح با اين گروه وجودداشت ؟

  دو ديد گاه عمده دراين زمينه وجوددارد. نخست اين كه اگر طالبان تنها يك گروه سياسي وعاري از تفكر متحجرانه پنداشته شود درآن صورت ممكن است صلح با اين گروه آسانتر باشد زيرازندگي يك گروه سياسي با قدرت وحفظ آن پيچيده شده است. وقتي امتيازهاي سياسي به دست‌اورد .به قول معروف از سر خر شيطان به زير مي ايند وراه مصالحه را در پيش مي گيرنداما گروه طالبان معجوني از سياست وفكرسنگي  است و وعمده مشخصه فكري اين گروه، همان سنگ انديشي ونگاه متحجرانه به دين وسياست واجتماع است. در نگاه يك سنگ انديش ، تحولاتي كه دردنيا اتفاق افتاده است گرچه يك واقعيت است اما يك انحراف وكژتابي به حسال مي آيد. آنچه اين گروه مي بيند واقعيت هاي باطلي را مي نگرد ومبارزه با اين گونه مظاهر باطل را از تكاليف ديني خود به حساب مي اورد. دنيا ازديد  يك سنگ انديش به دو اردوگاه تقسيم مي شود. يكي اردوگاه ياصف كفر وديگري صف دين  داران . در نگاه درون ديني نيزنگاه وديد سنگ انديشان به دو گونه است. يكي  هم دينان آنها، آنهايي كه همانند آنها مي انديشند. ديگري مخالف آنها كه همانند آنها نمي انديشند. ممكن است كسي مسلمان باشد اما همانند آنها نباشد وبه ديد يك سنگ انديش آنهاراه انحراف مي روند بايد به راه صواب بر گردند ودين آنهارا بپذيرند. درمجموع نگاه يك سنگ انديش ديد انساني به دين ندارند  . خارجي درنظر يك سياست مدار ويك فرد مدني با نگاه يك سنگ انديش زمين تا آسمان تفاوت دارد. يك سياست مدار وقتي به خارجي مي نگرد مقدارفايده وضررآن را سبك سنگين مي كند كه براي او وكشورش ضرر دارد يا فايده . تشخيص لاو قايم به ضرر وزيان است. اما در نگاه يك سنگ انديش خارجي كسي است  خارج از ديانت او زندگي مي كند .گفت وشنود ونشست و برخاست با او ممكن است حرام پنداشته شود، حضور او نيز به همين تلقي منفور وگاه مغبون است .ن بر شمرده اند عدم تفكيك ابزار وهدف در نگاه

 

 

آن بر شمرده اند

 در نگاه يك سنگ انديش دنيا مطلوب  ومطبوع است. مخالفان آنها بايد  نا بود شوند تا اين دنيا براي آنها باقي بماند. هم چنان آنها رسالت خود مي دانند كه مردم را به سوي بهشت ببرند. اين پرسش، همواره درذهن مردم ما مطرح بوده است كه چرا طالبان ريش گذاشتن را براي شهروندان الزامي كرده بودند يا ان كه زنان را از ظاهر شدن در مجالس عمومي باز داشته بودند ياهم آنكه حضور زنان را در اماكن عمومي غير مجاز مي دانستند؟ علت عمده آنست كه اين گروه  احساس مي كنند كه در قبال دنيا واخرت مردم مسئول هستند، آنها بايد راه جنت را براي مردم باز كنند ولو به قيمت سلب اراده ،اختياروآزادي مردم باشد . ازادي اراده واختياري كه در نگاه كثيري از دينداران ركن مهم دينداري و اخلاق به حساب مي ايد.اما در نگاه سنگ انديشان محلي از اعراب ندارد. البته در اين گونه تفسير برخي از نحله هاي مذهبي ديگر نيزبا طالبان هم عقيده هستندو  مايل اند كه سايرين از آنها تبعيت كند تا به بهشت برسند .پذيرفتن صلح ازسوي اين گروه به معناي زير پاي گذاشتن بناهاي سنگي تفكر آنها است.ايا طالبان عدول ازاين بناهاي سنگي را بر مي تابند؟

   برخي ساده انديشان نيز اين گونه استدلال مي كنند كه طالبان سنگ انديشي را رها گركرده اند وبه حق زنان احترام قايل هستند. يكي ازاين گونه اظهار نظر ها در نسشتي اخيري صورت گرفت كه به ابتكارجامعه ي مدني افغانستان بر پاي داشته شده بود..يكي ازافراد منصوب به شوراي عالي صلح در اظهارات خود اشارتي داشت كه طالبان نسبت به زنان فكر گذشته را كنار نهاده اند .تصور آنست كه اين نحله هاي فكري بنياد وبنيان هاي اين سنگ انديشي را نمي دانند وتصور مي برند كه طالبان ازاين گونه انديشه ها عدول كرده اند. گذشتن از افكار افراطي ورسيدن به انديشه هاي آزاد وپلورال  وبه رسميت شناختن بسياري از هنجار هاي كنوني دنيا، مستلزم تحول در بنياد هاي فكر سنگي است. اماآنگاه كه اين تفكر دگرني پذيرد،طالباني وجود نه خواهند داشت وصف بندي ها ي كنوني نه خواهد بود، صلح با‌اين گروه معنايي ديگري مي يابد؛ زيرا وقتي گروهي از چاه سنگ انديشي بيرون آيد، دنيارا درروشنايي انديشه هاي كثرت گرا بنگرد. تنوع دنيارا لازمه ي وجود انسان وخلقت خداي عالم به حساب آورد. ازدام طالبان وانديشه هاي آن رهايي خواهد يافت.  صلح وزيست انساني از لازمه ي زندگي طبيعي او شمرده خواهد شد.آنچه كه تا كنون ديده شده  آنست كه سنگ انديشي طالبان ، تفكيك هاي غير معرفت شناسانه اين گروه از دنيا، انسان، سياست وحكومت باعث گشته است كه در مواضع سنگي خود بمانند. تصوري بيش نيست اگر پنداشته شود كه نگاه اين گروه نسبت به زنان تغير يافته است. به هيچ وجه چنين نيست. نگاه به زنان بر خاسته از نگاه به دين خدا وپيامبر وكثيري ازين مقولات است. چگونه مي توان باور كرد كه گروهي نسبت به زندگي كل انسان نگاه حذفي داشته باشند. بهشت وجهنم را در امتداد خط فكري خود بدانند اما ديد گاه آنها نسبت زنان تغير كرده باشد؟ علاوه بران، آنچه مهم است پذيرفتن قانون اساسي از سوي اين گروه است. وقتي اين گروه حاضر شوند وقانون اساسي كشوررا بپذيرند وبه تمام ملزومات آن پاي بند باشد؛ آنگاه مي توان باور داشت كه به حقوق زنان نيز پاي بند خواهند بود درغير آن صورت دروغي بيش نه گفته اند. درنگاه ديني ،دروغ گويي از ويژگي هاي منافقان است. كما اين كه برخي اين گروه هارا به منافق تشبيه كرده اند كه برخورد دوگانه با دين خداي وخلق او دارند. اين مصداق در ميان طالبان نيز به وضوح وفور ديده مي شد. چند روز قبل بود كه برخي وبسايت هاي خبري نوشتند كه طالباني كه گرفتارشده اند؛ اكثريت نماز نمي خوانند حتا اصول اوليه دينداري را نيز نمي دانند. اما با گذاشتن ريش هاي چند سانتي متري مي خواهند به مردم بگويند كه دين دارهستندوبه باور هاي ديني پاي بندي دارند.

 به هر حال ،رسيدن به صلح پايداربا اين گروه منافق سنگ انديش، نياز مند حركت خردمندانه ي فرهنگي است كه مي تواند پشتوانه مهم صلح به حساب آيد. اگر چنانچه حركت هاي سياسي بدون پشتوانه ي فرهنگي وبدن دانستن بنا هاي فكري اين گروه صورت گيرد، بي هيچ شكي صلح با اين گروه به شكست خواهد انجاميد ودور ديگري از خشونت ها آغاز خواهد يافت