يكي از نتايج عدم حضور موثر ومثبت مردم در انتخابات گذشته بوده است. اگر چنانچه تاريخ تكرار شود ومردم هم چنان در حال انفعال به سر ببرند بي گمان كه وضعيت تغير نخواهد كرد ودر زندگي مردم دگر گوني رخ نخواهدداد.  آنچه متاسفانه بهايي اندكي به آن داده شده است نقش وجايگاه بلند مردم در انتخابات بوده تا هنوز اين ذهنيت القا شده است كه انتخابات گذشته با تقلب همراه بود ونتايج انتخابات پر تقلب چيزي غيرآنچه در آن قرار داريم نمي تواند باشد. اين نوع برداشت وتحليل اين پيام را  دارد كه مردم عامل مهمي در تعين سرنوشت شان نبوده اند بلكه حاكمان ودست اندركاران نظام سياسي است كه بر نتايج انتخابات اثر گذاشته وآينده انتخابات را تعين مي كنند. بر علاوه اين گونه تحليل ها باورمندي به تغيررا از ذهينت مردم مي زدايد واهميت منبع وكانوني بودن را از مردم مي گيرد.در نهايت اين تصور ايجاد مي شود كه حضور آنها يك فرايند تشريفاتي بيشتر نيست واگر هم شركت نكنند تاثيري درنتايج انتخابات صورت نخواهد گرفت. اگر تحليل ها از ناكامي ها ي حكومت پاي فراتر بگذارد به نحوي پاي مردم نيز درانتخابات دخالت داده شود پي آمد عدم حضورپررنگ مردم گوش زد شود؛ گفته شود كه عدم حضور مردم در انتخابات گذشته بود كه سبب شد كه حيله هايي به كار بسته شود،انتخابات ازمجراي اصلي خود بيرون رود وتعين نتايج انتخابات به نهاد ديگر واگذار گردد در نتيجه نتايجي غير از خواست مردم اعلام شود. اين گونه  ذهنيت سازي مي تواند مردم را به اهميت نقش حضور شان در انتخابات آتي برجسته كند ورغبت بيشتري براي آنها فراهم آورد. مهم تر از همه اين گونه ذهنيت سازي مي تواند نوعي فرهنگ سازي نيز باشد تا نقش وجايگاه مردم در انتخابات پررنگ تر وبر جسته تر گردد.لذاعدم حضور مردم درانتخابات درگذشته مي تواند به صورت انتباه مورد تحليل وارزيابي قرار گيرد وتكرارعدم حضور، تكرار وضعيت حاضررا ممكن است به دنبال داشته باشد.

    حضور كم رنگ مردم وتقلب در انتخابات ،ازعمده ضعف هاي انتخابات گذشته بود. اگر اين ضعف ها هم چنان دراذهان وافكارعمومي برجسته گردد وراه بيرون شداز آن مورد توجه واقع نشود ممكن است تجربه گذشته يك بار ديگر تكرار گردد و راه رفته بار ديگر پيموده شود.

   امروزاكثرتحليل گران وروزنامه نگاران كشورانتقاد هاي شديدي بر حكومت وارد مي آورند كه حق هم همانست وكار كرد اين حكومت درابعاد وزواياي مختلف هيچ قابل دفاع نيست؛ اما ريشه هاي اين نا كارآمدي سياسي را بايد در عدم درك مردم نير جست جو كرد. البته جست وجو گري به معناي تبريه حكومت نيست بلكه نقش وتاثير مردم در فرايند انتخابات است كه اگر مردم به وظايف شهروندي خود عمل مي كردندوتحت تاثير القائات قومي،‍‍‍‍‍ن‍‍‍‍ژادي و...واقع نمي شدند، بي ترديد كار كرد حكومت به مراتب بهتر از گذشته بود. بنابراين يكي ازعوامل ضعف هاي حكومت، عدم حضور موثر مردم در عرصه هاي انتخابات گذشته وراي ندادن به نامزد موردنظر خود بود. مردم اگر بدين نتيجه توجه كنند وبدانند كه در ناكامي هاي ده سال گذشته يكي ازعناصر موثر خود آنها بوده اند واگر حضور نيابند وبر سر صندوق هاي راي گيري حاضر نشوند  سال هاي ديگر ي هم چنان در حرمان ونا اميدي به سر خواهند برد،انگيزه اي مي شود براي تحرك بيشتر مردم وپي بردن به نقش خود در روند هاي سياسي كشور.

 لذا رويكرد نقادانه به حكومت وتمام مشكلات را به دوش حكومت نهادن وتسري ندادن اين ناكامي ها به عدم حضورموثر مردم مي تواند مردم را در حالت انفعال قراردهد. تاثير حضور مردم د رعرصه مديريت كلان كشور مي تواند به نقش وجايگاه واقعي آنها تاكيد بگذارد وانگيزه هاي قوي ونيرومندي براي حضور پربار تر وموثر ترآنان ايجاد كند. گرچه اراده ي سياسي مردم ما در بند زنجير هاي فراواني بسته شده است كه زنجير قوميت ، مذهب ، مليت ، پول وكم داني از مهم ترين آن ها است وليكن با فرهنگ سازي وشناخت مردم از خودو نقش خود درروند هاي سياسي است كه مي تواند سبب دگر گوني وتغير در سرنوشت كشور ومردم را فراهم آورد. تاوقتي مردم خودرا نشاسند وبه اهميت خود در تعين وتغير نظام سياسي وقوف نيابند وتا وقتي كه خودرا كا گزا مافياي قومي، مذهبي وثروت بنگرند؛بي هيچ ترديدي در وضعيت حكومت نيز تغيري ايجاد نخواهد شد. حكومت هم چنان ناكام خواهد بود، زورمندان وزر مداران وعناصر مافيايي سرنوشت مردم را دردست خواهند داشت. نه بر معيشت مردم افزوده خواهد گشت ونه معرفت مردم فزوني خواهد گرفت در نتيجه مردم دريك دور باطل حركت خواهند كرد.

 به هر حال برجسته كردن جايگاه مردم دركاميابي هاوناكامي هاي حكومت  مي تواند،تامل وتفكر مردم را بر انگيزد ،نقش وجايگاه واقعي مردم را نيز القا كند  ومردم نسبت به انتخابات آتي حساس تر باشند وبدانند كه داشتن موقف انفعالي وعدم حضور در انتخابات ممكن است گذشته بار ديگر تكرارشود.بر عكس حضور موثرمردم مي تواند جبران گذشته وراه نوي به سوي آينده باشد.