درمان بی اعتمادی با داروی انتخابات!
از جمله موردی که سایه این بی اعتمادی را می توان دران حس کرد نگاه به اینده است . وقتی درباره آینده وچگونگی آن سخن می رود اکثریت بدین باوراند که آینده دراختیار کسانی دیگری است که رقم می زنندو آنها(مردم) نقش وتاثیر چندانی در شکل گیری آن ندارد.وهرچه قدرت های بزرگ خواسته باشند همان می شود. این عدم اعتماد به نفس، ویژه ی مردان وزنان بی سواد نیست؛ بلکه در صفحه های اجتماعی که ویژه ی تحصیل یافتگان وباسوادان کشور است نیز به نحوی این بی اعتمادی نمود یافته ودر اظهار نظر ها آشکار می شود. وقتی از نامزد های ریاست جمهور گپ وگفتی منعکس می شود دید گاه هایی که ارایه شده است بیشترینه دو حالت داشته است یا بی باوری در آن دیده شده است یا آن که گفته شده است که در انتخابات کسی پیروزمیدان است که فلان قدرت خارجی خواسته باشد.
اظهار نظر هایی ا زین دست را کار شناسان امور،بیانگر بی اعمادی مردم افغانستان به آینده وهم چنان عدم تاثیرخود بر شکل گیری سرنوشت خود می دانند. بی باوری به توانایی وتاثیر خود، پی آمد های ریز ودرشت فراوان داشته ودارد . نمودار دیگراین بی اعتمادی ،جدی نگرفتن خود به عنوان یک بازیگرعرصه های گونا گون سیاسی ،اجتمای واقتصادی است. وقتی گفته می شود که نیرو های خارجی بعد از ده سال خاک افغانستان را ترک می کنند ،اکثریت به خود می لرزندو گمان می برند که وضعیت بعد از 2014 به دهه نود برخواهد گشت وبار دیگر کشمکش های اجتماعی رخ خواهد دادد..
آنچه که دراین گونه محاسبه ها جایی نداردومورد توجه واقع نمی شود و به حساب نمی آید تاثیراراده "خود" در تعین سرنوشت خودوهم چنان نقش افراد در آینده کشور وهم چنان بی نقش بودن جریانها ونهاد های سیاسی داخلی در ایجاد امنیت وثبات در کشور است. کسانی که این گونه استدلال می کنندآینده را درآئینه گذشته می نگرند وچون گذشته پر از تاریکی وسیاهی بوده است، لذا آینده را نیز به همان رنگ گذشته می نگرند.در بازسازی های فزیکی ومحیط طبیعی واجتماعی نیز وضعیت بهتر نیست .دیده شده است که کسانی عضویت نهاد های مدنی کشور را دارا هستند اما به اینده ای نهاد های مدنی چندا ن باورندارند.وگمان می برند که با رفتن نیرو های خارجی، نهاد های مدنی نیز ازرمق خواهد افتادوجایی دراین کشور نخواهندداشت .
به نظر می رسد که این اپیدمی چنان گسترده ودامن گیر خورد وبزرگ کشور است که درهر نقطه ای انگشت گذاشته شود به نحوی یک صدا بیرون می آید وآن بی اعتمادی به آینده ی خود وکشور است. کارشناسان باور دارند که این حالت روانی علت ها ی گونا گون می تواند داشته باشد؛ اما بی گمان یکی ازعلت های عمده کارکردمنفی حکومت در سال های گذشته است . بی توجهی حکومت به مردم ودر نظر نگرفتن خواسته های مشروع وقانونی آنها یکی از علت های عمده این بی اعتمادی ها است . دلیل عمده نیز آنست که کشور ما از گذشته های دور بدین سوی یک کشورهنجار مند نبوده است ودر گذشته ها نیز رژیم های استبداد گرحکم رانده اند وبهایی چندانی به مردم نداده اندومیان مردم وحکومت شکافی عمیقی وجوداشته است. وقتی طالبان سقوط کرد ونظام کنونی بر قدرت تکیه زد، انتظار آن بود که کار کرد مثبت حکومت بتواند ضعف های تاریخی را اندک اندک جبران کند ،روحیه ای جدید ی ایجاد شودودیواربی اعتمادی که میان حکومت های گذشته ومردم وجود داشته به تدریج فروریزد ورابطه ی حکومت ومردم همانند کشور های دموکراتیک به تدریج احیا وبازسازی شود. ولیکن حکومت کنونی یا به جهل یا به عمد نتوانست حتا این درد تاریخی را درک کند وعدم درک این درد ونداشتن یک راهکار مناسب برای بیرون شد ازاین وضعیت سبب شدکه نه تنها بهبودی حاصیل نشودکه دیوارها بلند تر وقطورترنیز گردد، بی اعتمادی ها افزایش پیدا کندوگسست ها به مراتب بیش از گذشته میان حکومت ومردم به وجود آید .آن گونه که آمارها حضور مردم درانتخابات های گذشته نشان داد، شرکت مردم در انتخابات دوم ریاست جمهوری وپارلمان به مراتب کمتر از انتخابات دور اول بود .علت اساسی هم آن بود که تقلب های گسترده وبازی با رای مردم ، تاثیر منفی برروح وروان مردم بر جای نهاد ومردم را به این نتیجه رسانید که شرکت کردن یا نکرن در انتخابات چندان تاثیری به حال وروز گار شان نخواهد گذاشت. این حس غریب بر غربت میان مردم وحکومت افزود وشکاف ها بیشترگردیدوحالت های نا امیدی به آینده وبی باوری به شعار های حکومت بیشتر شد. تداوم این وضعیت هم برای حکومت ها خطر ناک است وهم برای مردم پی آمد های منفی در قبال دارد.برای حکومت ازاین جهت خطر ناک است که حکومت بدون حضور مردم و مسئولیت پذیری آنان در قبال سرنوشت خودبه هیچ جایی نخواهد رسیدو هر قدر این شکاف عمیق تر باشد بحران مشروعیت بیشتر می شود. اگر حکومت قصد ونیت خدمت گزاری را هم داشته باشد چون اعتماد مردم را با خود همراه ندارد در نهایت به نتایج نیکی منجر نخواهد شد .برای مردم نیز ازاین حیث خطر ناک است که در وضعیت فکری وفرهنگی وهم چنان در وضع معیشتی واقتتصاد ی شان تغیری ایجاد نخواهد شد مهم تر از همه نبود احساس مسئولیت در قبال زندگی روز مره ومحیط زندگی،محیط زیست را به جهنم تبدیل خواهد کرد.
برای بیرون رفت ازاین وضعیت ممکن است روان شناسان نسخه های گونا گونی بپیچند وراهکار های فراوانی ارایه دهند،یکی ازاین نسخه هایی که هم جامعه شناسان وهم روان شناسان بدان اهتمام دارند توجه به رای مردم وبه رسمیت شناختن شخصیت حقوقی آنها است . مردم افغانستان انتخاباتی را در پیش روی دارند . این روند ممکن است به دو صورت بر گزار گردد. یکی آنست که حکومت در صدد مهندسی انتخابات بر خواهد آمد که کسی را از صندوق های رای بیرون آورد وبر مسند قدرت بگذارد واعتنایی به رای ونظر مردم نکند.دیگر آنست که به رای مردم توجه شود،حد اکثر تلاش صورت گیرد که رای مرم محترم دانسته شود از تقلب ها وتخلف ها جلو گیری صورت گیرد .عمده تر از همه آنست که مردم باور کنند که رای شان در تعین سرنوشت شان موثر است .وقتی این اثر محرز گردد، حس بی اعتمادی به اعتماد تبدیل می گردد .هم حس اعتماد به نفس را فزایش می دهد وهم اعتماد بر حکومت بیشتر می شود وبابه دست اوردن این حس اعتماد به نفس می توان با کوهی از مشکلات مواجه شدوبر آن پیروز گشت. شنیده ایم وهم به تجربه لمس کرده ایم که یدالله مع الجماعت. وقتی این قدرت واراده الهی مورد احترام وارج قرار گیرد وحکومت ها به این پشتوانه های لایزال تکیه کنند هیچ مشکلی وجود نخواهد داشت که حل نشود. لذا نسخه ی ازاین دست آنست که توجه جدی به انتخابات صورت گیرد که هم به عنوان یک پروژه ی سیاسی است وهم به عنوان درمان بی اعتمادی می شود به حساب آورد. حال هم بر حکومت است که این زمینه را بیش از پیش فراهم آورد وهم برنهاد های ملی و بین المللی است که با درک وضعیت روحی وروانی مردم افغانستان وهم با درک اهمیت انتخابات درسامان سیاسی وبازسازی روحی وروانی مردم افغا نستان، اهتمام جدی به خرج دهند که این پروسه شکوهمند تربر گزار گردد وتا اعتماد مردم به اینده بیشتر شود این اعتماد می تواند گذار به جامعه بی خشونت ورسیدن به یک جامعه دموکراتیک را فراهم آوردآورد.