آيت الله خميني و درك عزيزانه از دين
ا ماايت الله خميني در چهره اي يك احيا گر ظلم ستيز وضد بيگانه ظاهر شد وحكومتي را بنيان نهاد كه هدف آن را اجراي احكام دين مي دانست ؛ اما آنچه باعث ماندگاري او شده است تنها اين بعد سياسي ويا تشكيل حكومت نبود بلكه برداشت يا خوانشي بود كه او از اسلام ارايه داد . شايد يكي از ويژگي هاي شخصيتي او همين خوانش جديد او ازدين بودكه بررغم گذشت زمان و تحولاتي كه در سطح دنيا رخ داده است باز هم نام و ياد او براي كثيري از مردم جاذبه دارد و گاه همايش هايي براي شناخت انديشه هاي او برگزار مي گردد تا او را هرچه بيشتر بشناسند؛ وليكن بسياري به اين وجه از انديشه ي او اكتفا نكرده بدين باورند كه او چون رهبري يك انقلاب را به عهده داشت وآن انقلاب نيز به پيروزي رسيد؛لذا امروز پيروان او مي كوشندتابا زنده نگاه داشتن نام او،دوام حكومت او را تامين وتضمين كنند.
اما پاره ي از تحليل گران بدين باورند كه آنچه ازاو يك چهره اي ماندگار بر جاي نهاده است روحاني بودن اوست همين چهره ي رو حاني او بودكه چنان شور و جذبه در ميان مردم دنيا ايجاد كرد كه او را مي ستايند و نام او را گرامي مي دارند، او بي شك يك آخوند بود، آخوندي براي او نه توهين و يا تحقير بلكه بخشي از هويت او بود، او خود بارها به آخوند بودن خود اذعان داشته بودوآن را نه مايه ي سر شكستگي خود كه بدان مباهات مي كرد؛ اگر كسي اورا آخوند بخواند ويا بنامد نه تنها به او توهين نه كرده است كه بخشي از شخصيت وهويت ا ورا باز گفته است .اما؛اگر غرض تمام شخصيت او را به آخوند بودن خلاصه كنند،گوياي آنست كه او را چندان نشناخته اند و يا نسبت به فونكسيون و كاركرد او آگاهي ندارند. آخوندگفتن او نه توهين به اواست و نه تحقير او، ونه هم رمز ماندگار ي نام او در آخوند بودن او ست.
او يك انقلاب را رهبري كرد و به پيروزي رسانيد و يك نظام سياسي را پايه ريزي كرد وپاره ي از تحليل گران علت ماندگاري نام اورا همين رهبري او مي دانند، او از نفوذ كلام فو ق العاده بر خوردار بودوبر پيروان خويش چنان اثر داشت كه با شتيدن ي فراخوان او ميليودن آدم در سرك هامي ريختند تا به نداي او پاسخ گويند . كه همين شكوه وشوكت او مي تواند باعث ماندگاري ياد و نام او شود ؛اما اين كافي نيست زيرا برخي بدين باوراند كه تز سياسي او تز نفي بود و نخواستن چيزي و امري شايد بتواند شهرت براي آدم ها كمايي كند، اما وقتي علت نفي برطرف شود، نام ها و يادها به محاق مي رود و با قي نمي مانداما؛ ياد و خاطره اي او هنوز در دل ها زنده است و هر آزاده اي نام او را به نيكي و نيكويي مي برد واز اوتجليل مي كند.
برخي نيز بعد علمي و عرفاني او را باعث و باني ماندگاري او مي دانند، معتقد اند كه اويك عارف، يك فيلسوف و يك شاعر بود، در دوران معاصر كم تر كسي است كه با اين همه ابعاد رهبري يك نهضت را به به دوش كشيده باشد ؛ كساني كه قبل از آيت الله خميني در عرصه ي سياسي ظهور كردند بيشتر يك بعدي بودند كه همان بعد سياسي و مبارزاتي بوداما؛ او تركيبي از چند وجه بود هم فقيه بود هم عارف بود و هم شعرهاي نغز و دل نشين عرفاني از او به ياد گار مانده است اين ها همه ازاو يك شخصيت استثنايي ساخته بود . به باورپاره از پژوهشگران اثار او اين ها همه بود و تكيه بر هر يكي ازاين وجوه بخشي از شخصيت او را مي شناساند اما بوده اند كساني كه همه اي اين هاراداشته اند اما اين همه دردل ها جاي نگرفته است. آنچه باعث ماندگاري شخصيت او شده است فراترازين عناصر ي است كه برشمرديم بلكه ظرافت هايي ديگري در وجوداوبود كه اورا از بسياري از فقيهان وفيلسوفان وشاعران برتر مي نشاند ان ويژگي هايي بود كه در وجود پيامبران الاهي به كمال وجودداشت واو نيز بنابر بضاعت خويش آنان را در وجود خويش محقق ساخته بود. آن صفات عبارت اند از :دليري درراهي كه در پيش گرفته بود؛يقين به هدفي كه داشت وگذشت وكم خواستن براي خود بود.
گرچه پاره ي از پيروان او عارف بودن او را واجد بسياري از ويژگي ها ي اومي دانند و باور دارند كه سلوك عارفانه اي او عطر دل انگيز تسامح رامي پراگند و زندگي مسالمت آميزي را سامان پذير مي ساخت ، دينداري او ازاين خصوصيت بر خوردار بود و تا او حيات داشت بسياري از گروه هاي سياسي درسايه ي مداراي او زندگي مسالمت آميز داشتند. در زمان رهبري او بود كه انشعابي در گروه روحانيت مبارز اتفاق افتاد، و به دوشعبه تقسيم گرديد، روحانيون سنتي و محافظه كار و روحانيون نوانديش و اصلاح طلب؛ اما او از هيچ يك طرفداري نكرد و هر دو رادر ظل حمايت خويش قرار دارد اين ظرفيت را داشت كه هردو گروه را تحت حمايت خويش قرار دهد و هردو گروه از راهنمايي هاي او بهره مند باشند اين ها همه برجستگي ها ويژگي هاي شخصيتي او بود و ليكن آنچه نام اورا ماندگار كرده است علاوه بر صفات زيبايي كه از پيامبران به ارث برده بود قرائت «عزت طلبانه» يا عزيزانه از دين بود. اين درك وقتي قابل توجه و از اهميت برخوردار است كه درك اورابا درك بسياري از رو حانيان هم دوره يا ماقبل او به سنجش درايد. بودند و هستند عالماني كه با استفاده از نام و آموزه اي دين مردم رابه سكوت وسكون مي خواندند و از مبارزه با ظلم و استبداد بر حذر مي داشتند ومي كوشيدندتا ريشه هاي عدالت خواهي وستم ستيزي را در وجود مسلمانان بميرانند و براي ماندن و مبارزه نكردن صد ها آيت و حديث مي آوردند. اما سلوك عرفاني، ودرك عزيزانه او ازدين او را به گوشه ي عزلت و انزوا نكشانيد كه شجاعت و يقيني پيامبرانه بخشيد، دست همت بالازد و بر ضد نظامي شوريد كه ريشه هاي دو هزار و پنج صد ساله داشت.
آن چيزي كه امام خميني را الگو ساخته است نيز نه فقاهت اوست و نه شاعري او و نه سلوك عرفاني او، بلكه همين درك و دريافت عزيزانه و عزت طلبانه اي اواز اسلام است كه اول تر از همه خود او را عزيز كرد و آنگاه در ميان انسان هاي آزاده و مومن عزيز ساخت.
آنچه كه براي يك مسلمان از اهميت و جايگاه بلند برخوردار است، كه بداند كه اسلام در قرائت هاي گوناگون تجلي يافته است، مي توان درك عزت طلبانه داشت و هم مي توان درك ذليلانه .درك عزت طلبانه نيز وقتي ميسر مي شود كه ذهن ها از الودگي ها شست وشو داده شود و سرزمين دل را براي زرع تخم عزيزانه آماده گردد. همانگونه كه او در اين راه پيش گام بود، و دست به انقلاب زد. اما ما بايد عزت طلبي را در شرايط خويش تفسير كنيم.
شايد براي بسياري اين پرسش ايجاد شود كه ماچه نياز داريم تاهر سالازاو تجليل كنيم ونام وياد اورا گرامي بداريم؟
شايد پاسخ بدين پرسش طول وتفصيل فراوان بخواهد اما نگارنده به چند نكته توجه مي دهد.
اول اين كه امام خميني پرورده اي فر هنگ ديني ما مسلمانان است؛ همانگونه كه از علامه اقبال لاهوري ، دكتر علي شريعتي،سيدجمالالدين افغاني وبسياري از فرزانگان فرهنگ ديني تجليل مي كنيم ونام وياد آن هارا گرامي مي داريم ازاو نيز تجليل مي كنيم؛ اما امام خميني همانند بسياري از احيا گران داراي سلوك عر فاني نيز بود، براي ما افغان هاكه متا سفانه دردرجه ي نازل از اخلاقي به سر مي بريم ياد آوري از عارفان وبزرگان وراه يافتگان طريقت حق فوق العاده مهم است .
دوم ؛تجليل ازامام خميني احترام به مليتي است كه با ما قرابت هاي فراوان دارد، حكومت ها مي ايند ومي روند اما ملت ها پايدار وزنده امد وما براي احترام به مردمي كه اورا سخت دوست مي داشت احترام مي نهيم و هنوز از ياد نبرده ايم كه وقتي او از دنيا رفت، ميليون ها انسان به تشيع پيكر او حاضر شدند وارا تا جايگاه ابدي او همراهي كردند.
ايت الله خميني بر خلاف پندار بسياري رهبر يك گروه نبود بلكه رهبر يك ملت بود ، اگر تجليل از چگوارا وكاسترو يك ارزش باشد تجليل ازايت الله خميني ارزش مضاعف دارد.
سوم؛امام خميني شخصيت خود ساخته اي بود؛ ما به عنوان مسلمان بايد پيوسته در پالودن شخصيت خود از رذيلت هاي اخلاقي باشيم ،زلال انديشه هايي همانند امام خميني مي تواند براي ما پارادايم نيكويي باشد. او به روايت دكترعبدالكريم سروش احترام فوق العاده اي به حضرت مولانا مي نهاد واورا مفسر قرآن مي د انست ودر ساختن شخصيت خويش نيزسودفراوان برده بود؛لذا بر ما است كه با توسل به پيران طريقت در پالايش وجود خود بكوشيم ودراين وادي آن بزرگان را سر مشق خويش قرار دهيم.
ويا