فتوای دینی در خدمت سیاست!
توسل جستن به دین، معمولا با دو انگیزه صورت می گیرد، یکی آنست که تصور می رود که مشکل کنونی کشور جنبه های دینی دارد وتلاش می شود پای دین به میان کشیده شود تا مشکل حل شود. دوم آنست که کوشش می شود که ازدین ونهادهای دینی به صورت ابزاری استفاده شود. در هردو صورت مشکل حل نمی شود،درنهایت مرتبه ودرجه دین دراذهان عمومی مردم سقوط می کند. وقتی فتوای دینی غرض ورزانه تلقی شود منافع سیاسی ارجحیت پیدا کند، کثیری ازارزش های وابسته به دین هم سقوط می کند وهویت های دینی مسلمان ها دچار بحرانمی شود.نتیجه ای که حاصیل می شود آنست که به قول معروف فتیله چراغ دین درزندگی مردم پائین کشیده می شود. آنچه در غرب اتفاق افتاد ومردم به سوی سکولاریزم روی آوردند یکی آن بود که ازدین استفاده های ابزاری شد. آنچه که امروز متاسفانه در کشور های شرقی ودر کشور ما اتفاق افتاده است ومی افتد.
در حدیث شریف منصوب به پیامبر اسلام(ص) است که فرموده است که جاهلان وقتی دست به کاری می برند به جای آن که اصلاح کنند، فساد می کنند. این حدیث شریف یک اصل را فراراه مومنان می گذارد،آن این که هرکاری باید درروشنایی معرفت انجام پذیرد. اگر چنانچه جای معرفت خالی باشد، بی گمان ضرر وزیان آن به مراتب یش از استفاده وسود آن خواهد بود. اگر چنانچه این اصل درعرصه ی دین نیز تعمیم وتسری یابد این نتیجه به دست می اید که دین عرصه خودرا دارد ونخست باید آن عرصه هارا شناخت ،آنگاه ازدین سود برد. آنچه در کشمکش های امروز افغانستان با طالبان وجوددارد متاسفانه جایگاه دینی ندارد ودانسته نمی شود که دین در کجای این معادله جای قرار می گیرد ازاین روی است که استفاده ازدین باز تاب منفی فراوان بر جای می گذارد. آنچه بر دولت مردان کشورلازمست بدانند آنست که باید به این شناخت رسیده باشند وبدانند که مشکل کنونی کشور بادین وفتوای دینی می تواند قابل حل باشد یاخیر؟ اگر چنانچه نظراجماعی وجودداشته باشد وجمعی به یک نظر واحد برسند وبدانند که نهاد دین می تواند حل مشکل را به دست دهد باید ازدین وفتوای دینی استفاده کرد در غیر آن صورت دست بردن به فتوای دینی گره از مشکل گشوده نمی شود که دین بازیچه قرار می گیرد. درجامعه ای که ستون فقرات فرهنگ آن جامعه را دین تشکیل داده باشد، بی حرمتی به دین می تواند نتایج وپی آمد های زیان باری داشته باشد.
گرچه حکومت افغانستان می داند که مشکل کنونی کشور ریشه درتاریخ- حد اقل صد ساله- گذشته کشوردارد واین مشکل دردوران حکومت های گذشته راه حل نیافته است وبه تدریج مطالبات پاکستان افزایش یافته وامروز بهترین زمینه وحربه در اختیار حکومت پاکستان قرار گرفته وازاین حربه کمال استفاده را برده است ومی برد تا به تسویه حساب های تاریخی خود بپردازد .حکومت افغانستان به جای آن که به تشخیص این درد بپردازد وبرای درمان آن اقدام کند ،می کوشد با مطرح کردن مسایل فرعی مشکل را پیچیده تر کند. متاسفانه حس خود برتر بینی وخود شیفتگی هم، چنان درمیان حکومت گران ما نفوذ ورسو خ یافته است که نه پیشنهاد کار شناسان شنیده می شودونه هم سخنان رسا نه های گروهی مورد توجه وامعان قرار می گیردونه هم توصیه خارجی ها وداخلی هامورد پذیرش قرار می گیرد، در نتیجه حکومت به راهی روانست ودیگران به راه دیگر..
نکته دیگری که باید مدنظر قرار داد، آنست که اکثریت این گونه فتوا ها فتواهای سیاسی است وهیچ ربطی به دین ندارد. وقتی فتوایی می تواند دینی باشد که اصل موضوع به دین مربوط باشد در حالی که این نزاع سیاسی است ودر گذشته هم وجودداشته است وهیچگاه حکومت های گذشته به دین مراجعه نکرده اند و حل آن نیز به دوش دین گذاشته نشده است. امروز هم همانند گذشته، نزاع کنونی نزاع سیا سی است وفتوا هم می تواند یک فتوای سیاسی محض باشد؛گرچه ازذهن یک مذهبی صادر شده باشد. اما نکته دوم آنست که نباید تصور کرد که فتوای دینی بدون غرض وفایده های غیر دینی صادر نمی شود. از قدیم سخنی به یاد گار مانده است که گفته اند که" فتوای عرب بوی عرب می دهد و فتوای عجم بوی عجم". بدین معنا است که مجموعه ی از گرایش ها، انگیزه ها، منافع در صدور فتوا ها دخالت دارند ومی توان گفت که فتوای دینی هیچگاه از خلوص دینی برخوردار نبوده است ونباید فتوای ملای پاکستان باعث دوری مردم_خدای نا کرده از دین وارزش بلند وانسانی دین شود. عمده ترین کار کرد دین، داشتن پیوند انسان با خدای اوست. اگر این پبوند وپیوستگی استحکام پیدا کند واین رابطه قوی تر باشد؛ سیاست وحکومت ما نیز مطبوع تر ومطلوب تر وانسانی تر خواهد بود و هرقدر دین از زندگی ما دورتر شود، به سخن دیگر ما ازدین دور شویم زندگی ما سرد ، بی روح وبی عاطفه می شود. فساد، فحشا وبی بندوباری های اخلاقی گسترش می یاد. پس بر حکومت است که دین مردم راوسیله وملعبه خود نسازد وکوشش کند که جایگاه ارجمند دین در میان مردم محفوظ بماند . در کشوری که عقلانیت رشد چندانی نداشته است؛ اگر چنانچه جایگاه دین نیز مخدوش شود، بی تردید فاجعه ی بزرگی رخ خواهد داد که جمع کردن آن کار آسانی نخواهد بود.