رهزنی های واژگان
یک وجه ممکن حکومت ازاستفاده ازاین اصطلاح آنست که می خواهد به طالبان کرام! بفهماند که ما (حکومت) وشما ( طالبان ) "افغان" هستیم وبرای حل معضل کنونی افغانستان باید گردهم آئیم وبا تدویر نشست بین الافغانی مشکل کشوررا حل کنیم. دومین منظور حکومت افغانستان ممکن است این باشد که، با طرح این گفتمان فضای دوستانه ای میان خود وطالبان فراهم آورد و این پیام را ارسال کند که عمده ترین وکانونی ترین وجه اشتراک ما "افغان "بودن ما است، بهتر است که برای رسیدن به صلح پایدار،ما خود مبتکر این روندباشیم ودیگرانی هم اگردخالت می کنند باید حاشیه ای وفرعی باشد و اصل واساس صلح با نشست های ما شکل بگیرد وبا اشتراک ما نیز به پیش برده شود. سومین منظور حکومت شاید به نحوی جدا سازی طالبان ازسایر رفیقان وهمراهان آنها باشد وبه نحوی به آنها بفهماند که دیگران به نفع افغانستان کاری انجام نداده اند ونمی دهند لذا این شما هستید که باید در کانون نشست ها قرار داشته با شید.
شاید منظور های دیگری نیزدراین گفتمان وجود داشته باشد ؛اما اگرهمین چند منظورمحوروکانون توجه این گفتمان باشد؛ می توان بیان داشت که حکومت در طرح این اصطلاح یک خطای راهبردی مرتکب شده است وآن خطا یا ازروی جهل ونادانی حکومت گران کشور است یا آن که حکومت به صورت تعمدی آن را نادیده گرفته است ؛ آن خطای استراتژیک ندیدن ویا پنهان داشتن هویت های غیر افغانی طالبان است . در هردو حال درواقعیت امر تغیری ایجادنمی کند وچه بسا طرح ها بدون پاسخ وعقیم می ماند. به هر صورت مواجه شدن با طالبان وطرح مصالحه با آن گروه بدون شناخت حد اقلی ازآن گروه میسر نیست وطرحی مصالحه وقتی می تواند به هدف برسد که درروشنایی شناخت طرف مقابل سامان پذیرد. برای این که اشتباه حکومت به خوبی بیان شودباید حد اقل تعریفی از افغان بودن ارایه شود. به دید نگارنده افغان بودن دو مرتبه دارد. یک مرتبه ،افغان به کسی اطلاق می شود که صرف تذکره یا شناسنامه افغانی دارد. مرتبه دوم افغان بودن آنست که به منافع ملی خود پای بند باشد یا به تعبیری میان منافع کشوربیگانه وافغانستان ، منافع کشور خودرا محترم بدارد.
شاید مترومیزان اول برای طالبان مصداق داشته باشد _ که تردید وجوددارد- اما مرتبه دوم قطعا مصداقی برای طالبان نیست؛ زیرا طالبان در تخریب کشورازهیچ خشونت ورعونتی فرو گذار نکرده وهیچ ابزاری را برای ویرانی کشوراز نظردورنداشته اند. علاوه برآن ،آنچه که بسیار مهم است ودرمصالحه با طالبان باید مد نظر قرار گیرد اینست که طالبان سه عنصرمهم هویتی دارند.
1-عنصر آیدوئولوژیک. طالبان بیش ازآن که با هویت ملی خودرا شناخته شوند با هویت آیدئولوژیک خود شناخته می شوند . طالبان ازدید آیدئولوژیک وابسته به گروه های سلفی بین المللی هستند که امروز متاسفانه درگوشه وکنار دنیا دست به خشونت می برند وخون می ریزند. گوهر اندیشه های این گروه بر خشونت ریخته شده است . جامعه آرمانی این گروه رسیدن به جامعه صدر اسلام است.تنها راهی که این گروه برای رسیدن به آن در پیش گرفته اند دست بردن به خشونت مهار گسیخته است . این گروه هاگرچه خاستگاه های آسیایی یا آفریقایی دارند اما دامنه آن امروز به برخی کشور های غربی نیز رسیده است. حال این پرسش مطرح می شود که تنها سازو کار سیاسی می تواند راه مصالحه با این گروه راهموارکندیا آنکه راه های دیگری باید مد نظر قرار گیرد؟
2- وابستگی سیاسی: اکثر آگاهان سیاسی واز جمله حکومت افغانستا ن باوردارند که طالبان وابسته به استخبارات پاکستان هستند. حتا گفته می شود که وابستگی فکری طالبان درمرتبه دوم قرار دارد. آگر آنها تا هنوز زنده هستند، تغذیه وتقویت می شوند، فقط ازاین جهت است که ساز مان استخبارات پاکستان حامی وهادی آن گروه است. تداوم این حمایت نیز مربوط به سیاست های حکومت آن کشور واختلاف هایی است که با حکومت افغانستان دارد. اگر حکومت افغانستان خواسته باشد به راه حل یا مصالحه با آین گروه برسد ؛نا گزیر است بر خواسته های حکومت پاکستان درنگ کند، آن را جدی بگیردوتلاش کند راه حل سیاسی برای این اختلاف ها به دست اورد . تا وقتی این خواسته ها بر آورده نشودواختلافات میان دو کشور برسر میز مذاکره قرارنگیرد؛ بدون تردید طالبان هم چنان فعال خواهد بود. گرچه برخی سخن گویان غیر رسمی طالبان دامن طالبان را ازوابستگی به پاکستان می پیرایند ولیکن با این گفته ها واقعیت تغیر نمی کند. دفتر فرماندهی آن گروه در پاکستان بوده ومرکز ثقل آن گروه در آن کشور قرار دارد.
هویت سوم طالبان وابستگی به تروریسم بین المللی است . گرچه حکومت افغانستان با خوش خدمتی خواسته است عنا صر تروریست وابسته به طالبان را از بند رها کندواز مجامع بین المللی نیز بخواهد که نام رهبران آنهارا از لیست سیاه ساز مان ملل حذف کند. اما این خدمت حکومت نه ازسوی طالبان مورد تائیدقرار گرفته است ونه هم آنها اعلام کرده اند که از القاعده دوری گزیده اند ،بنابراین می توان گفت که طالبان هنوز هم در زیر مجموعه گروه القاعده قرار دارند وطرح صلح با این گروه بدون در نظر گرفتن این هویت غیرممکن است .
با توجه به سه هویت هماهنگ وهمگین طالبان، چگونه می توان از نشست های بین الافغانی سخن به میان کشید وطالبان را ترغیب کرد که دست از کشتارمردم بردارند.
طرح مصالحه با طالبان بدون شناخت این گروه ورشته های وابستگی این گروه غیر ممکن است. وقتی می توان به مصالحه دست پیدا کرد که این گروه بر هویت افغانی خود تکیه کندواز هویت های دیگر خود دست بردارد. اما این که این کار شدنی است یا خیر، خود نیاز مند مقال دیگر است.دست برداشتن ازاین هویت ها می تواند افغانستان را گامی به سوی صلح نزدیک تر کند. در غیر آن صورت حکومت افغانستان وگروه های صلح طلب،باید راه های دیگر وگزینه های دیگررا مد نظر قرار دهند.اگر چنانچه این وابستگی ها هم چنان باقی بماند وطالبان هم چنان بر این وابستگی ها اصرار بورزد بی گمان صلحی بر قرار نخواهد شد . آنچه افغانستان رابه صلح نزدیک می کند آنست که باید درروند صلح با طالبان، مجامع بین المللی ، کشورهای منطقه شرکت فعال داشته باشند . نتیجه ای که می توان گرفت آنست که افغان ها می تواند با دو رویکر به صلح دست پیدا کند. نخست این که طالبان وادار شوند که از هویت های سه گانه خود دست بردارند وبر هویت افغانی خود ومنافع ملی تکیه کنند. دوم آنست که طالبان به مثابه ی زیر مجموعه گروه های خشونت ورز بین المللی مد نظر قرار گیرد ونهادهای بین المللی در صلح با این گروه شرکت فعال داشته باشد. .حکومت افغانستان نه تنها با شعار نشست بین الافغانی، مجامع جهانی را دلسرد نکند بلکه بکوشد تا آنها بیش از پیش در فرایند صلح افغانستان سهم ونقش داییفا کنند آنچه که حکومت افغنستان شعار میددهد متاسفانه نه تنها نشست بین الا فغانی شکل نخواهد گرفت که از اعتماد جامعه ی جهانی نیز کم خواهد شد.