توطیه ای برای تفرقه
. اما زمانی که حکومت ها درارایه این کارویژه ها ناکام می مانند ویا نمی توانند به مطالبات مردم پاسخ مثبت دهند. می کوشند با در پیش گرفتن دو رویکرد، ناکامی ها ونا کار آمدی های خودرارا بپوشانند. یکی آنست که زمینه های یک دیکتاتوری فراهم می آورند. و به تدریج رسا نه های آزاد را محدود می کنند، صدا هارا خاموش می سازند ونوعی حکومت پولیسی به وجود می آورند که مردم از خواسته های اساسی شان دست بکشند. رویکرد دوم را در پیش گرفته است واز طریق "توطیه تفرقه" می کوشد مطالبات مردم را نادیده انگارد. وذهنیت مردم را به سوی دیگری منحرف کند. دست حکومت افغانستان از ابزاردیکتاتوری تهی است واین جای مسرت دارد؛اما ضعف ها یی که در ساختار اجتماعی افغانستان وجوددارد وبارها دست مایه حکومت برای رسیدن به مقصد خود شده است این بار نیز این توطیه از سوی حکومت در جریان افتاده تاباایجاد تفرقه در میان گروه های قومی ازاین طریق، هم زشتی های کارکرد خودرا بپوشاند وهم در آینده بتواند به مقصدی که درنظر گرفته است دست پیدا کند.صدور فرمان مبنی بربه کار نبردن واژگان بیگانه یکی ازهمین توطیه های خرد سوز وغیر اخلاقی است. که از سوی حکومت صادر شده است .
البته "توطیه تفرقه" تازگی ندارد ازان هنگام که حکومت نتوانسته است مطالبات مردم را پاسخ گو باشد دست به دامن توطیه برده تا بتواند به هر بهانه ای ناکامی های خودرا بپوشاند.
اگر حکومت چشم می گشود و کار ویژه های حکومت دردنیای معاصررا مطالعه می کرد در می یافت که دست حکومت ها درایجاد یا تغیز فرهنگ وزبان مردم کوتاه است . حکومت ها هم قانونا حق مداخله در امورفرهنگی را ندارند وهم از نظر اخلاقی به این کار مجا زنیستند..فلسفه وجودی حکومت ها دراین مورد بی طرفی کامل است. حکومت هیچ گاه حق نداردکه دست به تغیر زبان ببرد ویا ان را به مردم توصیه کند که چه خوب است وچه بد.هم چنان حکومت ها نمی تواند سعادت وشقاوت شهروندان را تعین کند یا آن چه در ازدید حکومت خیر وصلاح نامیده می شود بر شهروندان تحمیل شود. بنابراین حکومت نسبت به زبان ، دین، فرهنگ مردم بی طرف است . حکومت افغانستان اگر خودرا پای بند به اصول اولیه اخلاق می داند، باید ازاین اصول مسلم اخلاقی پیروی کند وبی طرفی خودرا نسبت به فرهنگ جامعه اعلام دارد. فرمانی که صادر شده است غیر اخلاقی ترین وتفرقه آمیز ترین فرمانی ازاین دست است که از سوی حکومت صادر شده است.
تعین مصداق خود وبیگانه این که کدام واژه خودی است وکدام بیگانه، قطعاوصراحتا از عهده ای حکومت بیرون است .نه حکومت صلاحیت علمی این تشخیص را دارد ونه هم قانون این تشخیص را به عهده حکومت گذاشته است . همان گونه که تذکر رفت. اگر خودی وبیگان ای وجودداشته باشد تشخیص این امور به دوش دانشگاهیان ومراکز آموزشی ونهادهای اکادمیک است وباید از طریق گفت وشنود های مفصل ومطول صورت گیرد.آنچه بر حکومت است ایجاد بستر وزمینه های این گونه گفت وگو است نه بیشتر ازآن.
نکته دیگر آن که حکومت ها موظف هستند از جریان سیال تغیر وتحول در عرصه های گونا گون علمی، هنری پیروی کنند به تعبیر دیگر اگر حکومت ها بخواهد به صورت روز آمد با مردم خود ومطالبات آنها مواجه شود باید تغیرات علمی را بپذیرد وبه آن گردن نهد نه آن که فرمان صادر کند.
یکی از تغیراتی که به ناگزیر اتقا ق می افتد، کم وزیاد شدن واژگان زبان است. این پدیده همانند هر پدیده ای دیگر با کثیری از تحولات دیگر در عرصه های گونا گون اجتماعی وسیاسی قابل تبیین است .عین جهل است که حکومت بخواهد این تغیرات رانادیده بگیرد وآمدن برخی وآژگان را مربوط به بیگانه بداند. این گونه فرمان ها قبل ازآن که مبتنی بر واقعیت های متحول زبان وفرهنگ کشورباشد، برخواسته ازروحیه شکست خورده ومستاصل نظام سیاسی کنونی است.راه حل این استیصال ،تفرقه افگنی میان مردم نیست بلکه توجه به ساختار فاسد حکومت ویافتن راه بیرون رفت ازاین وضعیت است.