شايد برخي بر نويسنده خرده گيرد كه براي آدم قرن بيست و يك هويت متصلب تعريف كردن واقع بينانه نيست وداشتن كه هويت داراي منابع ومواخذ بي شماري است.نگارنده به برخي از پرسش گر هاي احتمالي موافقم كه دردنياي كنوني بحث هويت از جنجال بر انگيز ترين بحث هاي معر فتي وجامعه شناختي است نمي توان براي يك قوم يك هويت متصلب وانعطاف نا پذ ير تعريف كرد اما بايد افزود كه در هيچ كشوري سراغ نداريم كه مردم آن براي كشورديگر سينه چاك كرده باشند وياارزش هاي محترم كشور ديگررا بدون حجت ودليل پذيرفته باشد-البته ارزش هاي جهان شمول كه متعلق به همه انسان هااست امر ديگريست- . مابا همه ي دنيانقاط  اشتراك وا افتراق  داريم  ازاين كه ما انسان هستيم با تمام دنيانقاط اشتراك داريم ؛ با يك امريكايي همانقدر وجه مشترك داريم كه بايك ايراني يا پاكستاني.همانقدر كه  يك ايراني براي ما محترم است يك امريكايي نيز عزيز ومحترم است . خدايي كه اين عالم را خلق كرده است همان هنري كه در خلق من به كارگرفته است همان هنر در خلقت يك انسان ريقايي يا امركايي به كار بسته است.بنا براين ما در نظر خدا هيچ تفاوتي نداريم مگر با تقوا.كه اين ميزان برتري نزد خداوند است نه آن كه كسي به ادعاي تقوا داشتن تفاخر بورزد كه چه بسا آن تفاخر ورزيدنهاچباعث هخلاك وزلال او گردد.اما هر جا كه پاي منافع در ميان بيايد همان قدر كه يك امريكايي براي يك افغاني بيگانه است همان قدر يك ايراني يا پاكستاني نيز بيگانه است؛ ذره ي تفاوت درآن نيست اگر امركايي در اين كشور ميليارد ها دالر مصرف مي كند وبراي منافع آن كشور است اگر ايراني هم  نيز پول مصرف مي كند براي منفعت اوست. هيچ تفاوتي ميان غربي وشرقي وجود ندارد اگر طمع كاري ميزان ومعيار باشد هر يك ازاين كشور ها براي نفع خود زياده طلب اند هيچ كدام ازديگري برتري ندارند.  نفع محوري هم از اصول مسلم سياست دنياي كنوني است وهم ما افغان ها به تجربه دريافته ايم كه هيچ كشوري در بهره كشي از ماازديگري برتر ي ندارد.

    بسياري ازارزش ها نيز ويژه  ي اي كشور است كه براي ساير كشورها چندان محل از اعراب ندارد . اگر در امريكادموكراسي ليبرال يك ا رزش است درايران اصل ولايت فقيه يك ارزش شمرده مي شود. يك اصل سياسي است بر مبناي آن حكومت تشكيل داده اند وآن را مبناي  داوري  ميان خود ومخالفان خويش مي داند تا وقتي كه با اصول مسلم حقوق بشردر تضاد قرار نگيرد براي ما قابل احترام است- ما به عنوان يك افغاني كه منافع خويش راداريم چگونه بايد با اين ارزش ها مواجه شويم در  مقام دفاع ازارزش هاي دموكراسي ليبرال ازيك امريكايي پيشي گيريم وخودرا دموكرات تر ازيك امريكايي نشان دهيم وااگر چنين امري صورت گيرد يك امريكايي به حماقت ما نخواهد خنديد.اگر چنانچه امريكايي نخندد باز هم يك امر صواب ومطلوب است ؟ اگر اصطلاحاتي كه يك ايراني براي كوبيدن مخالفان خود سود مي برد عين همان اصطلاحات را ما به كار ببنديم ايا نشان ازمزدوري ياجهل ما ندارد؟ ما باايراني ها قرابت وپيوند هاي ديرينه  فرهنگي  وديني داريم اما امروز مشكل ما مثل مشكل ايران ه نيست ؛ نفع  وضرر ما نيز همانند ايراني ها نيست.ما با حفظ آن پيوند ها باز هم افغاني هستيم وايران ايراني . تمام اهل مطبوعات ورسانه هاي كشور مي دانند كه انتقاد يك ايراني از دولت افغانستان همانند يك افغان نيست   در رسانه هاي آن كشور از ما وحكومت افغانستان يك چهره اي دست نشانده  ومزدور به نمايش گذاشته مي شود.اگر چنانچه اين پيوند انساني چنان كاهش بيايد كه يك افغاني از حكومت ايران چنان به دفاع بپردازد كه يك مقام ايراني مي پردازد معناي آن اين است كه رابطه اي ما از شكل وصورت رابطه اي متقابل وانساني به مرز وابستگي ومزدوري رسيده است . مزدوربودن نيز همانگونه  براي امريكا زشت نا بخردانه ونا پسند است  مزدوربراي ايران نيز چنانست. هر وقت شخصيت آدم چنان خرد ولگد مال شود كه هويت واصالت هاي انساني خودرا در  بازد اين در باختن به هر كجاباشد منفور  ومذموم است.متاسفانه چيزي كه امروز در برخي  مطبوعات ورسانه ها ديده مي شودرواج ورونق اين بي هويتي است.  رسانه ها  در كشوري كه بوجود مي ايند تا بتواند درراستاي منافع ملي  همان كشور گام بردارد وتثبيت كننده اي هويت ملي خود باشد؛  اما در كشور ما رسانه مسخ كننده اي هويت ملي وچه بسا هويت ستان شده اند .