خرد ورزی ودل بستن به امید های واهی!!
نخست این که این زندانیان با کدام معیار وضابطه رهایی یافته اند؟ این نگرانی از سوی گروه های گونا گون اجتماعی وسیاسی ،جامعه مدنی و نهاد های حقوق بشری ابراز شده است واین پرسش را مطرح کرده اند که افراد رها شده از بند،آیا محاکمه شده وبرائت جسته اند که هم اینک رها می شوند یا آن که حکومت همانند گذشته بدون آنکه باز خواستی ازاین افراد به عمل آورده باشد زمینه ای رهایی آنها را فراهم آورده است؟
مسئله ای مهمی که دراین رابطه مورد توجه بوده است؛ رابطه میان صلح وعدالت است .آیا بدون پرداختن به عدالت، صلح تامین می شود؟ راهی که حکومت افغانستان در پیش گرفته عادلانه است که به توهم رسیدن به صلح عدالت را فرو گذارد وره آورد این رویکرد فرو نهادن عدالت ودست نیافتن به صلح نخواهد بود؟
پرسش دوم آنست که چه تضمینی وجود دارد که جماعت رها شده بار دیگر به صفوف طالبان نپیوندند، بار دیگر حملات انتحاری را به انجام نرسانند ؟زیرا تجربه های گذشته نشان داده است که بسیاری از این رها شدگان باردیگر به صفوف مخالفا ن مسلح پیوسته اند وعملیات انتحاری انجام داده اند، دست خودرا به خون بی گناهان این کشور رنگین ساخته اند.
این پرسش وپرسش های دیگری هم چنان در اذهان می روید ولیکن هیچ پاسخی از سوی حکومت ارایه نشده است. مهم تر وگزنده تر آنست که عملکرد ها برمبنای شناخت ها صورت نمی گیرد. آنچه حکومت بارها وبار ها عنوان داشته است بدان عمل نکرده است. کسی از خود نمی پرسد که رهایی طالبان کدام معادله را به نفع حکومت ومردم افغانستان تغیر می دهد؟
شناخت بدیهی از طالبان آنست که آن گروه ی پروژه ای است دردست حکومت پاکستان ؛هم حکومت بر این نکته اذعان داشته و هم مخالفان سیاسی حکومت براین نکته تاکید می گذارند . به طور مثال اگر تمام تلاش هایی که صورت گرفته است به نمایش درآید، بی گمان، کانونی ترین نکته ای که برآن دید گاه مشترک وجوددارد آنست؛ که رویکرد پاکستان در قبال افغانستان باید تغیر پیدا کند .بدون توجه به این نکته ی کانونی، دست یابی به صلح در افغانستان امر نا ممکن خواهد بود. حال رهایی طالبان چه تاثیری براین روند خواهد داشت ؛متاسفانه جوابی وجود ندارد. اگر طالبان خود صاحب اراده بودند ومی توانستند برای سر نوشت خود تصمیم بگیرند، ممکن بود که رهایی طالبان آن اراده را توان بیشتربخشد تا حسن نیت حکومت را بهتر درک کنند. اما وقتی طالبان گرو گان هایی دردست حکومت پاکستان است ، رفت وآمد ها ،نشست وبرخاستها وتصمیم گیری هایی آنان دردست "ای اس آی" پاکستان است دراین صورت چه اطمینانی می توان داشت که این عمل حسن نیت تعبیرشود و نماد ی از جبن وترس حکومت تلقی نگردد؟
برخی تعبیر سیاست چماق وهویج یا همان تطمیع وتهدید حکومت های غربی را مثال می آورند، که گویا حکومت افغانستان نیز دراین وادی گام نهاده وتلاش می کند با این گونه سیاست ها به نتایج ملموس تری دست پیدا کند ورهاکردن طالبان از بند را،به معنای تطمیع آن گروه می داند. اما با کمال تاسف که این نکته دراین تحلیل ها مورد فرا موشی قرار می گیرد که آنچه تا هنوز اتفاق افتاده آنست که طالبان هویج را خورده اندوبا چماق به سر حکومت ومردم افغانستان کوبیده اند.نمونه ی نزدیک به ذهن ، ترور اسدلله خالد رئیس امنیت ملی کشوراست. کسی که اززندان رهایی یافته، تربیت شده، مورد اعتماد قرار گرفته وظیفه خبررسانی را به عهده گرفته، سر انجام چنان ضربه سهمگین وارد آورد که جبران آن بسیار دشواراست .
به هرروی پرسش هایی فراوانی بررویکرد های این چنینی حکومت افغانستان وجود دارد که حکومت تا هنوز هیچ پاسخی به این گونه پرسش ها ارایه نکرده است . در نتیجه گامی به سوی صلح نزدیک نشده است. اما فرسنگ ها فاصیله میان حکومت ودید گاه های جامعه ی افغانستان ،نهاد های مدنی ونهاد های حقوق بشری به وجود آمده است. دراین تردیدی نیست که رسیدن به صلح بدون عدالت راه به جایی نمی برد. کسی نمی تواند مدعی باشد که قاتلان مردم هم چنان به خون ریزی ادامه دهند ، کمترین عدالت در حق آنها اجرا نشود؛ اما به صلح وثبات دست پیدا کنیم.
بهترین راه آنست که چماق حکومت متناسب به هویجی باشد که به طالبان می دهد. آن اینست که عملیات سنگین علیه طالبان صورت گیرد. این امر بدون کمک نیروهای بین المللی در افغانستان صورت نمی گیرد وباید حکومت احساسات خام خودرا مهار کند ونیرو های بین المللی را وادارد تا عملیات های مشترکی انجام پذیرد تا خواب خوش از طالبان گرفته شود تو بیم جان آن جماعت را وادار به واکنش دربرابر پاکستان کند . آنهابرای آن که جان به سلامت ببرند به دامن حکومت پناه ببرند وخواهان صلح شوند درغیر آن صورت کشکمش ها ادامه خواهد یافت وهیچ سر نخی از صلح به دست نخواهد آمد. طالبان می کشند ، می درند وقتل عام می کنند؛ اما حکومت افغانستان لبخند می زند ومزد آنهارا می دهد در واقع آن خشونت ورزی هارا ارج می گذارد. چنین است که روزنه ای به سوی صلح گشوده نمی شود که شکاف ها عمیق تر نیز می گردد.