اگر چنانچه مصلحت در قانون تعریف نشده باشد(که معمولا چنین است) حاکمان باید مصالح  را بشناسند و در نظر گیرند و عمل سیاسی را با آن سامان دهند. اما در حکومت افغانستان متاسفانه این قاعده تا هنوزوجود نداشته است؛ اگر نهاد یا فرد ی بخواهد عمل حاکمان کنونی را پیش بینی کند یا آن که نقدی برآن وارد آورد نمی تواند آن نقد هارا بر اساس قاعده ی سیاسی سامان دهد؛ زیرا کنش ها بر اساس قواعد صورت نمی گیرد چیزی که در کنش کنشگران سیاسی ما دیده نمی شود منافع ملی است. اگرنگاه اجمالی به کارکرد حکومت کنونی ازآغاز تا کنون افگنده شود  نشان خواهد داد که حکومت آقای کرزی وکنش های سیاسی شخص او فاقد یک شیوه عقلانی وبر اساس منافع ملی کشوربوده است که می توان این بی قاعدگی را به وضاحت دید. به طور مثال در سال 1385 نخستین گام های پیمان راهبردی میان امریکا وافغانستان نهاده شدواقای کرزی بعد از باز گشت از ایالات متحده امریکا در یک نشست خبری ،آن گام را پیروزی برای مردم افغانستان نامید ویکی از افتخارات حکومت خود برشمرد.ادامه این روند زیاد دوام نیافت. آنگاه که دنیا از فساد اداری دستگاه های حکومت او انتقاد کردند. وچالش هایی که میان حکومت آقای کرزی و سفارت امریکا  دراستانه انتخابات دور دوم ریاست جمهوری پیش آمد این رابطه نیک وحسنه به تدریج به یک رابطه خصمانه تبدیل شد. اگر چنانچه دوراندیشی وحزم مقام های امریکا یی نبود بسیار محتمل بود که رابطه ی امریکا وافغانستان به پایان راه برسد .توجه به این سیاست پرافت وخیز به معنای آنست که حکومت ایالات متحده امریکا با توجه به منافع دراز مدتی که در افغانستان  وحضور در منطق داشت. از گسست این رابطه جلو گیری کرد ودر نتیجه این رابطه به نحوی ادامه یافت. نه آن روز این شیفتگی قابل تحلیل بود ونه هم امروز این سردی روابط میان دوکشورقابل تحلیل است. قاعده آنست که هرسیاست مداری وقتی درراس یک نظام سیاسی قرار می گیردیکی از اصول بدیهی سیاست را می داندوباید بداند آن اینست که در سیاست عاطفه وهیجان جایی کمرنگی دارد. به سخن دیگرسلایق وعلایق شخصی نیست که تعین کننده روابط میان کشور ها است؛ بلکه به دست آوردن وحفظ منافع است که کشور هارا به هم پیوند می دهد. بنابراین،با این دید گاه شایسته سیاست مداران  آنست که عقلانیت ابزاری را در سیاست  پررنگ سازند وعاطفه وهیجان را کاهش دهند. نقد سیاسی هم برهمین اساس صورت می گیرد. در هیچ رابطه ی سیاسی نمی توان منافع را درردیف دوم وسوم قرار دارد بلکه منافع حرف اول را می زند وسایر روابط درردیف بعدی قرار می گیردکه متاسفانه همین رابطه معقول درروابط افغانستان وسایر کشور ها درزمان حکومت آقای کرزی غایب بوده است .غیبت همین عقلانیت باعث شده است که نقد ها نیز نوعی نا بسامان وخارج از قاعده صورت گیرد. حال وقتی اعلام می شود که مسئولیت های امنیتی هرچه زودتر به نیرو های افغان سپرده شود کسی نمی داند که چرا این شتاب باید وجودداشته باشد؟ با توجه به عملکرد چند سال گذشته چه اطمینانی می توان داشت که نیرو های افغان بتوانند کار کرد مثبت داشته باشند واز عهده تامین امنیت کشور بتوانند به در آیند؟واقعیت آنست که شتاب کنونی اقای کرزی رابا باید به جساب همان عاطفه واحساس او گذاشت نه عقل ودرایت سیاسی او. هیچ دلیل منطقی برای این شتاب وجود ندارد. آقای کرزی اعلام کرده است که می خواهیم  با سپردن مسئولیت های امنیتی به نیرو های افغان با تمام کشور ها رابطه ی استراتژیک داشته باشیم.  این پرسش مطرح می شود که چرا باید در تربیه وجذب نیر وهای امنیتی همین دید گاه استراتژیک وجود نداشته وندارد؛ چرا تلاش صورت نمی گیرد که روحیه ی حاکم بر نیرو های امنیتی کشور روحیه فرا قومی وفرا اتنیکی باشد؟ اگر دید گاه استراتژیک اهمیت دارد بی گمان برای به خدمت گرفتن نیرو های امنیتی نیز باید این دید لحاظ شود؟ د ید قومی داشتن ونیرو های امنیتی را با دید قومی تربیت کردن آیامخالف ایجاد امینت استراتژیک در کشور نیست؟ اگر نگوئیم که رکن اساسی فساد در میان نیرو های امنیتی کشور ناشی ازدید گاه های قومی است؛ بی تردید می توان ادعا واذعان کرد که بخش عمده ای از فساد کنونی - که وزیر داخله کشورنیز ازآن شکایت کرده است - از همین دید تنگ قومی بر خاسته است. وقتی شعار از دموکراسی داده می شودحد اقل کار آنست که انسان به عنوان انسان وبه عنوان شهروند،مدار و محور گزینش حکومت باشد؛ نه کتله های قومی یا اتنیکی. آنچه در حکومت کنونی دیده می شود نهادینه کردن این دید قومی است واین گامی به پیش نیست که فراگرد ارتجاعی است به سوی زیست بدوی . ما دردامان مادر زاده می شویم وباید مسیر کمال راه بپیمائیم و رشد کنیم به مرحله بالاتر وبرتر برسیم وبه آگاهی دست پیدا کنیم ودنیارا فراختر بنگریم ودید گاه باز تری داشته باشیم ودنیارا با دانش خود بنگریم اما وقتی حکومتی دید قومی را نهادینه می کند گذشته از پی آمد های منفی سیاسی ای که دارد به ما می فهماند که شما در خور همین دامن مادر هستید ونباید قد بلند کنید وخودرا جوان وبا دانش بنگرید. متاسفانه این بنیشی است که در تربیت  وگزینش نیرو های امنیتی افغانستان وجوددارد . کسانی با تحصیلات عالی ومتخصص دررشته نظامی بوده اند در مراکزنظامی- امنیتی مراجعه کرده اند به آنها گفته شده است که شما مربوط به فلان قوم هستید واز قومیت شما دراین مرکز به قدر لازم وجوددارد؛ بنابراین باید از قومی استخدام شود که کمتر دراین مرکزوجوددارد. این گونه سخن گفتن با کسی که خودرا برای خدمت آماده کرده است وانگیزه های بزرگ ا نسانی دارد چه تاثیری خواهد گذاشت ومنتظر چه واکنشی باید بود؟ آشکار است که این نیروها دل به خدت نخواهندداد وبرای ایجاد امنیت تلاش نخواهند کرد؛ زیرا انگیزه ای باقی نمی ماند که این افراد تلاش ورزند بلکه می کوشند در صورت استخدام در جای دیگر، همه ضوابط ومقررات رادور بزنند وبکوشند که قوم گرایی را پررنگ تر کنند یکی از پی آمد های آن آنست که  فساد سازمان یافته ترمی شود، پشتیبانی ها نیز برهیمن اساس شکل می گیرد، پوتانسیل هایی که باید در جهت مثبت به کار گرفته می شد در جهت منفی وتخریب به کار می روند. انگیزه های بلند انسانی می میردوبر عکس انگیزه های قوم گرایی رشد می کند وشکاف ها میان مردم بیشتر می شود.حال با توجه به همه کاستی هایی که وجوددارد دانسته نمی شود که اقای کرزی چرا باید این همه تعجیل به خرچ دهد؟