به هر حال درنیمه های دهه هفتاد که طالبان به صورت یک جنبش نظامی پای در عرصه گذاشتند بیشترینه توجه به مبانی فکری ان گروه بود  وبیشتر سخن از کار وتلاش فکری وفرهنگی بود .وگفته می شد که طالبان برخاسته از تفکر بومی افغان ها نیستند وزاده مدارس پاکستان وطرز دید ملاهای پاکستانی است و برای جلو گیری از نفوذ طالبان وایجاد موانع ،می طلبد که تلاش های جد ی فرهنگی صورت گیرد تا زمینه های پذیرش مردمی آن بر چیده شود.وآن گروه میان مردم از جایگاه وپایگا قابل قبول برخوردار نشوند ودردل مردم نفوذ نکنند. گرچه این رویکرد رویکر نیک ومیمونی بود وهم چنان است؛ اما حکومت افغانستان ورسانه های جمعی کشور التفات چندانی نشان ندادند وگمان برده می شد که حضور نیرو های بین المللی در افغانستان وتوسل به اسلحه ی گرم بهترین راه مبارزه با طالبان است اگر چنانچه ستون های اصلی آن گروه مورد حمله قرار گیرد؛ سران آن گروه از میان برداشته شود پیروان وزیر مجموعه های  آنها توان مقابله  ومقاومت با حکومت افغانستان ونیرو های بین المللی  رانخواهند داشت وپس مانده های آنها در میان مردم استحاله خواهد شد واز میان خواهند رفت. این رویکرد نیز بر مبنای دید گاه هایی شکل  گرفته بودوبخشی ازراه حل ممکن شمرده می شد. اما گذشت زمان ابعادبیشتری از گروه طالبا ن اشکارکرد ،معلوم گشت که طالبان یک پدید ه صرف اندیشگی نیستند ؛کتاب ها ومقاله های متعدد به چاپ رسید وذهنیت تازه ای به وجود آمد که طالبان یک گروه چند وجهی هستند ودر مقابله با ان ها نیز می توان  مجموع این وجوه را مد نظر قرار داد. از یک سو حامل طرز دید واندیشه ی هستند که نسب فکری آنها به چند قرن قبل ازاین روز بر می گردد از سوی دیگر یک پروژه سیاسی  هستند که دردست ساز مان استخبارات پاکستان قرار دارند که باید در سیاست های خارجی افغانستان نسبت به پاکستان تجدید نظر صورت گیرد. تمهیداتی سنجیده شود واز پاکستان پرسیده شود که ازاین وسیله برای رسیدن به کدام هدف سود می برند؟ خوشبختانه در سال های اخیررویکرد های تک انگارانه کنار نهاده شده است .به ویژه نیرو های بین المللی براین ابعاد توجه کرده اند وفشار های مضاعفی ر ا براین گروه وحامی اصلی این گروه وارد آورده اند اما آنچه از اهمیت برخوردار است آنست که عنصر اگاهی مردم افغانستان در ترد ورد طالبان هیچ گاه جدید گرفته نشده است وهمین اکنون نیز آقای کرزی با سیاست غیر شفاف خود چنان سخن می گوید که به جای توجه وآگاهی یافتن مردم آنهارا به شک وتردید مواجه می سازد. هیچ شکی در میان نیست که سیاست های رسانه ای حکومت وعدم توجه لازم به طالبان دررسانه های گروهی حکومت دو گونه وبه صورت متناقض ظهور یافته است. از یک سو کلیب های تصویری پخش شده ومی شود که پرده از جنایت های طالبان برمی داردومردم را ترغیب می کندکه هوشیار باشند .از خود دربرابر طالبان دفاع کنند وبه نیرو های امنیتی کمک کنند از سوی دیگر وقتی اقای کرزی در مسند سخن می نشیند طالبان کرام را برادر می خواند،آنان را هم خون وهم ریشه وخویشاند معرفی می کند. این دو گانگی ودو اندیشی سبب می شودکه مردم میان دم خروس وقسم ملا !مشتبه شوند که کدام را راست انگارند ف کدام را دروغ یاکدام را حق وکدام را باطل؟ایا سخنان کرزی را راست وصواب بدانند یا عمل طالبان ورسا نه های گروهی را! دراین رویکر آنچه مغفول مانده ومورد بی مهری وبی توجهی قرار گرفته است مردم ونقش آگاهی مردم در نفی طالبان است.گرچه رسا نه های گروهی یا کوتاهی کردهند یا دید نا شفاف ونا روشنی داشته اند اما عملکرد منفی وخشونت بار طالبان از جمله مقابله وضدیت ان گروه با دانش ومکتب ومدرسه باعث شده است که مردم چهره های کریه آنهارا بهتر بشتاسند و در برابر شان ایستادگی کنند . همین دید جدید ونگرش تازه در میان مردم است که قیام های مردمی را سامان داده است ومردم با دید روشن به انها می نگرند ومی بینند که آنها نماد تاریکی وجهل وجمود ونا آگاهی است هر گاه این سلسله قطع نگردد تناب جهل هم چنان طویل باقی بماند بی گمان که بر گردن نسل امروز روفردای افغانستان خواهد پیچید ؛نسل کور ،بی دانش بار خواهد آمد. امروز که قیام های مردمی آغاز یافته است ومی رود که بساط الوده به ننگ طالبان را در هم پیچد، باید حکومت افغانستان ،رسا نه های گروهی وابسته به حکومت این قیام های ازادی خواهانه وجهل ستیزانه را جهت دهد وبا تبلیغات رسا نه ای  فعال این قیام هار ا پربار کند تا مردم خود بتوانندسایه شوم این سپاه جهل را از خود دور کنند وبه روشنایی علم وآگاهی دست بیابند.