سرشت نشست ها وسرنوشت افغان ها(نگاهی به نشست توکیو)
به نظر می رسد که این پرسش بسیار مهمی است که نه تنها در ذهن تحلیل گران هم وطن ما نشسته است بلکه برخی منابع بین المللی نیز وقتی از پایان بحران افغانستان سخن می گوید کلید آن را درزیر زمین می داند واستفاده ازذخایرزیر زمینی را نیز وابسته به مولفه ها وگزینه های گونا گون می شمارند. از جمله تحولی است که باید در ساختار قدرت افغانستان به وجود اید. نگارنده با تکیه بر سخنان برخی مقام های کشور ما ودشواری هایی که وجود دارد به نتایج نشست توکیو می نگرد وبه اینده ی که در پرتو آن نشست متصور خواهد بود نگاهی می اندازد. شاید این تصور ایجاد شود که هنوز نشستی بر گزار نشده است تا بتوان در باره نتایج آن داوری کرد وآینده رادر آن آئینه نگریست ؟
واقعیت آنست که پاسخ بدین پرسش دشوار نیست واین اولین نشست ازاین دست نیست که در باره افغانستان بر گزار می گردد. اهداف آن نیز پوشیده نیست تاهنوز از سوی مسئولان کشور ما مطرح شده است با توجه به اهدافی که نشست توکیو دنبال می کند وبا توجه به ساختار حکومت افغانستان می توان به نشست توکیو نگریست ودر باره آن داوری کرد.
. هر نشستی که برای افغانستان دایر می شود تاکید بر حکومت داری خوب ومبارزه با فساد یکی از نکاتی است بر ان تاکید می رود؛ اما در حکومت افغانستان دیده نشده است که اراده ی برای مبارزه با فساد به وجود آمده باشد ویا افرادی فاسدی گرفتار شده باشند وبه اصطلاح به چنگال قانون افتاده باشند. یکی ازلایل انست که در افغانستان قانونی وجود ندارد که دارای چنگال باشد! یا ان که چنگال آن چنان از سوی مسئولان سوهان وسائیده شده است که چنگالی باقی نمانده است تا بتوان فرد فاسد را در آن چنگال سپرد.اگر امروز جنایت کاری به چنگال بی چنگ قانون سپرده شودسوهان فساد چنان چنگال قانون را سائید ه که قدرت محاکمه از میان رفاه وشخص خطا کاراز چنگال قانون گریخته وبه موارد خلاف خود ادامه خواهد داد. بنابراین وقتی نشست های بین المللی به حکومت افغانستان الزام می کند که باید برای حکومت داری مطلوب مبارزه کند وفساد اداری را ریشه کن سازد برای امحای مواد مخدر تلاش ورزد دیده می شود که هیچ تلاشی صورت نمی گیرد وهیچ قدمی برداشته نمی شود، پس با این قاعده ای که وجوددارد ؛نشست توکیو چه ارمغانی برای افغانها خواهد آورد؟
عمر زاخیلوال در نشست مقدماتی که صورت گرفته است، اهداف حکومت افغانستان را بیان داشته است ، او گفته است در خواست سالانه پنج ملیارد دالر از جامعه بین المللی دردوازده سال اینده. دوم مصرف شدن کمک ها ی خارجی از طریق بودجه حکومت افغانستان. سوم مصرف کمک ها برای تقویت نهاد های حکومت افغانستان . .یکی دگر از مسئولان بلند رتبه حکومت افغانستان تاکید کرده است که حد اقل پنجاه درصد کمک های بین المللی باید از طریق بودجه ملی افغانستان به مصرف برسد واگر چنانچه پول از جانب خارجی ها به مصرف می رسد باید تحت نظارت حکومت افغانستان صورت گیرد وبه اصطلاح حکومت افغانستان بران مدیریت داشته باشد.
توجه به درخواست های حکومت افغانستان ومدیریت حکومت بر نحوه مصارف ، بسیار دلپذیذر وپسندیده است وهیچ فردی عقلا آن را نا درست نمی داند؛ اما آنچه دراین میان جای تامل دارد آنست که آنچه اقای زاخیل وال گفته است از حکومت موجودنمی توان انتظار برد؛ زیرا این حکومت امتحان خودرا داده است ودرده سال گذشته نتوانسته است سر بلند وموفق به درآید؛ اگر آینده نیز براین حکومت بتوان تکیه کرد باید گفت که انتظار بیهوده وعبثی است .درده سال گذشته هیچ وزارت خانه افغانستان نتوانسته است، بودجه های انکشافی خودرا به مصرف برساند وحتا برخی وزارت خانه های حکومت سی در صدیا یک سوم بودجه های خودرا نتوانسته است به مصرف کند؛ با این وجود درخواستی که صورت گرفته است که کمک ها از طریق بودجه ملی به مصرف برسد به معنای آنست که اندک کاری که دراین چند سال زیر نظر برخی نهاد های خصوصی انجام یافته است باید عملامتوقف شود و توسعه وباز سازی به یک حالت ایستا گرفتار آید ؛ هم چنان اقای زاخیل از در خواست بودجه سخن گفته است اما این پرسش هم چنان مطرح است که حکومت چه تدبیرویا تدابیری را برای بالابردن ظرفیت های حکومت مد نظر قرار داده است که بتواند بودجه درخواستی را به مصرف برساند؟
این که اقا زاخیل وال گفته است باید کمک ها برای تقویت نهاد های حکومتی افغانستان مصرف شود به معنای آنست که به مسئولان حکومت افغانستان اعتماد صورت گیرد ونهاد های حکومتی مورد حمایت قرار گیرد . اگر ازسایر نهاد های حکومتی بگذریم وفقطه وزارت تحت مدیریت زاخیل وال توجه صورت گیرد به چه نتایجی خواهیم رسید؛ ایا آنچه که تقویت می شود نهاد های حکومتی است یا نهاد های قومی وباز گشت به سوی یک حکومت فاشیست وقوم مدار؟
از جمله وزیرانی که به قوم گرایی شهرت بدی از خود بر جای نهاده است جناب زاخیل وال است؛ بسیاری از وزرای حکومت به قوم گرایی متهم هستند واین شبهه ایجاد شده است که هریک از وزرا تلاش کرده اند که منسوبان قومی خودرا بر قدرت های حکومتی بگمارند اما اقای زاخیلوال پای فراتر برده و همکاران خویش را از میان قریه خویش بر گزیده است . اوکاش بر اساس قومیت عمل می کرد وحد اقل هم زبانان خویش را در سمت های حکومتی منسوب می داشت بلکه اول تر از همه کوشیده است تا همه منسوبان وزارت تحت مدیریت خودرا از ولسوالی خود انتخاب کند وبعد ا اگر آدمی یافته نشده است از میان هموطنان جلال ابادی برگزیده است. با این اشفتگی ای که در حکومت افغانستان وجود دارد وبا همه انتقاد هایی که بر زاخیلوال وارد شده است واو حتا در قدمی درراه اصلاح ساختار وزارت خود برنداشته است. اگر کمک های جهانی برای تقویت نهاد های حکومتی به مصر ف برسد این کمک ها به کدام سمت وسوی متمایل خواهد بودوبر چه نتایجی منجر خواهد شد؟
ما درتیوری ها ی سیاسی می خوانیم که مدیریت کار آمد یکی ازبهترین گزینه های گذار در حکومت های بعد از جنگ است. اگر مدیریت سالم وقوی وبا اراده درراس قدرت قرار داشته باشد واین دوران خوب مدیرت شود بی تردید گام هایی در راه ملت سازی نیز برداشته خواهد شد.اما انچه دردستگاه های حکومت افغانستان انجام یافته است نه راهی به سوی ملت سازی که تلاش آگاهانه وعامدانه برای تقویت بنیاد های قومی بوده است؛ یعنی بدین معنا که حکومت افغانستان حرکتی روبه عقب داشته است .مهرداد عمادی مشاوراقتصادی اتحادیه اورپا در مطلبی که در وبسایت بی بی سی نوشته است بر این نکته تاکید کرده است که کلید حل بحران افغانستان درزیر زمین قرار دارد او به معادن وذخایر زیر زمینی افغانستان توجه کرده است اما چالش هایی را نیز بر شمرده است او بر نا کار امدی حکومت افغانسنان وساختار اداری غیر مدرن را از ضعف ها ونا رکارامدی های حکومت دانسته است بنابراین انتقاد از حکومت افغالنستان وتذکر بدان به معنای خرده گیری غیر منطقی نیست بلکه دید واقع بینانه واستراتژیک به اینده افغانستان است. اقای زاخیل وال بر کمک های سالانه پنچ ملیاردی تاکید کرده است اگر چنانچه این کمک ها در ساختار اداری حکومت افغانستان تحولی ایجاد نکند نه کلید حل بحران افغانستان از زیر زمین خارج خواهد شد ونه هم کمک های خارجی خواهد توانست کشور را متحول کند. بنابراین بر حکومت افغانستان است که روش های متصلبانه را از خود دور کند؛ دست کمک به سوی کسانی بگشاید که ذهنی برای ابادی وطرحی برای بهبودی کشور دارند . آقای کرزی ووزرای کابینه او باید براین نکته تفطن یافته باشند که ترکیب کنونی چنان نا کار آمد، غیر مدرن وفرسوده است که نه تنها تحولی ازان بر نمی اید که تداوم آن باعث گسست نیز خواهد شد. نگارنده تصورمی کند که مخالفان سیاسی حکومت نیز تنهابه انتقاد بسنده نکنند تلاش ورزند تا دید گاه های اصلاحی خودرا به حکومت منتقل کنند تا هم در پیشگاه مردم مسئول نباشند وهم حکومت را یاری رسانده باشند تا دستی ازآستین به در آورند وبرای اصلاح ساختار کنونی تلاش ورزند .افغانستان متعلق به همه است تلاش اندک امروز گشایشی برای ایندگان است. براین نکته نیز باید توجه کرد که نخستین گام در توسعه اقتصادی افغانستان بر توسعه سیاسی بی اثر نخواهد بود؛ لذاهمان گونه که برای بیرون رفتن از وضعیت اقتصادی نا گزیری هایی وجوددارد برای توسعه سیاسی وتوزیع قدرت نیز گزیری نیست که ساختار حکومت متحول شود وهنجار های مدرن حکومت داری را بپیذرد گرچه برای خیلی ها خوش ایند نیست.