حاشیه های نشست شیکا گو
. برخورد این چنینی برای برخی افغان های ملی گرا- که سخنان هیچ کسی را بر نمی تابند- غیر قابل تحمل می نماید که چرا یک رئیس جمهور کشور خارجی این گونه سخن بگویدو برای رئیس جمهور ما امرونهی کند؛ این کشور ازافغان ها است وهر گونه می خواهد اداره کند! اما این لحن برای برخی تحلیل گران معناهای دیگری دارد؛ برای کسانی که سخنان اقای کرزی را درسه چهار سال گذشته شنیده اندو لحن تند وپرخاش جویانه اورا به خاطر دارند؛ سخنان اوباما این معنی را می دهد که اقای اوباما خواسته است به تلافی سخنان تند آقای کرزی با او این گونه سخن بگوید وبه اقای کرزی بفهمامند که تنها شما زبان تان درازنیست که هراز گاهی با نیش وکنایه مارا می کوبید ویک اشتباه سربازان مارا این همه علم می کنید .وبه ما چنگ ودندان نشان می دهید وگاهی هم همسایه های خودرا به رخ ما می کشید که اگر شما چنان نکیند ما به همسایه های خود متوسل می شویم وازآنها طلب کمک می کنیم.وهم چنان سخنان اوباما تاکید بر این معنا است که به اقای کرزی می گوید که همیشه توپ در میدان شمانیست تابر ما امر ونهی کنید وماخاموش بمانیم شما نیز به اندازه ی کافی اشتباه وخطادارید که زیر صد ها خروار حرف هم نمی توانید پنهان دارید. اگرپی آمد های ده ها اشتباه ما،بانا کار آمدی وفساد گسترده دراداره های شما مقایسه صورت گیرد بی تردید که نا کار آمدی شما فزون تربوده وپی آمد های آن جانکاه تر از اشتباه ما خواهد بود. اگر ما نقطه ضعف هایی داریم؛ شما نیز به حد کافی دیوار کوتاه دارید که ازآن بالارویم شمارا با سنگ شماتت بنوازیم. اگرازین گونه تحلیل ها که بگذریم وکمی کلاه خویش را قاضی قرار دهیم به اقای اوباما این حق را خواهیم داد که از آقای کرزی بپرسد که شما به عنوان کسی که به حمایت ما به قدرت رسیدید وده سال تمام است که بر اریکه قدرت نشستید چرا برای ایجاد یک حکومت داری مطلوب تلاش نمی ورزید؟ با کمک های جامعه جهانی،
درست است که امریکا وکشور های هم پیمان آن برای تامین منافع خود وارد افغانستان شده اند و لیکن بدین معنا نیست که ازمصرف هزینه هایی خود نپرسند وبرای مصرف آن پاسخی دردست نداشته باشند؟
گفتنی است که آقای اوباما اولین بار نیست که این گونه سخن گفته است در نوبت های گذشته نیز گاهی لحنی تند ترازاین داشته است؛ اما پرسشی که ایجاد می شود آنست که چرا آقای کرزی به جای جلو گیری از بار منفی فساد، می کوشد اشتباهات نیرو های خارجی را دست مایه دفاع از خود قرار دهد و انتقاد های تند یا کند مقام های غربی را در نقابی پنها ن دارد. البته این بدین معنا نیست که حکومت افغانستان دربرابر اشتباهات آنها سکوت اختیار کند و به قول معروف لام تا کام حرف نزنند تا خاطر مبارک آنها نرنجد بلکه انتقاد های خارجی باید سبب شود که حکومت افغانستان متوجه عملکرد خود باشد و به محوری ترین مشکل حکومت افغانستان که جلوگیری از فساد است بپردازد وکوشش کند تا این مشکل حل شود؛ اما چرا اراده ی ایجاد نشده است؟ یا واقعا اراده ای وجوددارد وحکومت می خواهد فساد کنونی مهار شود اما توان مقابله با آن را ندارد یا مشکلاتی بر سر راه حکومت وجود دارد که نمی گذارد حکومت به این امر مهم دست یابد وحد اقل از میزان انتقاد های خارجی ها بکاهد؟
البته در پیوند با فساد ومنشای آن تحلیل های گونا گون صورت گرفته است واز مناظر ودید گاه های گونا گون توجه شده است .همان گونه که فساد کنونی دارای چند لایه وجوانب گونا گون است ؛تحلیل ازاین پدیده نیز ابعاد وزوایای گونا گون دارد.هر طیفی بر اساس رهیافت های فکری خود به تحلیل آن پرداخته اند. این قلم نیز سخنان اوبامارا دست مایه پرداختن به این مسئله قرار می دهد وبه این نکته اشاره می کند که چرا اقای کرزی درصدد نیست تا از میزان فساد در کشور بکاهد وحد اقل گامی درراه اصلاح ساختار اداری کشور بر دارد؛ در ضمن این پرسش را نیز مطرح می کند که هر تحلیل گری به این نکته نیز باید توجه کند که هر کاری با هر توانی انجام نمی یابد برای اجرای هر پروژه ای مجموع عوامل را باید مد نظر قرار دارد ایا عوامل انسانی ، اجتماعی وسیاسی مقابله ومبارزه با فساد در اختیار اقای کرزی است که او به این امر نمی پردازد یا آن که او از چنان توانی هر گزبر خوردار نبوده ونیست و انتظار های از نوع اوباما از او بیهوده است ؟
واقعیت آنست فساد دردستگاه حکومت افغانستان بسته به عوامل گونا گون است گرچه مدیریت کلان کشور دردست اقای کرزی است اما عوامل فساد زا در لایه های مختلف حکومت وابسته به عوامل گونا گون است. نه اراده ای تا هنوز به وجود آمده است ونه طرحی برای مهار فساد وجود دارد ونه نیروهای انسانی مومن به کشور دردستگاه اداری حکومت کنونی وجود داشته است واگرنقدی وارد شود باید مجموع عوامل را مد نظر قرار داد وبران انگشت نهاد که در حکومت اقای کرزی این ارداه هنوز ایجاد نشده است.
ده سال قبل وقتی ازتوان وپوتانسیل های انسانی سخن می رفت تمام تحلیل هابراین نکته متمرکز بود که افغانستان به لحاظ اداری دارای ظرفیت های انسانی لازم نیست ونبود ظرفیت باعث شده است که کار ها به اهل آن سپرده نشود ودر نتیجه فساد مهار نشود؛ اما درده سال گذشته ده ها د انشگاه ومراکز علمی ایجاد شده است ونیرو های جوان ازاین دانشگاه ها فارغ التحصیل شده اند؛ اگر هنوز ظرفیتی ایجاد نشده است وهنوز کار مندان مستعد وتوان مندی حذب ادارات حکومتی نشده است به معنای آنست که ضعف مدیریت در کشور باعث شده است که جوانان آماده به کار نتوانند دردستگاه اداری کشور جذب شوند وجای نیرو های نا کار آمدو فاسد را بگیرند یا آن که اراده ای برای تجدید توان وجوددارد اما دانشگاه های کشور نتوانسته اند این نیاز مندی هارا مرفوع دارند یاآن که دانشگاه های خصوصی نتوانسته اند شیوه های درس وتعلیم خودرا با نیازمندی های داخلی کشور وفق دهند ونتوانسته اند کمکی به بهبود وضعیت اداری کشور به عمل آورند. اما اگردانشگاه ها موفق بوده است پس این حکومت است که نتوانسته است خودرا از حصار نیرو های فاسد رهایی بخشد ونسلی با انگیزه وتوان مند را در استخدام خود گیرد تا بتواند ذره ای ازین دشواری ها کاسته شود. اما اگرهردوگزینه منفی است؛ باید مشکل را درراس هرم قدرت دید. دردنیای کنونی دو نوع مدیریت وجوددار یکی مدریت های سننتی است که بر اساس خلاقیت های افراد وویژگی هایی که در شخصیت افراد به صورت خدا دادی نهاده شده است صورت می گیرد تکیه براین گونه مدریریت می تواند بر مشکلات خود پیروز شود وفساد را مهار کند ویکی هم مدیریت علمی است،انچه دردنیای کنونی از اهمیت برخوردار است؛ مدیریت علمی است؛ زیرا مدریریت های کاریز ماتیک وسنتی یک استثنا است ودنیا با استثنا ها مدیرت نمی شود بلکه داشتن علم مدیریت است که جوامع را سامان داده است ؛مشکل اقای کرزی وحکومت او آنست که فاقد هردو نوع مدیریت است نه او از کاریز مای مدریتی برخوردار است تا بر اساس هوش خدادادی بتواند کشوررا ازوضعیت کنونی نجات دهد ونه هم دارای علم مدیریت است ونه هم از مشاوران با علم وتجربه سود می برد؛ بنابراین حدود یاز ده سال از دوران حکومت کنونی می گذرد بدون ان که حکومت اقای کرزی بداند که راه مبارزه با فساد چیست! ایجاد ساز و کار های مبارزه با فساد با مدیرت علمی حاصیل می شود حکومتی که فاقد علم مدیریت است ونه از از کاریز مای مدریت برخوردای است نا گزیر دردامن فساد افتاده است.
با توجه به وضعیت کنونی کشور که گذشت زمان بر میزان انتقاد ها افزوده است وفساد روبه افزایش گذشاته است چند گزینه فراراه آقای کرزی قرار دارد. اولین وابرومندانه ترین کار آنست که او از سمت خود استعفا دهد ونگارنده تصور می کند که هم شرکای خارجی او ازاین کار راضی خواهد شد وهم مردم افغانستان از بند یک حکومت فاسد ونا کار امد رهایی خواهد یافت . راه دوم آنست که نسبت به مدیریت کلان کشور تجدید نظر صورت گیرد؛ آنهایی را که براساس تبانی ومصلحتی روی کار گذشته است برکنار کند. درست است که برخی افراد بلند رتبه ی حکومتی از دوستان ونزدیکان اقای کرزی است ولیکن آنها متاسفانه نه مدیریت خوانده اند ونه هم از مدیرت های تجربی برخورداهستند؛ بنابراین تا وقتی آنها بر ارایکه قدرت باشند تغیری در کشور ایجاد نخواهد شد. گزینه دیگر آنست اقای کرزی از کسانی کمک بگیرد که هم علم مدیریت خوانده باشد وهم شرایط جامعه بعد از بحران را بداند. نکته مهی است که مدیریت یک کشور وضعیت یک جامعه نا بهنجار رابداند که مدیریت یک جامعه نا بهنجار دشوار تر از یک جامعه عادی ونر مال است . اگر یک جامعه بهنجار نیازمند داشتن افراد متخصص به علم مدیریت باشد؛ اما یک جامعه غیر نر مال ویا نا به هنجار نیاز مند افرادی می باشد که هم دانش مدیریت داشتنه باشد وهم بر مدیریت جوامع بعد از بحران وقوف داشته باشد. تصور نگارنده آنست که تنها گزینه ای که اقای کرزی می تواند به کار بند دوهم خود وهم جامعه افغانستان را راحت کند استعفای او از مقام مدریرت وریاست جمهوری کشور است. البته این سخن نه توهین است ونه اتهامف بلکه واقعیتی است که مردم افغانستان دره سال گذشته با ان مواجه بوده است.تصور آنست که اگر سران کشور های خارجی از اتهام دخالت در امور داخلی کشورما بیم نداشتند حتما به اقای کرزی توصیه می کردند که به لحاظ خدا بیشتر ازاین به رنج مرم کشور ادامه ندهد وبا استعفای ابرو مندانه هم لعن ونفرت مردم را در حق خود کم کند وهم راه را برای مدیریت سالم تر فراهم آورد وهم زمینه های مصرف کمک های خارجی را فراهم آورد.