رسانه هایی که با نقد تعریف می شوند!

انتقاكردن در مطبوعات و رسانه هاي كشور سكه رايج است، هيچ  حادثه و رويكردي بوجود نيامده است كه مورد نقد رسانه هاي كشور قرار نگرفته باشد. گاه چنين پنداشته مي شود كه رسانه ها جز انتقاد هيچ چيزي در انبان ندارند. گاهي نیزانتقادها شكل هزل آميز را به خود مي گيرد و از ساحه ي ادب رسانه اي خارج مي شود و گاهي هم زبان انتقاد زبان كوچه  بازاري را به خود می گیر د. آنچه در این فرايند بيشتر مورد توجه واقع مي شود، يكي آنست كه زبان انتقاد بسيار تنزل یافته و در سطح روز مرگي ها ی زبانی رسیده است، دوم آن كه  انتقادهمراه با پيش نهاد و راه حل همراه نبوده است. شايد علل عدم توفيق انتقاد رسانه های کشور فروان باشد اما بدون تردید یکی ازآنها همين است كه صرف به انتقاد بسنده مي شود ودومین پي آمد هاي آن آنست كه اهل مطبوعات و رسانه ها را از پرداختن به خود باز مي دارد. در جامعه ي كه همه ابعاد آن مملو از كاستي ها و احياناً ناراستي باشد لاجرم اين كاستي ها بر تمام وجوه جامعه  نیزسرايت خواهد كرد. و پاي خود رسانه ها نيز به نحوي بدان گير خواهد افتاد. يكي از مواردي كه مورد انتقادات شديد رسانه هاي گروهي قرار گرفته است، مذاكره با طالبان است، ديده مي شود كه نمايند گان مردم در مجلس نمايندگان، اهل مطبوعات و رسانه هاي چاپي و اصحاب تلويزيون و راديو ها هر كدام از زاويه ي به نقد آن پرداخته اند.اگر چه هر شهروندي حق دارد که به نقد همه چيز بپردازد.اما آنچه مهم است درك اين معنا است كه همانگونه كه صلح با طالبان و دعوت از آنها داراي پي آمدهاي منفي است كه بايد هر كدام برشمرده شود. ادامه یجنگ و خشونت نيز همراه با پي آمدهاي منفي فراواني است كه بايد هردو وجه برجسته گردد.

آناني كه  از مذاكره با طالبان دفاع مي كنند به چندامر مهم اشاره مي دارند. يك؛ وجود نا امني و خشونت ديرپاي، کشور را از رشد و توسعه باز داشته است و هر قدر زمان خشونت طولاني تر شود به همان ميزان، پس ماني از كاروان تمدن بشري طولانی تر خواهد افتاد.

دوم، وجود خشونت باعث مي شود كه زمان حضور نيروهاي بين المللي نيز افزايش يابد كه زمان مند شدن آن حضور نيز پي آمدهاي ديگري را بر روح و روان و فرهنگ مردم ما خواهد گذاشت كه بازهم غير قابل قبول است. لذا استدلال دولت آنست که بايد خشونت ها خاتمه يابد تا زمينه هاي بيرون رفت هر چه سريعتر نيروهاي خارجي آماده شود.

  سوم؛ وجود خشونت ديرپاي و برآورده نشدن مطالبات مشروع مردم، زمينه هاي گسست ها ی بیشتری را فراهم مي آورد. اگر امروز بخش وسيعي از مردم از حكومت ناراضي اند و مطالبات برحق شان از حكومت بر آورده نشده است.يكي از علت هاي اساسي آن است كه جنگ در كشور هزينه هاي هنگفتي را بر دولت تحميل كرده است. و دولت به جاي بازسازي و نوسازي كشور، به تجهيز اردو و پوليس ملي پرداخته  است اگر مجموع مصارف باز سازي كشور با مصارف اردو و پوليس ملي مقايسه شود ديده خواهد شد كه رقم بازسازي و نوسازي مبلغ هنگفتي را احتوا مي كند. بنا بر اين با هيچ معيار و منطقي نمي توان تداوم خشونت ها را در كشور توجيه كرد لذا از هر راه ممكن خشونت ها بايد قطع گردد علاوه برآن که وجود خشونت  دیر پای، تبعاتفراوانی دیگری را همراه دارد.

اما كساني كه سياست حكومت را نقد مي زنند و راه حكومت را پر مخاطره، پرهزينه و بي باز ده مي دانند بدين باور اند  که طالبان، آن گونه که آقاي كرزي و حكومت اومي پندارد، يك گروه بي ريشه و انديشه نيست،اگر طالبان يك گروه صرف سياسي بود و براي به دست آوردن قدرت مي جنگيد، بسيار آسان مي شد بر سر ميز مذاكره با آنها نشست و بده و بستان كرد. يعني امتيازاتي گرفت و امتيازاتي داد. در حالي كه نگاه به گذشته ثابت می سازد كه آن گروه از آخوري تغذیه می کنند که نام آن را دين گذاشته  و خود را در موضع حق مي نشاند و نماينده ی خدا در روي زمين مي شمارد .وبا گروهی با اين ويژگي چگونه مي توان دروازه مذاكره را گشود و معامله كرد. معامله و مذاكره وقتي صورت مي گيرد كه هر دو طرف خود را هم سنگ و هم وزن (درخواسته ها)بدانند در صورتي كه طالبان خود را برتر از حكومت مي داند و به خود وجهه اي ديني قايل است.چگونه می توان با آنان مذاکره کرد.

دوم آن كه، اين نقد را بر آقاي كرزي وارد مي آورد كه تمايل آقاي كرزي به مذاكره بيش از آن كه يك وجهه ي ملي داشته باشد ناشي از تعلقات قومي و نژادي اوست، و مذاكره با طالبان در حقيقت، تقويت مواضع قومي او مي باشد و پيوستن طالبان نيز جز آن كه صبغه ي قومي دولت را تيره تر كند ،سود ديگري نخواهد داشت.

سوم ؛مورد ديگري كه باز هم متوجه حكومت  است. اين كه طالبان هيچ گاه از خود اختياري نداشته اند تا در مذاكره و مصالحه شركت كنند يا نكنند. بلكه هميشه آلت دست بيروني ها بوده و امروز هم وقتي پاي مذاكره در ميان است بايد به تمويل كنندگان طالبان توجه شود به سخن ديگر بايد علت ها را جسته شود، مشكلات با آن هادر ميان گذاشته شود و براي حل مشكلات نيز از آن سود برده شود.  آنچه حكومت افغانستان انجام مي دهد، پريدن روی شاخه ها است.

اين ها مختصري از ديدگاه و دلايل منتقدان و حكومت افغانستان است،  دلايل هردو نيز  تاحدیموجه و پذيرفتني است اما بايد اين درايت در ميان اهل قلم و مطبوعات و رسانه هاي كشور بوجود آيد تا مصالح كشور و منافع ملي را بشناسند. لذا اگر دولت ناكار آمد است بدون ترديد، بسياري از ايده ها و انديشه هاي ما در قالب هاي تنگ جاي گرفته است، همانگونه كه دولت را نقد مي كنند، نقد از خود را نيز فراموش نكنند و حداقل در ميان گزينه هاي گوناگون اگر خوب و خوب تر نبود، ميان بدو بدتر، آن كه بد است برگزيده شود، حال مي توان مباني خود و دولت را در نظر گرفت و آن گاه به داوري نشست.