موافقت نامه های راهبردی با کشور های جهان در حالی امضا می شود که درتاریخ افغانستان هیچ گاهی چنین اتفاقی رخ نداده است وزمام داران افغانستان هیچ زمانی به چنین امکانی به دست نیافته اند که به صورت آزادانه وبدون ملاحظه ی کشور های همسایه، دست به امضای پیمان بگشایند وبتوانند با اراده خود وبدون دخالت کشور های بیرونی وبر اساس مصالح کشور خود تصمیم بگیرند.

  پرسشی که هم اکنون وجود دارد آنست که افغانستان با این همه پیمانی که با کشور های جهان امضا کرده است  می تواند ازاین گونه پیمان ها سود ببردوافغانستان فرورفته در بحران ونا امنی را بیرون آورد یا آن که ممکن است پیمان ها خود به بحرانی تازه تبدیل گردد که بیرون شدن ازآ ن نیزبه معضلی خواهد بود؛

    وهم چنان مهم ترین چالشی که فراراه عملی شدن پیمان های راهبردی وجود  دارد چیست وچگونه می توان آن را پشت سر گذاشت؟

   به دید ونظر آگاهان سیاسی، مهم ترین چالش و نگرانی ای که فراراه عملی شدن پیمان های راهبردی وجود دارد  دشمنی های جدیدی است که علیه افغانستان شکل گرفته است . ممکن است افغانستان با امضای  پیمان ها، دوستان جدیدی در عرصه بین المللی یافته باشد ورابطه های جدیدی با کشور های گونا گون ایجا  کرده باشد؛ اما بدون شک، دشمنی های جدیدی نیزبه وجود آمده  است. آیا این روابط دوستانه می تواند پاسخ دشمنی هارا بدهد وافغانستان در مسیر خود دچار نوسان وتزلزل نگردد ؛ راهکارهایی را که حکومت افغانستان در نظر دارد کدام است؟ این پرسش ها ونگرانی ها ازاین جا ناشی می شود که حکومت های گذشته افغانستان نیز گاهی به چنین راه  هایی رفته اند وبا ایجا پیوند هایی با برخی کشور ها زمینه های دشمنی با سایر کشور هار فراهم اورده است؛ ولیکن عوارض وپی آمد های آن چنان بوده است که زندگی مردم را تحت تاثیر برده است. .به طور مثال دردهه چهل هجری خورشیدی، زمانی که داود خان طرح دوستی با شوروی سابق رابست ورابطه با پاکستان را به شدت تنزل دادو به وعده های  کرملین نشینان اعتماد کرد؛ سبب شد که تاجران وسرمایه گذاران داخلی با ضرر های کلانی مواجه شوند وبسیاری از کالاهای صادراتی افغانستان از بین برود؛ حالا هم تاریخ به صورت دیگری تکرار می شود رابطه نزدیک با غرب وایالات متحده امریکا باعث شده است که پاکستان از هیچ نوع دشمنی روی بر نتابد. ازطر فداری از تروریستان طالب وحمایت بی دریغ از آن گروه گرفته تا مسدود کردن اموال تجارتی افغان ها ، نتیجه همکاری نزدیک افغانستان باکشور های غربی وایالات متحده امریکا است .دردهه ی گذشته علاوه بران که حکومت افعغانستان از کار آمدی وپاسخ گویی مطلوب مطالبات مردم بی بهره بوده است اما یکی از عواملی که به صورت ساز مان یافته، سد ومانعی درراه رشد اقتصادی افغانستان ایجاد کرده است پاکستان بوده است.  موانعی که  امروزدرراه انتقال  اموال تجارتی افغان ها ایجاد می کند نیز در چند  سال گذشته بی سابقه بوده است . این دشمن کیشی هاعلاوه بران که نتایج منفی اقتصادی بر افغانستان تحمیل کرده است حتا دشمنی کنونی پاکستان با ایالات متحده نیز ناشی ازهمین امضای پیمان های راهبردی افغانستان با کشور های غربی است. این دشمنی هاومانع تراشی ها درراه تجارت واقتصاد افغانستان د رحالی صورت می گیرد که هنوز حضور غرب وایالات متحده امریکا در افغانستان پررنگ است؛ اگر چنانچه نیرو های غربی در 2014 افغانستان را ترک کنند وقدرت عملیات نظامی غربی ها کاهش یابد بی شک دشمنی پاکستان اشکار تراز گذشته خواهد شد وموانع فراوانی درراه  تجارت وترانزیت اموال تجارتی وهم چنان درراه امنیت افغانستان ایجاد خواهد کرد. ایران از همسایه های دیگر افغانستان است که  همیشه حکومت افغانستان رااز رابطه با غرب بر حذر داشته است وهمواره کوشیده تا غرب وخطر غرب را برای جهان اسلام وافغانستان بزرگ جلوه دهد، بیم های فراوانی دردل مردم افغانستان ایجاد کند. پاره ای اصطلاحات  وواژه ها نیز در قالب همین بیم ها یا توهمی ازبیم شکل گرفته است  تهاجم فرهنگی از واژه های مرسوم ومتعارف کنونی در افغانستان است - که هیچ گاه برای افغانستان مصداق نیافته ونمی یابد-که در دل غرب ستیزی وغرب هراسی شکل گرفته است واین واژه گرچه خاستگاه داخلی ندارد اما همین ستیزه گری به غرب باعث شده است که کثیری از تحلیل گران ونویسندگا ن کم بار وتنک مایه را وادارد که دراین راستا قلم بزنند وتراوشاتی بیرون بریزندوپاره ی نیز این  واژگان نا مانوس را استفاده واستعمال کنند وبرای آن جامه های خوش دوختی از الفاظ وعناوین بدوزندوبرآن بپوشانند .  اگر به مجموع تحلیل ها وگفت وگو های رسا نه های کشور توجه صورت گیرد، دیده می شود که برخی "آگانه یا نا آگاهانه در همین مسیر افتا ده اند ودرد دیگران را فریاد می کنند وبه زبان دیگران سخن می گویند . هنگامی که ازاین واژگان سود می برندیا از مشتقات آن استفاده می کند هیچ گاه از نفس فرهنگ وفرایند شکل گیری آن نمی پرسند وحتا تردید هم در گفته های خود روا نمی دارند که آنچه می گویند ممکن است پاک غلط باشد یا توهم کرده باشند .  برای آن که مردم را بترساند این گونه واژگان را به کارمی برند وخطر غرب را گوشزد می کنند، در حالی که هر ملت وکشوری می تواند مورد نقد قرار گیرد وغربی ها نیز ازاین گونه نقد ها مبرا نیست نه غرب زاد گاه ومعدن فساد وتبای باشد وسایر کشور ازهر عیب و نقصی مبرا باشد.  لذا هم عملکرد های پاکستان وهم گفتمان هایی که از کشور های همسایه در کشور ما سرازیر شده است؛ می رساند که پیمان های راهبردی  سبب افزایش دشمنی ها نیز شده  وزمینه های تحریک  داخلی را نیز فراهم آورده است که بی توجهی به  آن ،افغانستان را با چالش های عمده ای مواجه خواهد کرد؛ظن آن می رود که پیمان ها سبب گردد که دخالت های همسیگان اشکار تر شود وزمینه های خشونت را فراهم اورد.همین دیدن دشمنی ها است که برخی هارا بدین اندیشه واداشته است که اظهار بدارند که بهتربود افغانستان به گوشه ی می نشست وزمینه تقابل با همسایگان را فراهم نمی آورد. افغانستانی که نیاز مند ارامش است ، نباید  به جای ایجاد و حفظ آرامش، خود درصدد ایجادتنش درروابط با کشور های همسایه می شد . این طیف تحلیل گران بدین باور اند که بی طرفی افغانستان در حوادث بین المللی می توانست زمینه های رشد کشور را بهتر فراهم کند تا امضای پیمان با کشور های بزرگ جهان. یکی از نگرانی هایی که در جریان امضای پیمان نیزبه چشم آمد.

    اما برخی تحلیل گران بدین باور اند که افغانستان چه با کشور های خارجی پیمان امضا کند یا نکند در مواضع همسایگان تغیری ایجاد نخواهد شد. آنچه که باید مهم تلقی گردد وحکومت افغانستان بدان توجه کند مخالفت های داخلی است ؛ زیرا اگر امروز برای همسایگان امضای پیمان های راهبردی بهانه شده باشد دردهه نود چه بهانه ای آنان را وادار به دخالت کرده بود. اگر پیمان های راهبردی بتواند از پشتوانه مردمی برخوردار باشد؛ هیچ گاه نباید بیمی به دل راه داد واز مخالفت همسایگان هراس داشت.  آنچه که هزینه های موافقت نامه هارا بالا می برد نه مخالفت های بیرونی وهمسایگان بلکه توجیه نشدن وعدم آمادگی ذهنی مردم افغانستان است که ممکن است زمینه های اشوب ویا خشونت را فراهم اورد وبر حکومت  است که آن را جدی تلقی کند وراه های مهار آن را بیابد. راه های مهار مخالفت ها قفل زدن به دهان مردم وشکستن قلم تحلیل گران نیست بلکه ارایه سنتز های بدیلی است که تزآن از سوی مخالفان مطرح می شود واین امر خود نیازمند راه های دمکراتیک ومدنی است . اولین قدم درراه خنثا کردن تحرکات خارجی یا مخالفت های داخلی یافتن انگیزه های مخالفت  است ؛زیرا مخالفت حق مردم است نمی توان از ابراز نظر مردم وگروه های گونا گون سیاسی جلو گیری کرد اما می توان با دیدتبار شناسانه به مخالفت ها نگریست وبرای آنها پاسخ ارایه داد،  به تحلیل گرانی که این گونه تحلیل هارا ارایه می دهند  دیده شود،که پایگاه های اجتماعی این ا فراد یا گروه هاچه بوده است .مواضع ودید گاه های سیاسی آنان   به کدام طیف اجتماعی تعلق دارد اگر به این طیف بندی ها توجه نشود ونگرانی های همه ی این تحلیل گران به یک سویه نگریسته شود؛ بی گمان ارایه راه حلها ها وصول به مقصود نخواهد بود وچه بسا  نا هنجاری ها یی را فراهم آورد. دریک دید سطحی می توان سه طیف از تحلیل گران  را ازهم باز شناخت وبر همین اساس به دید گاه های آنان اعتنا کرد.

     اولین طیف کسانی هستند  که سابقه مشارکت دراداره طالبان را داشته اند یا عملا شریک آن ها بوده یا آن که طرز دید وتلقی طالبانی دارند؛  این گروه اگر به هر پیمانی مخالفت کند وافغانستان را ازدید امارت طالبانی بنگرد نباید جای شگفتی باشد؛ طالبان یا بر اساس تفکر سنتی خود این گونه رابطه هارا نمی توانند تحلیل کنند و به تعبیر دیگردر هندسه معرفت این گروه هنوز عنصری به نام موافقت نامه راهبری با یک کشور غربی یا نا مسلمان تعریف نشده است وهنوز دنیا به نظر آنان با متر ومیزان چند قرن گذشته تعریف می شود یآ ان که منافع پاکستان در تحلیل ها وموضع گیری های آنها چنان برجسته است  که موافقت با غرب را مخالفت با منافع پاکستان می دانند وبا آن از در ستیز در می ایند.

    دوم، گروه هایی هستند که به منافع شخصی خود بیشتر اندیشه می کنند تا منافع ملی، به سخن دیگر منافع شخص وگروهی این گونه تحلیل گران در اولویت وارجحیت بیشتری قرار دارد؛ به سخن دیگر  با مخالفت،کسب هویت می کنند یا کسب منفعت. این طیف ها  در گذشته ها یا به گرو های چپ تعلق داشته اند ودنیار با گذشته می نگرند وبه همان دید های گذشته تحلیل می کنندیا آنکه به گروه های راست تعلق دارند که منافع  واتوریته های خودرا در معرض خطر می نگرند. ازاین طیف ها هم کم نیستد، در مجلس نمایندگان در میان تحلیل گران  ودر همه طیف های سیاسی وفرهنگی می توان ازاین گونه آدم ها دید .

    گروهی دیگری که ممکن است با امضای موافقت نامه مخالف کنند کسانی اند که تعریف دیگری از منافع ملی دارند به دید نگارنده  منطقی ترین افراد طیف تحلیل گران  هم همین هاهستند که به منافع ملی  باوردارند؛ اما منافع را به گونه دیگر تحلیل می کنند. البته هریک ازاین گروه ها می تواند در میان مردم نفوذ ورسوخ داشته باشند و  تشویش اذهان عمومی را فراهم آورد  لذا حکومت افغانستان باید سازو و کار مناسب ومطلوبی را مد نظر قرار دهد وکوشش کند از طریق رسا نه های گروهی امضای موافقت نامه هارا توجیه کند. کسانی راکه از انواع حیله گری سود می برند تا موافقت نامه هارا بی اعتبار جلوه دهند یا  ذهن عوام را به بازی گیرد افشا نماید. متاسفانه حکومت افغانستان،علاوه بر ضعف های مفرطی که دارد دراین زمینه نیز درست عمل نکرده است حتادربسیاری از مواقع متاسفانه خود خوراک تبلیغاتی برای مخالفان فراهم آوردهه است .حکومت وشخص آقای کرزی در سال های اخیر همواره کوشیده است که اشتباهات نیرو های خارجی در نشانه گیری اهداف  نظامی را بهانه ای برای پوشاندن ضعف های خود قرار دهد؛ در امضای موافقت نامه های راهبردی نیز تلاشی صورت نداده است وذهنیت سازی نکرده است. در حالی که ذهنیت سازی یکی از شرط های مهم پذیرشکنش های سیاسی از سوی مردم است. برای  حکومت افغانستان نیز لازم بود تا زمینه وبستر مناسب برای پذیرش این گونه حرکت ها آماده می کرد؛ اما متاسفانه نه اراده در حکومت وجودداشت ونه هم رسا نه های گروهی حکومتی دراین راستا قدمی برداشته است

     از دشمنی ها ی  تعریف شده ی بیرونی ودرونی که بگذریم؛ عمده ترین چالشی که فراراه عملی کردن پیمان ها شمرده می شود؛ ساختار درونی حکومت افغانستان  است . جای خوش بختی است که حکومت کنونی کم کم به پایان عمر ناکام خود نزدیک می شود وامید می رود که در انتخابات اینده فردی بر مسند ریاست جمهوری کشور تکیه زند که شایستگی این سمت مهم وحیاتی  راداشته باشد واز طریق مدیریت سالم سیاسی درراه عملی کردن موافقت نامه ها گام بردارد اما وصد اما؛ اگر مخالفان سیاسی حکومت، بر نامه های مدون برای اینده ای کشورنداشته باشند وبا دست پرو با ذهنیت پربار در عرصه انتخابات حضورنیابند وافغانستان هم چنان دردام ناکامی های کنونی گرفتارباشد؛ بی تردید که موافقت ها نیز راه به جایی نخواهد برد و گرهی را از گره های بسیاررا نخواهد گشود ونا کامی های حکومت کنونی بار دیگر تکرار خواهد شد. امروز اگر آرامشی در میان مردم وجوددارد به معنای پذیرش ناکامی های حکومت  نیست ؛بلکه مردم در انتظار اینده ای بهتری هستند که حکومت های اینده برای شان رقم زند. بنابراین مردم بدین باور اند که نفس پیمان ها وارتباط های جهانی، بیرون شدن از انزوای تاریخی افغانستان است واین توان وظرفیت حیاتی وقتی می تواند زمینه های رشد وتوسعه اقتصادی ورفاه اجتماعی را فراهم آورد که حکومت مطلوب وکار ـآمد وجودداشته باشد واگر نه، خود زمینه های دوری و گسست  بیشتر را فراهم خواهند آورد ورقیبان بین المللی حکومت ازاین گونه نقطه ضعف ها سود خواهند برد آشوب های سیاسی راسبب خواهند شد. همان گونه که تذکر رفت؛ بسیاری از مخالفان پیمان های راهبردی متعلق به طیف ها یی از جامعه هستند که با پای احساس حرکت می کنند از عقلانیت سیاسی ومنا فع ملی چندان آ گاهی ندارند وبا توجه به چیرگی احساسات بر رفتار وگفتار مردم افغانستا ن، غیر منتظره نیست اگر ازاحساسات مردم نیز سود جسته شود و برای برهم زدن آرامش نسبی کنونی هر عملی را مرتکب شوند؛ لذا حکوت کنونی وهم اینده با دشواری های فراوانی رو به رو است که تلاش وجدیت وبستر سازی ذهنی می تواند راه عبور ازاین گونه مشکلات را فراهم آورد  واگرنه منفعت طلبان در کمین هستند ومی کوشند از تمام اهرم ها برای رسیدن به اهداف خود سود جویند.