دیدگاه های متناقض اسلام اباد وواشنگتن
. زندانی شدن اقای افریدی نمایانگر دید گاه معرفتی امریکا با پاکستان است ومی رساند که هردو کشور با دید های بسیار دوری از هم قرار دارند. آنچه که حکومت پاکستان خیانت ملی عنوان می کند دردید مقام های امریکایی یک عمل شجاعانه شمرده می شود که دکتور مزبور توانسته است در یک اقدام نیک وانسان دوستانه میلیون انسان را از شر تروریستی به نام بن لادن نجات دهد. این مواضع متفاوت ومتضاد می رساند که نه تنها منافع ملی پاکستان با منافع ایالات متحده امریکا در یک حالت نا متقارن ومتضاد قرار دارد بلکه مبنای داوری های بین المللی هردو کشور نیزکاملا متفاوت ودور از هم قرار دارند. بنابراین اگر درروابط اسلام اباد وواشنگتن بتوان داوری کرد؛ باید این دو محور را توام با یک دیگر مد نظر قرار داد . وقتی که دید گاه های هردو طرف نسبت به مسایل مبتلابه جهانی به این حد متفاوت باشد اگر منافع مشترکی نیز وجودداشته باشد ؛ نیز تحت تاثیر این گفتمان های منتضاد قرا رخواهد گرفت وهیچ گاه مواضع نزدیک به هم نخواهد گرفت.به نظر می رسد که مواضع سیاسی هردو طرف نیز بر مبنای این دو محور شکل گرفته است واینده نیز تحت تاثیر این فضا قرار خواهد داشت. اگربعد ازایجاد طالبان وچیرگی آن گروه بر بخشی از افغانستان نظر افگنده شود وارتباط ان گروه با سازمان القاعده مورد توجه قرا ر گیرد بی گمان این دو فضای گفتمانی را می توان درروابط دو کشور مشاهده کرد. دردید امریکا، القاعده یک گروه تروریستی است که منافع ایالات متحده امریکا را در تمام جهان با خطر مواجه کرده است .هرگروهی که با این ساز مان ارتباط دارد وتحت تاثیر القائا ت این گروه قرار د ارد به نحوی دشمن امریکا است ومقام های امریکا با ان گروه سر ستیز دارد ؛اما برای مقام های اسلام آباد نگاه دوگانه نسبت به القاعده وطالبان وجود دارد واین نگاه است که میان اسلام اباد وواشنگتن روز تاروز فاصیله ها راافزایش داده است . عملیات هواپیماهای بدون سر نشین ایالات متحده امریکا که این همه خشم مقام های اسلام اباد را بر انگیخته است وبار ها از سوی اسلام اباد تقبیح شده است؛ اما مقام های ایالات متحده امریکا بر آن تاکید کرده است ناشی ازهمین خلا های عمیق معرفتی سر چشمه می گیرد.حال پر سش آنست که این خلا را چگونه می توان پر کرد وتاثیر آن براوضاع منطقه چه خواهد بود؛ هم چنان این پرسش مطرح می شود که از میان این دو دید گاه متعارض برد با کدام است . ایا پاکستانی ها می توانند با این ابزار به نتایج مطلوبی دست پیدا کنند.؟
آگاهان سیاسی بدین باور اند که میان آنچه که از جانب مقام های اسلام آباد به صورت رسمی اعلام می شودبه انچه که آن کشور به ان نیاز دارد تفاوت های اساسی وجوددارد. اگر میان خواسته های واقعی حکومت پاکستان و مواضع رسمی آن کشوربتوان سنخیتی بر قرار کرد بی شک این همه اختلاف ها میان دو کشور کاهش خواهد یافت ومواضع آنها نزدیک تر خواهند شد . یکی شدن این مواضع نیز با پشتوانه ای ایالات متحده امریکا میسر است . تحلیل گران همه بدین باور اند که تعین کننده سیاست خارجی پاکستان ساز مان استخبارات آن کشور است وحکومت غیر نظامیان برای آن که در قدرت باقی بمانند می کوشند در معادلات بین المللی جانب استخبارات آن کشورا بگیرند این مواضع قدرت طلبانه آن هارا از جامعه جهانی دور ساخته وبه تدریج دریک حالت انزوا قرار داده است. عمده ترین مشکل حکومت پاکستان یا بهتر است گفته شود ساز مان استخبارات پاکستان آنست که نمی تواند گفتمان حاکم بر جهان را درک کند وبا معیار های جدی جهانی خودرا هماهنگ وهم گین سازد. هنوز پاکستان در گذشته وبا عینک گذشته به منافع خویش می نگرد وتصور می برد که اصرار وابرام بر گذشته های اورا از معضلا تی با آن گرفتار است برهاند. اگر پاکستان درک کند که موقف آن کشور همانند گذشته نیست، شاید این همه ناز نفروشد. اگر پاکستانی ها درک کندکه پیمان های راهبردی افغانستان با سایر کشور های غربی می تواند نقش بسیار مهمی در اینده کشور های منطقه داشته باشد. اگر پاکستان درک کند که امضای قرار د راهبردی با کشور بزرگ چین با افغانستان نمی تواند قطب بندی جدید ی را شکل دهد که به نفع پاکستان باشد؛ بی تردید مواضع آن کشور تغیر خواهد یافت ودینارا آن گونه است درک خواهند کرد. اما زمام داران پاکستان ثابت کرده اند که درک دنیای جدید برای شان کار اسانی نیست ؛هم چنان می گ کوشند با تشنج افرینی به امیتاز های دست پیدا کند. این سیاست بر خلاف سیاست هایی است که در جهان ومنطقه شکل گرفته است و رویکرد صلح طلبانه امریکا نسبت به طالبان بیانگر آنست که ایالات متحده امریکا می خواهد ازراه مذاکره به منافع خود دست پیدا کند .افغانستان نیز در چند سال گذشته خواسته است با رویکرد صلح جویانه با طالبان برخورد داشته باشد. تشویق طالبان دراین روند می توانست برای پاکستان منافع بی شماری رافراهم آورد اما گویا تحلیل گران آن کشور بدین نتیجه رسیده اند که فقط می توانند تشنج بیافرنند وامتیاز هایی در جنگ جست وجو کنند واین رویکرد اورا در نزد افکار جهانی منفور ومنزوی ساخته است . زمام دارانی که به دور اندیشی وحزم شهرت یافته بودند اینک به کودکان لجبازی شباهت یافته اند که ازراه های گونا گون درصدد یافتن منافع خود است بدون آن که موقف امتیاز دهندگان را درک کند وبه منافع سایر دوستان بین المللی خود اندیشه کند.