تحلیل گفتمانی پیمانهای راهبردی رسا نه های گروهی؛
این عنوان می تواند متضمن گفتمان های بسیار دراز دامنی باشد اما نگارنده تحت این عنوان سعی می کند نگاه کوتاهی به رویکرد های رسا نه های گروهی کشور در سال های اخیر داشته باشد.
دردنیای کنونی هیچ پدیده ای را نمی توان به صورت ایستاوبدون حرکت مورد مطالعه وتحقیق قرار داد. اگر این فرایند در همه امورریز ودرشت زندگی صدق کند- که بی تردید این گونه است - رسا نه های جمعی نمی توانند دور ازاین فرایند به فرهنگ سازی ورساندن اخبار واطلاعات به مخاطبان خود بپردتازند. رویکرد صواب ویا نزدیک به صواب رسا نه های گروهی آنست که وضعیت دینامیک دنیارا بشناسند وبا دید گاه جدید دنیا وارتباط دنیارا بهم مورد داوری قرار دهند وبه مخاطاطبان خود نیز القا کند. هم چنان که هرزمان نیازمندخواسته های ویژه خود است بر اصحاب وارباب رسا نه ها است که این دگر گونی را درک کند وبر این مبنا موضع گیری نماید . میزان تاثیر مثبت ومنفی رسانه ها نیز منوط ومربوط به نگاه دینامیک ویا ایستاتیک به پدیده ها است . وقتی گفتمان حاکم بر جهان را به صورت ایستا بتوان تصور کرد ؛بی تردید این حالت ایستایی وتوقف در گفتار ها ونوشتار ها باز تاب می یابدواین حالت ایستایی را به مخاطب نیز تحمیل یا تلقین می گردد. اگر چنانچه دریافت رسا نه های گروهی از پدیده های جهان حالت دینامیک داشته باشد. بی شک که مواضع نسبت به پدیده های جهان در حالت دینامیک وپویا دیده می شود واین حالت پویایی هم چنان در نگاه او به مخاطب نیز باز تاب می یابد. خطا وصواب گفتمان های رسانه ای با همین دید گاه ها است که مورد ارزش یابی قرا رمی گیرد ؛ بدین معنا که راه خطا، مواضع ودید گاه هایی است که مخاطب را به سوی ناکجا آباد می برد وحالت توهم وتردید ایجاد می کند. .برای آن که این فرایند دقیق تر مورد توجه وامعان قرار گیرد نا گزیر با ید به دو نگاه معرفت شناسانه توجه کرد.یکی نگاه معرفتی جدید یامدرن ؛ دوم نگاه معرفتی سنتی ویا گذشته . تاریخ در نگاه مورخان به دوره های گونا گون تقسیم شده است؛ اما در نگاه معرفت اندیشان، دنیا بیش ازدو دوره ندارد .یا ما به دنیای کهن وجهان اسطوره ومرموز تعلق داریم ویا به به دنیای جدید و مدرن واسطوره زدایی شده . دنیای جدید با معرفت جدید خود قابل شناسایی است ودنیای کهنه با معرفت سنتی خود. هردو معرفت دردنیای خود کار آیی وجاذبه های فراوان داشته ودارند؛د هردو حامل وواجد گفتمان های بلندی است اما گاه وقتی پدیده های جدید با گفتمان های سنتی مورد تحلیل وارزیابی قرا رمی گیرد مخاطب را دچار تشویش ونگرانی وتوهم می سازد . اگر درک و دریافت واقعیت های دنیای جدید برای هر فردی لازم باشد اما برای اصحاب رسا نه های گروهی ازارجحیت والویت بیشتری برخوردار است. زیرا رسانه ها سازنده ای افکار عمومی است و میزان توفیق یا عدم توفیق بسی از گفتمان ها بسته به نگاه رسا نه های جمعی است.
برای آن که برنگارنده خرده نه گرفته باشندوازذهن گرایی وحالت انتزاعی خارج شده باشیم؛ نا گزیر به واقعیت های دنیای امروز وگفتمان هایی که درپیرامون آن شکل گرفته است توجه می کنیم تا تاثیر این انگاره هارا ملموس تر درک کنیم
در یک سال واند اخیر، افغانستان درصدد امضای پیمان های راهبردی با کشور های گونا گون بوده است . این رویکرد ها اگر ازدید گفتمانی مورد تحلیل قرار گیرد، هم می توان نگاه سنتی به این رویکردها داشت وهم می توان با نگاه جدید ومدرن به آن نگریست. اما از یک نکته نمی توان غافل بود که تحلیل این رویکرد وابسته به دید گاه های انسان شناسی ، جامعه شناسی ودین شناسی هردو گفتمان است. دردنیای سنتی این رویکرد تعریف ویژه دارد ویک بد عت دینی شمرده می شود یعنی کشوری که مردم آن همه مسلمان هستند با کشور های پیمان دوستی می بندند که چندان سنخیتی با دین وفرهنگ آن مردم ندارد. نهی ازاین گونه رویکرد هامستندات تاریخی دارد وهم از ایت وحدیث می توان نقل قول های فراوان آورد که مسلمان هار ازاین گونه روابط منع می دارند . اما دردنیای مدرن نه آن که دین را اززندگی مردم حذف کرده باشند یا درصد حذف آن باشند بلکه دینارا به دیندار وغیر دیندار تقسیم نمی کنند؛بلکه شکل وقیافه دیگری به دنیا می دهند که با گفتمان گذشته کاملا متفاوت است. دردنیای گذشته آدمیان بیشتر به دو طیف دیندار وغیر دیندار تقشیم می شد روابط نیز برهمین اساس شکل می گرفت وهویت ها نیز با همین معیار و میزان شکل می یافت. اما دردنیای کنونی نگره ها پاک عوض شده است وتعریف انسان به دینی وغیر دینی نمی شود؛ بلکه دینداری سهم ونقش کمتری درهویت بخشی آدمیان دارد. دردنیای گذشته دین تمام زندگی انسانی را لا پوشانی می کرد در حالی که دردنیای کنونی بخشی از واقعیت های زندگی آدمیان است . دردنیای گذشته دین هم طبابت را به انسان نشان می داد وهم معرفت را؛ اما درنیای کنونی سهم هر کدام مشخص شده است. در گذشته دین هم علم بود وهم اید یا لوژی بود وهم درمان گر؛ اما امروز علم پزشکی محدوده های وسیعی را ازدست دین خارج کرده است و مهر حقانیت خودرا بران زده است. دردنیای سنتی مریض قبل ازان که به سوی شفاخانه برود به ملا ی محل مراجعه می کرد وشفای خویش را ازاو می طلبیبد؛ اما امروز بدون آن که کسی تبلیغ کرده باشد بیماران به سوی داکتران بیشتر می رود تا ملای محل. تلاقی علم ودین ونزاع آنها با عث شده است که هردو به این فکر افتادند که سهم هیچ یک به حدی نیست که بتواند قلمر دیگری را تسخیر کندویا هردو در موضع منفعل قرار گیرند این هردو حقیقت چنان به هم نزدیک شده اند که نتاگزیر یک دیگری را به رسمیت بشناسد وبه حاکمییت دیگری تن دردهد. این سهمیه بندی به معنای آنست که در برخورد با سایر کشورها نیزگفتمان های سنتی نقش وسهم کمتری به دوش دارند. در امضای پیمان های راهبردی گرچه بر سهم معرفتی آن تاکید نرفته است اما بی گمان، تاکید صورت گیرد یا نه؛ در اصل واساس تغیری چندانی ایجاد نمی کند.دنیای کنونی وگفتمان های مدرن دراین گونه ارتباط ها نقش وسهم پررنگی دارد.امضای پیمان های راهبردی با پیمانه های گذشته سنجیده نمی شود یا آن که این گونه پیوند ها چنان فربه هستند که در قوالب گذشته نمی گنجند وگفتمان ها ی گذشته نمی توانند این رویکرد هارا تعریف کنند یا بربتابند؛
.بنابراین امضای این گونه پیمان هارا می توان با دو رویکر تحلیل وارزیابی کرد وبه داوری ان نشست. سنت گرایان همان هایی هستند که همانند طالبان دنیا رابه ذهنیت بسته خود به تحلیل می گیرند وآنگاه به این نتیجه دست می یابند که دنیای اسلام با دنیای کفر نباید ارتباط داشته باشد زیرا کفر را بر مسلمانان غلبه ای نیست. اما در گفتمان جدید انسان ها به هم پیوسته اند ، انسان بودن هویت مشترک همه است؛ همه انسانها چه کافر ومسلمان به یک سوی بر می گردند؛ عبد یک خالق اند؛کسی را بر کسی رجحانی نیست. ونباید کسی خویش را از دیگران برتر بنشاند وسهمی بیشتری برای خود قایل باشد وخدا وبهشت را تنها از آن خود بداند . دردنیای کنونی تنها نگرانی آنست که امضای این گونه پیمان ها چه تاثیری می تواند درآینده کشور ها داشته باشد واین نگرانی است که ارباب واصحاب رسا نه هارا به تکاپو وا می دارد که راه هایی را به حکومت ها نشان دهند که سهم مساوی ازاین گونه پیمان ها به دست آورد؛ نه این که حکومت هارا منع کند که با کافران پیمان نه بندد. درک این گفتمان ها به دو پاردایم عقل واحساس منتهی می شود. عاقلان عیینیت دنیارا می نگرند وبه تداخل منافع می اندیشند ودر فکر سهم گیری مساوی هستند ؛ برای دست یابی به این منفعت؛ عقل منفعت جوی را به کار می اندازند واین نکته را به خوانندگان ومخاطبان خویش القا می کنند که این نفع وضرر این گونه پیمان هارا مورد ارزیابی قرار دهند. اما این پیمان در دنیای سنتی به رابطه کفرو اسلام تعبیر وتعریف می شود وتلاش صورت می گیرد تا عواطف عوام را بشوراندواحساسات شان را تحریک کنند وبه آنها القا کند که پیمان های راهبردی با سایر کشور هاراازدید دین وغیر دین بنگرند.نگارنده بدین تصور است که اگر اصحاب رسا نه ها، دنیای جدید وگفتمان های شکل یافته دردنیای جدید را درک کنند با مخاطبان خود می توانند صادقانه ارتباط بر قرار کند وعقل مردم را تحریک کنند تا راه منفعت جویی هموار تر شود وسوء استفاده از احساست مردم کمتر صورت گیرد.