عمده ترین چالشی که  ممکن  است فراراه عملی شدن این سند وجود داشته باشد چی می تواند باشد؛ ممکن است چالش های گونا گونی وجودداشته باشد که شناخت این چالش ها سطح توقع هار اکاهش دهد،واز تناقض های ذهنی فروکاهد. یکی از عمده ترین ودشوار ترین چالش های فرارو، دخالت کشور های بیرونی دراین امر است. آنچه تا کنون به دید رسیده است عصبانیت کشور های همسایه از امضای این پیمان است که هرکدام با شدت وضعفی تا هنوزبدین پیمان واکنش نشاده داده اند.  برخی با رفتار وگفتار دپلوماتیک به امضای این پیمان اعتراض کرده وگفته است که به مصالح افغانستان نیست که با یک کشور قدرت مند جهانی پیمان راهبردی امضا کند؛ زیرا هردو کشور از نگاه وزن سیاسی واقتصادی در یک تراز نیستند؛ بنابراین موافقت نامه میان گنجشک وپیل چه ارزشی می تواند داشته باشد؛فلهذا بهتر بود که افغانستان سیاست بی طرفی در پیش می گرفت پی از گلیمخویش ق فر تر نمی نهاد ودست به کار های خطیر وخطر خیز نمی یازید. این ها روش های دپلوماتیک است که ابراز شده است وبه نحوی به افغان ها فهمانده است  که امضای پیمان شما به نفع کشور ما نیست؛ بهترآنست که به قول معروف به اندازه دهان تان لقمه بر گیرید تا اسیبی متوجه شما نشود. اما تمام واکنش ها به این گونه سخنان نرم خلاصه نشده است بل واکنش ها، شکل خشن تر ؛ غیر منطقی تر وغیر دپلوماتیک تر نیز داشته است.  جنرال  حمید گل رئیس اسبق ساز مان استخبارات پاکستان مصاحبه ای با خبر گزاری پارس ایران انجام داده و به صورت واضح بیان داشته است که موافقت نامه امریکا با افغانستان تحت تاثیر بردن امنیت سه کشور چین وایران وپاکستان است وباید این سه کشوربیش از پیش به یگ دیگر نزدیک شوند با این موافقت نامه به مخالفت بپردازند اما سوالی که ایجاد می شود انست که پاکستان از گذشته های دور تا کنون طمع داشته است همواره کوشیده است تا افغانستان به صورت یک کشور دست نگر وفقیر ونا امن باقی بماند اما در صورتی که مفاد موافقت نامه  مانع دخالت امریکا از افغانستان به کشور های همسایه افغانستان باشد؛ چگونه می توان این حرکت های دشمن کیشانه را توجیه کرد؟ البته  آنچه تا هنوز ابراز شده است مقدماتی است که ارایه شده است، آنچه بیان می شود یکی از هزار است وباید حکومت افغانستان آمادگی لازم را دراین راه داشته باشد . ازقدیم گفته اند تا وقتی آدمیان کار های کلان نکرده اند نه بزرگ می شوند ونه هم کسی روی آنها حسابی باز می کنند؛ اما همین  که ریسکی صورت گرفت وکار بزرگی انجام شد بی تردید پی آمد هایی نیز به همراه خواهد داشت وگذشتن ازاین گونه راه های خار زار می تواند افق های جدیدی را به روی افغانستان ومردم این سر زمین بگشاید. البته محافظه کاری وچشم به دهان همسایگان دوختن مصلحت آنان را چنان بزرگ کردن نه تا هنوز به نفع افغانستان بوده است ونه هم در اینده خواهد بود. برای حکومت  وهم مردم افغانستان است که همان گونه که در گذشته های دور تا هنوز انواع مصیبت هارا تحمل کرده چیزی به دست نیاورده اند؛ امروز که زمینه هایی فراهم آمده است کوشش کنند تا ازاین زمینه ها استفاده مثبت ببرند تا تثبیت یکی افغانستان نیرو مند  وقوی نیز باید ازاین موافقت نامه پشتبانی کنند وازدشواری ها ی این راه نترسند . ازچالش های بیرونی ومخالفت های کم وزیاد همسایگان که بگذریم عمده ترین چالشی که فراراه عمل به این موافقت نامه وجوددارد نحوه عمل حکومت افغانستان بعد از سال 2014 است. همه می دانند که ازعمر حکومت اقای کرزی به تدریج کاسته می شود وافغانستان می رود که یک بار دیگر انتخابات ریاست جمهوری  راتجربه کنند وامید واری ها آنست که با تغیراتی که در کمیسیون مستقل انتخابات صورت می گیرد یک انتخابات سالم  وبدون تخلف وتقلبرا پیش روی داشته باشیم  تا ارمان های مردم افغانستان ازدل یک انتخابات ازاد وعادلانه بیرون اید.  اندکی ازآمال مردم افغانستان جامه واقعیت بپوشد. لذا حکومت آتی در افغانستان اگر از یک کارآمدی مطلوب برخوردار باشد واین اراده وجود داشته باشد که گام های جدی  درراه کاهش فساد بردارد ودر صدد استیفای حقوق مردم باشد واراده استوار درراه ایجاد یک حکومت پاسخ گو وجودداشته باشد می تواند بر عملی شدن مفاد موافقت نامه با امریکا نیز پا فشاری کند که مفاد ان هم برای مردم افغانستان بسیار مفید خواهد بود وهم می تواند پایه های حکومت افغانستان را تحکیم وتوسعه بخشد.    بنابراین عملی شدن موافقت نامه استراتژیک میان مفاد موافقت نامه ونهاد های حکومتی افغانستان ,یک رابطه متقابل ویا طرفینی است  عملی کردن موافقت نامه می تواند تقویت نهاد های حکومت افغانستان را نیزدر پی داشته باشد وتقویت  نهاد های حکومتی خود زمینه ساز مطلوب عملی شدن این پیمان خواهد بود.  عملی شدن کامل این موافقت نامه ورسیدن به حد مطلوب می تواند یک خواست حد اکثری تلقی گردد. ازاین  که موانع عمده درراه عملی شدن آن وجوددارد؛ کثیری از تحلیل گران ا ظهار بد بینی می کنند وبدین باور اند که ازاین موافقت نامه ،ممکن است تنها نام آن باقی بماند ،انچه به نام مفاد آن شمرده می شود به کلی  فراموش شود که دراین صورت نه تنها  سودی به حال مردم افغانستان ن نه خواهد داشت که چه بسا خطر های فراوانی رامتوجه مردم وحاکمیت ملی افغانستان نیز خواهد کرد . اما در پهلوی این نگاه حد اکثری یک خوانش حد اقلی نیز وجوددارد اگر از دید گاه های حد اکثری بگذریم وبه حد اقل ها اکتفا کنیم باز هم می تواند منافعی برای مردم افغانستان به ارمغان اورد.  آن نگاه حد اقلی اینست که افغان ها چه بپذیریم  وچه نپذیریم؛ در هر صورت؛ جامعه ی افغانستان همانند خشت در کنار یک دیگر چیده شده اند موادی که این خشت هارا به هم پیوند داده باشد چندان سخت واستوارنیست، فقط کافی است که عوامل بحران ساز دراین کشوربه وجود آید ودست به تحریک بزند، آنگاه خواهیم دید که فاصیله ی خشت ها رابر هم زند وآتش نفاق ها و شقاق ها افروخته شود، وضعیت کنونی تغیر پیدا کند وافغانستان به سوی دهه نود عقب گرد کند. حال پرسش آنست این موافقت نامه می تواند راه بر گشت را ببندد؟ چگونه می توان ازرفتن به دهه های گذشته پرهیز کرد؟

   بی تردید ایجاد ثبات وامنیت پایدار می تواند ر اه باز گشت به گذشته را به روی مردم ما ببندد وزمینه های تفکر  واندشیدن را میان نسل جوان ما فراهم آورد. به رغم ده یازده سال گذشته که کشور از امنیت وثبات نسبی برخوردار بوده است؛ ولیکن ضعف های ساختاری حکومت ودید گاه های تنگ اندیشانه باعث شده است که تعامل مثبت میان مردم  کشور فراهم نشود. از یک سو اراده ای قوی برای این کار وجود نداشته است؛ از سوی دیگر نهاد های قومی وغیر مدنی تقویت شده است؛ واین هردو عامل باعث شده است که فاصیله میان مردم کاهش نیابد وروح هم پذیری در میان مردم ماایجاد نشود. البته تقویت نهاد قومی شاید ازروی تعمد وتعهد انجام نیافته باشد وحتا شاید باور کرد که بر اساس حسن نیت انجام شده باشد؛ اما آنچه که ازاین گونه خوش باور ی ها حاصیل می شود دوری مردم ما از یک دیگر است.البته  امنیت، ثبات می آورد وامنیت بیشتر، زمینه های اندیشه ورزی بیشتر را فراهم می آورد. ثبات بیشتر می تواند زمینه های گسترش روابط میان مردم افغانستا ن را فراهم کند. امنیت بیشتر می تواند زمینه های توسعه راه های ارتباطی را بیشتر به وجود آورد واین زمینه ها می تواند رفت وآمد هارا افزایش دهد هر قدر رفت وآمد ها ونشست وبر خاست ها بیشتر باشد ا مکان کار مشترک بیشتر  فراهم می شود.کار مشترک هم بستگی منفعتی به وجود می آورد ودرنتیجه روحیه تخاصم وتزاحم به ارتباطات دو جانبه منفعتی واقتصادی تبدیل می گردد. مهم تر از همه امنیت پایدار زمینه های تعلیم وتحصیل را فراهم می کند. زمینه های تحصیل بهتر وبیشتر می تواند روح تساهل وهم پذیری بیشتری فراهم کندواین همه دست آورد ها می تواند با امضای موافقت نامه ی  کنونی میسر شود. گزاف نیست اگر گفته شود اگر افغانستان سی سال پیش اگر چنین موافقت نامه ای را امضا کرده بود وتضمینی برای امنیت خود داشت شاید وضعیت ما این گونه نبود بل به مراتب بهتر ازامروز بود. به هر حال اگراندکی ازمفاد موافقت نامه عملی شود؛ اما همین نفس موافقت نامه می تواند زمینه های روحی فروانی فراهم آورد. مردم افغانستان از یک امنیت روانی بهتری از گذشته برخوردار شوندکه دراین صورت زمینه های تفاهم وهم پذیری بیشتری را فراهم خواهد آورد. این دید گاه بر مفاد موافقت نامه نظر ندارد بلکه نفس این موافقت نامه را مد نظر قرار می دهد وازاین حیث می توان این دید را دید حد اقلی دانست آنچه که برای مردم افغانستان به دست می اید در متن موافقت نامه تعریف نشده است بلکه در ضمن موافقت نامه نهفته است.