نشست های مشترک؛ تلاش بی فرجام
. این گونه سخنان گرچه وجوه مشترک دارد اما با نیت های گونا گون ورویکرد های مختلف ابراز می گرد د سرانجام، بعد از مدتی از یاد ها می رودوتغیری دررویکرد هانیز دیده نمی شود. پاکستان که کانون پرورش تررویزم وهراس افگنی در منطقه است هم چنان به این کار ادامه داده است ا گرچه بار ها تعهد سپرده است که دربرابر هراس افگنان با جدیت تلاش ورزند اما دیده شده است که آنچه می گویند وآنچه عمل می کنند د تباین وتضاد قرار دارد. اخیرین نشست ازاین دست، میان سه جانب، حکومت افغانستان ونماینده ایالات متحده امریکا در امور افغانستان وپاکستان ومعاون وزارت خارجه افغانستان صورت گرفت و اعلام شد که مقام های سه کشوربه دنبال یافتن میکانیزمی است که بتواند طالبان خواهان مصالحه راشناسایی کنند وبرای پیوستن به روندصلح ترغیب کنند. این سخن از سوی معاون وزارت خارجه پاکستان با طمطراق پذیرفته شد واو اظهار کرد که نیاز به چنین سازو کاری احساس می شود ودر صورت ایجاد این میکانزیم، قدمی مهمی درراه صلح با طالبان برداشته خواهد شد. مرکب این سخنان هنوز نخشکیده بودوطنین این آواها هنوز از گوش ها بیرون نرفته بود که گزارش های منتشر شد که حدود بیست وپنج نفر از سران طالبان که تمایل داشتند به روند صلح بپیوندند توسط استخبارات پاکستان دست گیر وکشته شده اند.آن سخنا ن و این عمل کرد ها راچگونه می توان تعبیر وتعریف کرد.، قسم ملا را باور کرد یا دم خروس را؟
به باور برخی کار شناسان نشست اخیر نیز همانند نشست های گذشته چندان دست اوردی نخواد داشت؛ زیرا بارها ازباور ها سرچشمه می گیرد چو.ن باوری وجود ندارد بار هایی نیز برآن مترتب نخواهد بود. مسئولان پاکستانی می خواستند دراین گونه نشست ها به امریکایی ها بفهمانند که آنها محور ومدار صلح در افغانستان هستند؛ اگر آنها دست به کار نشوند وبا امریکایی ها کنار نیایند هیچ کشوری نخواهند توانست صلح در افغانستان را تامین وتضمین کند. از سوی دیگرزمامدارن پاکستانی در یک سال گذشته با پرسش های بی پایان افکار عمومی جامعه پاکستان مواجه بوده است می کوشد تا ازاین گونه نشست ها سود ببرد و ابراز هویت وشخصیت کنند و وچهره های موجه ومطلوبی را در پیشگاه مردم خویش به نمایش بگذارند زیرا بعد از کشته شدن اسمه بن لادن در سال گذشته چهره زمامداران پاکساتی شدیدا لکه دار شده است وبسیاری از مردم پاکستان اعتماد خود نسبت به زمام داران کنونی آن کشوررا را ازدست داده اند لذا ازامریکایی خواستند که از حکومت پاکستان به صورت رسمی عذر خواهی کنند تا اتوریته وشخصیت لگد مال شده شا بار دیگر احیا شود و عذر خواهی را دست مایه ای برای بازی های سیاسی خود قرار دهد. اما آن گوونه که تا هنوز معلوم شده است مقام های امریکا ،این در خواست پاکستانی هارارد کرده اند. پاکستان نیز برای آن بخواهد میزان تاثیر خو بر افغانستتان نشان دهد دست به قتل طالبان زده است تا به افغانستان وامریکا هردو نشان دهد که طالبان در قد وقامتی نیستند که خود وبدون حضور استخبارات پاکستان تصمیم گیری کند. این پیام را به حکومت افغانستان نیز گسیل داشته است که راه برادری اقای کرزی با طالبان ازگذر گاه استخبارات پاکستان می گذرد برای راه یابی بدین مقصد باید گردنه ی استخبارات آن کشور پیموده شود. لابد برای امریکا نیز این پیام را دارد که طالبان دردست ما است . هیچ میکانیزمی بدون حضور استخبارات پاکستانکار ساز نخواهد بود. بنابراین باید امتیازاتی به استخبارات آن کشور پرداخته شود تا این گره گشوده گردد.اما این که آن امتیاز ها چه خواهد بود به نظر می رسد که خواسته های پاکستان جهنمی است که پرشدنی نیست وهردم ندای هل من مزید ازان شنیده می شود.ایا پاکستان خواهان آنست که سرنوشت صلح افغانستان به دست آن کشور سپرده شود؛ یا آن که کمک های ایالات متحده به آن کشورهمانند گذشته ادامه یابد؛یا تضمینی در برابر حملات احتمالی هندوستان به آنها داده شود؛یا آن که به طالبان سهم وبهره ای کافی دربدنه قدرت سیاسیافغانستان در نظر گرفته شودکدام یک؟یا آن که چیزی بیشتری می طلبد ؟ به نظر می رسد که امریکایی ها نیزبر این خواسته های بی انتهای پاکستان وقوف دارد ومی داند که تمکین به یکی ازاین خواسته ها می تواند لیستی بلندی از خواست ها ازسوی حکومت پاکستان ارایه گردد.
آنچه تا حال از سوی تحلیل گران ارایه شده است ناکامی این گونه نشستها بوده است؛ اما این که راه حل چیست وچگونه می توان این گونه نشست هارا بارور کرد سخنی گفته نشده است. البته نکته های ابهام آمیز آنست که سیاست مدارانی دراین گونه نشست گرد هم می ایند، می دانند که ریشه های معضل در کجا است یا این نشست هارا بر گزار می کنند تاشاید ریشه های مشکل را بیابند وآنگاه تصمیملازم اتخاذ کنند.یا آن که ریشه های مشکل قبل از تشکیل این گونه نشست ها یافته اند دراین گونه نشست ها راه حل هایی را جست و جو می کنند؟ اما وقتی با بگذشت اندک زمانی، ناکامی های ابراز می گردد به معنای آنست که ریشه های مشکل در نزد سیاست مداران این سه کشور آشکار نیست .زیرا وقتی می توان مکیانیزمی برای تشویق طالبان ایجاد کرد که طالبان را دارای قدرت تصمیم گیری بدانیم؛ اما زمانی که قدرت تصمیم گیری دردست استخبارات پاکستان قراردا شته باشد وحرف نهایی را استخبارات پاکستان بزند داشتن میکانیزم برای شناسایی طالبان امر بیهوده ای تلقی نمی شود؟ اگربند وزنجیری در پای کسی یا گروهی افکنده شده باشد اما کسانی پیدا شوندوآنهارا تشویق که تصمیم های شفاف کنند، این تلقی وتلقین مسخره آمیز نمی نماید؟
بی شک وقتی می توان تصمیم ازاد ازیک زندانی توقع داشت که بند وزنجیر از پای او گشوده شده باشد اما ازانسان زندانی چه توقعی می توان برد. تصور بر آنست که مقام ها هرسه کشور شرکت جسته درآن نشست می دانند که طالبان اسیر زنجیراستخبارات پاکستان است. تائید این میکانیزم از سوی وزارت خارجه پاکستان جز دروغ ودورویی زمام داران آن کشور چه چیزی را به نمایش می گذارد؟ حکومت افغانستان وایالات متحده امریکا نیز می دانند که طالبان ازادی واختیار اندک نیز برخوردار نیستند، بنابراین چه لزومی دارد که میکانیزمی برای پیوستن آن گروه به روند صلح تلاش صورت گیرد.لذا توقع می رود که برای گام نهادن درراه صلح باید میکانیز مهای دیگری در نظر گرفته شود با رویکرد های جدید تری دنبال گردد تا صلح با طالبان به ثمر بنشیند البته دست ایالات متحه امریکا در متقاعد کردن پاکسان گشوده است ومی تواند ازطرق گونا گون بر زمام داران پاکستانی فشار وارد آورد تا طالبان رادر روند صلح شرکت دهندو تا وقتی رویکرد ها تغیر پیدا نکند دریچه صلح مسدود خواهد بود واین گونه تلاش ها فرجام نیک نخواهد داشت.