. در مخالفت با این گونه نشست های پنهانی نه تنها مخالفان سیاسی حکومت اقای کرزی سهم ونقش داشته اند بلکه حتا معاونان رئیس جمهور کرزی نیز نگرانی های خودرا پنهان نداشته اند .مخالفان سیاسی حکومت  گرچه نفس مذاکره ونشست را یک اصل راهبردی می دانند وباوردارند که راه بیرون شد از وضعیت کنونی جز مذاکره سیاسی ورسیدن به یک توافق همه جانبه نیست اما م نشست های پنهانی ودور از چشم مردم را چندان مطلوب نمی بینند. به رغم نگرانی هایی که وجود دارد این پرسش مطرح می گردد که  اگر چنانچه این گونه اظهارات قریب به واقعیت باشد وواقعا، تیم  اطراف اقای کرزی چنان  سیاستی در پیش گیرندکه بخواهند در اینده قدرت سیاسی را قبضه کنند وتمام دست اورد های ده سال گذشته را زیر پای نهند؛ می توانند به هدف خود دست پیدا کنند یا خیر؟ این پرسش ازاین جهت مطرح می شود که با توجه به شرایط جهانی ووضعیت کنونی افغانستان ایا می توان شرایط را به گونه ی مهیا کرد که این گونه عملکرد هارا پذیرا باشد؟

  واقعیت آنست که نگرانی های کثیری از تحلیل گران بدون در نظر داشت شرایط جهانی وشرایط حاکم برکشور بیان می شود. ز یرا؛ نخست این که افغانستان امروز را نمی توان با افغانستان ده سال گذشته مقایسه کردوباآن مبنا به داوری نشست. درست است که حکومت افغانستان درده سال گذشته بسیار نا توان بوده وروند ملت سازی را آن گونه که لازمه ی یک نهاد دموکراتیک ومسئول بوده  وآن گونه که نشست بن ده سال قبل به دوش حکومت گذاشته بود پی گیری نه کرده است، نهاد های مدنی مورد بی توجهی جدی قرار گرفته ودر پهلوی آنها نهاد های قومی به شدت رشد کرده است .اما به رغم این همه بی توجهی ها باز هم نمی توان  فعالیت های رسا نه های گروهی بین المللی وداخلی را بی تاثیر برروح وروان مردم افغانستان مورد ارزیابی قرار داد وچنین پنداشت که این وسایل فرهنگ ساز وتاثیر گذار هیچ تاثیری برروح وروان مردم بر جای نگذاشته است وآنان را با دنیای جدید اشنا نکرده  واگر تیمی روی کار بیاید بدون چون چر ا ازسوی مرم پذیرفته خواهدشد؛ بی شک که این گونه نخواهد بود ومردم به بسیاری از آگاهی های جدید  دست یافته اند ورفت آمد هایی که به برخی کشور های بیرونی داشته میان زندگی خود وآنها مقایسه کرده اند بی چون وچرا حکومت طالبان وطرز دید آن گروه راچندان مقبول نمی دانند. دید های قومی نیز ناشی از عدم رشد فکری ومدنی ومربوط به گذشته افغانستان است ؛ کسی سراغ ندارد که آدمیان به آگاهی دنیای مدرن دست یافته باشند، منافع خودراگره خورده با دینا بداند اما قومی فکر کند وبرآن مبنا عمل نماید.  هم چنان مردم بدین آگاهی دست یافته اند که رجوع کردن ویا  تقویت هر نهاد قومی خود آبستن یک بحران در داخل یک جغرای چند قومی باشد. ایجاد این گونه بحران ها به نفع هیچ یک از اقوام نیست. کسانی که بدین اندیشه هستند که می توانند با وسایل کهنه به اهداف نو دست پیدا کنند به نظر می رسد که از وضعیت کنونی دنیای معاصر بیگانه اند. دوم، آن که تحول ده سال گذشته در افغانستان را نادیده می گیرند. باور عمومی آنست که اگر چنانچه اراده ای وجود داشته باشد که بخواهد وضعیت افغانستان را به گذشته بر گرداند ویک حکومت قومی تنگ نظرانه و استبدادی تشکیل دهد چنین امری ممکن است یا خیر؟ بی تردید که چنین منظوری تحقق نخواهد یافت وهیچ گروه قومی از چنان اتوریته ای برخوردار نیست که محور ی تشکیل دهند اجماع همگانی را به به دست اورند ،بدون اجماع ملی نیز حکومت کرد ن امری اسانی نیست.  حزب اسلامی در گذشته نتوانسته است محوریتی به وجود اورد درآینه نیز نخواهد توانست. به دید برخی کار شناسان، حزب اسلامی اگرمی توانست از طریق نظامی به قدرت دست پیدا کند هیچ گاه حاضر نمی شد که هیئاتی به کابل بفرستد وبا حکومت افغانستان وارد مذاکره شود. بنابراین ده سال گذشته نفوذ خود در میان مردم را ازدست داده است. افراد رده بالای آن حزب یا به حکومت پیوسته اند یا ان که در کنار سایر گروه های سیاسی قرار گرفته اند ومبارزات وخواسته های خودرا در یک چهار چوب های مدنی به پیش می برند  ودراینده ها نیز این احراز موقعیت برای حزب اسلامی دشوار است. سوم آن که درده سال گذشته نسلی جدید ی به وجود آمده است که با پدیده های نو ومعرفت جدید آشنا شده اند. معرفت جدید معارف هنجار شکن است، کسانی که با معرف جدید بشری اشنا گردند دشوار است که پایبند قومیت وملیت بمانند وسیاست را با ان مبانی قدیم وکهنه بنگرند. این نسل خوش بختانه اکثریت مردم افغانستان را نیز تشکیل می دهندواین نسل از هرقوم وطایفه خواسته های مدرن تر ومترقی تری دارند که در دل گفتمان های قومی براورده نمی شود. چهارم این که امروز در افغانستان مخالفان سیاسی نیرو مندی شکل گرفته است؛ این نیرو ها ترکیب فرا قومی وفرا منطقه ای دارندوتا هنوز خواسته های آنها افغانستان شمول بوده است . هرآنچه مطرح کرده اند برای تمام افغانستان بوده است وهم اهدافی که ازسوی این گروه های سیاسی اعلام شده است برخواسته های قومی تاکید نرفته است . علاوه براین که در عمل فرا قومی عمل کرده اند گفتمان های نظری ای که این گروه بر آن تکیه دااشته است نیزرنگ وصبغه قومی نداشته واین یک گام بسیار قوی ونیرومند درراه ملت شدن است. گرچه وظایف ومسئولیت های حکومت افغانستان بود که درجهت ملت شدن حرکت می کرد وتبعیض های ناروای تاریخی را پشت سر می گذاشت تا روند جدیدی ایجاد شود وبستر مناسبی برای ملت شدن فراهم اید اما این روندتوسط مخالفان سیاسی حکومت مطرح شده است وتا هنوز توانسته اند جاذبه هایی را نیز فراهم آورد. این نیروهای سیاسی گرچه از بنیه وتوان مالی واقتصادی برخوردار نیستند اماهمین مبانی نظری ای که مطرح کرده اند می توانند تاثیر فراوانی در آینده کشور ودر اذهان نسل کنونی افغانستان بر جای نهند وقدرت باز دارنده ای باشند در بر ابر تفکر اتنیکی وقومی که بخواهد افغانستان را بدان سو ی سوق دهند. مبنای پنجمی که آن نگرانی هارا ابطال می کندارتباط های سیاسی افغانستان امروز با دنیا است . افغانستان امروز ده سال رابطه نزدیک با کشور های جهان را تجربه کرده است؛ باچند کشور مهم دنیا رابطه راهبردی امضا کرده است واین پیمان های راهبردی به معنای آنست که آن کشورها در افغانستان برای خود منافعی تعریف کرده اند وهزینه هایی درکشور ما به مصرف رسانده اند وخواهان پی گیری آن خواهند بود وآن منافع وقتی قابل وصول است که  حکومت افغانستان پایبند به موازین بین المللی باشدیکی ازان موازین رعایت حقوق بشر است. حکومت های قوم گرا وطایفه محور، بدون شک نقض صریح حقوق بشررا به دنبال خواهد داشت. بنابراین وضعیت بحرانی در افغانستان این منافع را به خطر خواهد افگند لذا بعید است که کشور ذی نفعی در برابر خشونت ورزی ها وحکومت های ملیتاریستی بتوانند سکوت کنند وبگذارند حکومت های دیکتاتوری بدون در نظر گرفتن هنجارهای بین المللی به کار خود ادامه دهد. ازسوی دیگر شرایط جهانی امکان تشکیل یک حکومت تمامیت خواه قومی را نمی پذیرد امروز با ارتباط های نزدیکی که میان کشور ها ایجاد شده است ورسا نه های جهانی این رابطه هارا پررنگ تر ساخته است بعید می نماید که کشوری بدون در نظر داشت وضعیت جهان به ایجاد چنین حکومتی موفق گردد. این که جهان بیش از هر زمان دیگر به یک دیگر نزدیک شده است نیازی به تحقیق نیست فقط کافی است که اندکی چشم ها باز شود ووواقعیت ها ی موجود در جهان نگریسته شود، خواهیم دید وفهمید که جهان امروز با دیروز کاملا متفاوت ودگر گونه است . نمود های عینی این باوررا می توان در خاور میانه عربی دید. به طور مثال اگرجامعه جهانی نسبت به حکومت لیبی بی تفوت می بودند یا ان که در برابر نقض حقوق بشر حکومت های استبدادی سکوت اخیتار می کردند؛ بی تردید عمر دیکتاتور ها افزایش می یافت ونهضت های آزادی خواهی سر کوب می شد. اما دیده شد که این گونه نشد وحاکمیت های مستبد از اقبال عام برخوردار نگشتند ودر نتیجه سقوط کردند. در افغانستان نیز حکومی های استدبدی به سبک گذشته وسنتی هر گز به وجود نخواهد آمد . اگر چنا ن چه اراده ای نیز در ایجاد چنین حکومتی تلاش ورزد هر گز موفق نخواهد شد. حتا طالبان اگر بخواهند درقدرت راه یابند باید رویکرد های گذشته خودرا کنار بگذارند تا مقبول مردم افغانستان قرار گیرند . به هرحال اگر سهم ونقش افغانستان در شکل گیری قدرت در گذشته چندا ن جدی نگریسته نشده اما بدین معنا نیست که حکومت ها در برابر هر اعمال خلافی سکوت خواهند کرد بنابراین مجموع مولفه های موجود نشان می دهد که تیم حکومت به چنین کاری دست نخواهند برد واگر چنین موردی وجود داشته باشد به موفقیت نخواهد رسید.