حکومت ،ومولفه های تامین امنیت
پاره ای از کار شناسان بدین باوراند که آینده ای افغانستان وابسته به تدبیر حکومت افغانستان است. اگر سیاست های حکومت افغانستان همانند گذشته باشد ورویکرد های جدی جدیدی را روی دست نگیرد؛ بی گمان افغانستان به سوی نا امنی وبی ثباتی بیشتر خواهد رفت وهیولای خشونت کشوررا در کام خواهد کشید. ما اگرحکومت بتواند وضعیت اسف بارکنونی راتغیر دهد یا حد اقل اراده ای برای این کار ایجاد گردد می توان به اینده امید وار بود.اما گزینه ها ومولفه هایی که حکومت برآن درنگ کند وآن به کار بندد چیست؟ شاید بتوان مولفه های بی شماری را در نظر آورد اما آنچه بیش از همه لازم به نظر می رسد ومی تواند حکومت ازاین تنگنا ها نجات دهد به چند مورد آن اشاره می شود. اول ازهمه داشتن گوش انتقاداست . حکومت می داند اگر احیانا بدین امر باور ندارد باید بداند که اکثریت منتقدان حکومت، کسانی هستند که به این کشور دل بسته اند ومی خواهند اینده خود وفرزندان شان دراین کشورزندگی بهتر ونیکو تر داشته باشند.،انتقاد های شان ازروی دلسوزی است ومی خواهند چشم حکومت بر مشکلات مبتلا به خ گشوده شود وبا چشم باز به دشواری ها بنگرد. بنابراین اگر حکومت فاقد توان ودرک درست از اوضاع جاری در کشور است می تواند با هیچ هزینه ای از انتقاد های منتقدان خود استفاده کند ودر بهبود وضعیت مردم تلاش ورزد وبی تردید یکی ازراههای کم هزینه ای است که حکومت باید به کار بندد.اما اولویت های حکومت چیست؛ انچه حکومت افغانستان انجام نداده است وباید انجام دهد فراوانست اما انچه باعث تامین امنیت می شود ومی تواند از نفوذ شورشیان طالب جلو گیری کند
تیکه برمردم وبدست اوردن اعتماد مردم وشریک ساختن در سرنوشت خود؛ یکی ازراه های تجربه شده ونیکویی است که سایر ملت ها وکشور ها رفته اند وبه نتایج نیکویی مطلوبی نیز دست یافته اند وحکومت افغانستان اگر خواسته باشد درین راه قدم بردارد نا گزیر است که راه های رفته را بپیمایداما این منظور چگونه براورده می شود؟
اول تر از همه نگاه حکومت یا تلقی ونظر حکومت نسبت به مردم افغانستان است که باید تغیر پیدا کند. تا این زاویه دید تغیر نیابد ومردم آئینه حکومت نباشند وکاستی های خودر آئینه بزرگ مردم نبیند؛ دشوار است که گره های کور امنیتی کشور گشوده شود. وقتی مردم وسیله وابزار قدرت نباشند وبه عنوان یک هدف نگریسته شوند ؛بی تردید نگاه مردم نیز به حکومت تغیر پیدا می کند. آنچه که ما شاهد هستیم انست که حکومت متاسفانه از طریق دروغ پردازی ها می خواهد مردم رادرخلای آگاهی قرار دهند واز طریق فریفتن اذهان عامه برای خود کسب مقبولیت ومشروعیت کند. آمار هایی که از سوی حکومت بیرون داده می شود مبنی براین که میزان درامد سرانه مردم افزایش یافته است این آمار وقتی ارایه می شود که منابع بیرون از حکومت اعلام می دارند که نزدیک به نیم نفوس کشور زیر خط فقر زندگی می کنند. این گونه آمار های دروغ نه تنها سبب مشروعیت ومقبولیت حکومت نمی شود که بسا مردم از حکومت فاصیله می گیرند.دوم اعتماد به توان مردم؛ گرچه بار ها وبار ها بر میزان رشد کمی نیرو های امنیتی کشور تاکید رفته است و حکومت این کمیت را از پشتوانه های خود می داند؛ اما واقعیت آنست که وقتی نیرو های امنیتی می تواند کار ساز ومشکل گشاباشند که پشتوانه های مردمی را با خود همراه داشته باشند واین پشتوانه نیزبدون حضور مداوم ومسئولانه ی مردم ممکن ومیسر نیست ومردم نیز وقتی با حکومت هم کاری می کنند که: دروغ نشوند. صداقت در رای وعمل حکومت بنگرند د.سوم انکه مردم منافع خویش را در وجود حکومت بنگرند. بی سبب نیست که وقتی تیوری پردازان به دوام دموکراسی ها نظر می دهند ؛یکی از شرایط بی بدیل پایایی دموکراسی ها را رشد طبقه ی متوسط در آن جامعه ودر مجموع در یک کشور می بینند. هیج کجای دنیا، دموکراسی رشد نیافته است؛ مگر آن که یک طبقه منافع خویش را گره خورده با حکومت یافته اند ودر مواقع خطر به اصطلاح سپر بلا شده اند. اما در افغانستان بر عکس آنست. تصور نشود که چند قومندان وچند سرمایه دار محدود می تواند باعث ماندگاری نظام سیاسی شود.این قشر محدود بیش تر ازان که به یک نظام سیاسی مطلوب وابسته باشد به یک نظام مافیایی بسته است وازان حمایت می کند . گرچه در افغانستان طبقه ی متوسط با معیار ها وضوابط کشور های سرمایه داری ایجادنشده است؛ اما حکومت می توانست از طریق ارایه خدمات مناسب این قشررا ایجاد کند . این قشر در افغانستان؛ دانشگاهیان ودانش جویان ومعلمان وکم سرمایه هایی هستند که بر هم نخوردن وضعیت موجود را به نفع خود می دانند وازاین نظام دفاع می کنند؛ اما متاسفانه درطول ده سال گذشته حکومت حتا یک گام هم دراین راستا برنداشته است. نه به معلمان کشور بها داده است ونه به دانش آموختگان ودانش جویان کشور ارج واعتباری بخشیده است ونه هم از قشر سرمایه گذارتوانسته است حمایت کند تا سرمایه ی اندک آنها محفوط باشد ومنافع آنها تامین گردد. در طول سال های گذشته ما بار ها شاهد بودیم که برخی کارخانه های تازه تاسیس در کشور، ورشکست شده اند وازرده تولید بیرون رفته اند؛ زیرا حکومت بر اساس سیاست های نا درست خود دروازه های کشوررا به روی تولیدات خارجی چنان گشوده است که توان رقابت برای قشر سرمایه گزارباقی نمانده است. . گزارش هایی که از نشست ریکا منتشر شد آن بود که افغانستان ازاین نشست ها نتوانست به نفع خود استفاده کند ودرراه تولیدات داخلی گامی فرا پیش نهد، کشور های همسایه همانند گرگ در کمین نشسته اندتا مارکیت های افغانستان را دراختیار داشته باشند و اجناس بی کیفیبت بیشتری را وارد بازار افغانستان کنند. اماحکومت افغانسان در جهت عکس آن بیشتر عمل کرده است. کاری دیگری که حکومت افغانستان می تواند انجام دهد وحد اقل اراده ای برای این کار از خود بروز دهد، مبارزه با فساد دامن گستر است. هر سال که می گذرد نه تنها از میزان فساد کاسته نمی شود که افزایش نیز یامی یابدوهرروز بیش ازروز پیش مردم در تنگنا قرار می گیرند. اگر در گذشته اندک بیمی از دست گیری ومجازات متخلفین می رفت ؛ اینک آن اندک بیم نیز از میان رفته است. وضعیت حکومت چنان است که روز گار مردم روز تا روز بدتر وبد تر می شود.به سناتور انتصابی حکومت ،دزد ،ادم ربا ازآب در می اید. به قول معروف هرچه بگندد نمکش می ش زنند وای ازان روز که بگندد نمک. متاسفانه که این نمک گندیده است .وضعیت کابل بانک برای مردم ما هنوز حل نشده است هنوز نه مجرمی گرفتار شده است ونه داد گاهی تشکیل شده است . این ها همه در شکل گیری امنیت نقش دارند و نباید این پدیده ها به عنوان عناصر نا مربوط به هم مورد تحلیل قرار گیرند.امنیت پایدار با سرنوشت همین مردم گره خورده است وباید همین مردم در تامین آن نقش موثر داشته باشند وبرای آن که این منظور عملی گردد باید به مردم بها داده شود وجایگاه مردم بر جسته شود.البته محوریت مردم به معنای خدمت رسانی صادقانه به مردم است. حکومت می تواند دردو نقش ظاهر شود یکی این که موانع ومشکلات راازراه رشد مردم بردارد؛ ودیگر این که خود تلاش ورزد به مردم خدمت کند. متاسفانه حکومت دراین راه موفق نبوده است. اگرچنانچه میزان فساد کاهش می یافت ومردم اراده قوی برای مبارزه با فساد دردردون دستگاه حکومت می دیدند؛ همه به عنوان پولیس کشور عمل می کردند واز حیثیت وابروی خود دفاع می کردندودربرابر خشونت ورزی های طالبانی می ایستادند. حال وقتی می نگرند که بود ونبود حکومت در سر نوشت شان چندان تاثیری برجای ننهاده است؛ به این می اندیشند که هر حکومتی روی کار بیاید بد ترازین نخواهد بود لذا دربرابر درنده خویی وخشونت ورزی طالبان عکس العمل شایسته نشان نمی دهند.اگر از طولانی شدن مقال بپرهیزیم دریک نتیجه گیری کوتاه می توان گفت که خشونت ها با مولفه های گونا گون قابل کنترل است ومهم ترین عنصر آن مردم است، که از طریق سازو کار های مطلوب باید به کار گرفته شوند تا مردم در صحنه وعرصه ی ایجاد امنیت دخیل باشند واز خود دفاع کنند.
ا