حوادث تاریخی نیز ازاین قاعده مستثنا نیست ونمی توان دید گاه های واحدی  را در حادثه ی واحدی یافت. رخداد هشت ثور سال 71 وهفت ثور سال1357 هردو در همین قاعده می گنجد .کسی که در صف حزب دموکراتیک خلق قرار داشته بر اسا س باور های ایدیو لوژیک خود هفت ثور ر سر َاغاز یک انقلاب ملی  دموکراتیک می دانند ومخالفان را ضد انقلاب می شمارند مجاهدان وطرفداران مجاهدان نیز هشت ثوررا پیروزی بزرگ می خوانند وبدین باور اند که با شکل گیری جهاد در افغانستان حماسه ی تکون یافت ومردم بر علیه اشغالگران قیام کردند وجهاد مقدسی را به راه انداختندو در فرجام علاوه برآن که اتحاد شوروی را با شکست مواجه کردند حتا بلوک شرق را نیز به نابودی کشاندند ودر نتیجه سقوط شوروی سابق را نیز ازره آورد های جهاد مردم افغانستان بوده است. این دو دید گاه مبتنی پیش زمینه های احساسی وذهنی است نه بر اذهان عقل مدار ومبتنی بر مجموعه واقعیت های جهان آن روزگار ومبتنی برتحلیل وضعیت اجتماعی داخل جامعه  وحکومت شوروی.  ازاین جهت است که بر خی مورخان بدین باور اند که برای راه یابی به کنه واقعیت های تاریخی، نیاز مند گذشت زمان هستیم وحد اقل باید صد سال از حادثه ی گذشته باشد تا حقیقـت ماجرای تاریخی، آن گونه که شایسته است، آشکار گردد. علت هم آنست که کسانی احساس مشترک یاوابستگی فکری ای دارند بی تردید در تحلیل های خود دچار نوسان ونقصان خواهند شد وحوادث تاریخی را آن گونه که بایسته است بیان نخواهند کرد. اگر چند مدعی بی طرفی باشد اما درهنگام تحلیل نمی توان لایه های ذهن را از همه وابستگی ها پاک کرد وبا ذهنیت خالی از هیچ احساسی به تحلیل آن حادثه نشست.  البته این قاعده تنها در حوادث تاریخی- اجتماعی مبنا نیست حتا در تفکر واندیشه های دینی نیز این گونه تحلیل ها ذی دخل است و مجتهدان وفقیهانی که حکم دینی صادر می کنند؛نا گزیر تحت تاثیر وقایع زمان خویش قرار می گیرندوفتوایی که صادر می کندرنگ تعلق های ذهنی  وعینی اورا دارد. در تحلیل هشت ثور نیز همین قاعده حاکم است. هشت ثور دردو دید گاه دو معنا دارد . آنچه دردوحاثه تا هنوز گفته شده است تجلیل بوده است . تجلیل ها، معمولا ریشه های حسی دارند واز بار عقلانی کمتری برخوردار هستند ومورداعتماد کمتری نیز هستند. امادر تحلیل  هشت ثورفقط می توان به این واقعیت تکیه کرد که این روز تجلی تلاش بیش ازده سال مجاهدت مردم افغانستان بود یا به تعبیری می توان گفت که جهاد مردم افغانستان در هشت ثور به بار نشست؛ اما ازاین میوه شیرین استفاده مطلوب صورت نگرفت. تمام مشکل نیز آن بود که رهبران جهاد به ایجاد یک حکومت فراگیر ملی نیندیبشیده بودند. میکانیزمی را که بتوان حقوق تمام مردم را با آن استیفا کرد فراهم نه کرده بودند . مجاهدین پیروز شدند اما بدون داشتن یک ساز کارو ایجاد حکومت ملی ودموکراتیک. اگربر نقاط افتراق واتفاق هشت ثور وهفت ثور درنگ شودو تحلیل صورت گیرد بی گمان هردو واقعه دریک نقطه مشترک بودند وآن عدم شناخت مردم افغانستان بود.  هفت ثور می خواست راه صد ساله را یک شبه بپیمایند وتغیرات را از بالا به پائین (مردم) تحمیل کنند در حالی که دردنیا ودر هیچ رساله ای سراغ ندارید که حکومتی بدون زمینه سازی های فکری وفرهنگی  عملی شود اما در افغانستان متاسفانه این روش های غیر علمی در پیش گرفته شد.تعداد اندکی از کسانی خود  از تحلیل نظریه های مارکس عاجز بودند در صدد عملی شدن آن دید گاه بر آمدند در حالی که دید گاه های مارکس در جامعه سر مایه داری قابل تحقق بود .پیش بینی مارکس آن بود که کشور ها بعد از نظام سرمایه داری به سوسیالیزم می رسند ودست به انقلاب می زنند وطبقه کارگر قدرت سیاسی را به دست می گیرند.  اما در افغانستان زمانی از طبقه کار گر سخن می رفت که کار گری از نوع تعریف مارکس اصلا وجود خارجی  نداشت . وقتی از انقلاب ملی سخن می رفت که اگاهی مردم نسبت به مارکسیسم منحصر ومحدود به چند نفر بود. در هشت ثور نیز وضعیت اشفته ترازاین بود. هر تحلیل گری می تواند با دورویکرد به تحلیل حوادث تاریخی بنشیند. یکی رویکرد احساسی است . دراین رویکرد هشت ثور روزی بودکه مجاهدین پیروز شدند وحکومت نجیب سقوط کرد، بلوک شرق از هم پاشید وجهان از شر کمونیزم رهایی پیدا کرد اما اگربا رویکرد عقلانی تحلیل صورت گیرد این پرسش مطرح می شود که این همه تحولاتی که ازاین موهبت نصیب دیگران شد سهم وبهره ای مردم افغانستان چه بود وچرا ما برای خود کار ی نتوانستیم انجام دهیم.  ما دنیار از شرکمونیسم نجات دادیم بدون آن که شری را از خود دور کرده باشیم؟

   شاید پاسخ به این گونه ابهام ها ساده نماید زیرا باور های احساسی آنست که عوامل خارجی ودست خارجی ها میان مردم ما تفرقه افگندند ومجاهدین را رو درروی هم قرار داند درنتیجه هشت ثور به جای موهبت، مصیبت آورد وفاصیله میان مردم را افزایش داد، حکومت مطلوب ایجاد نشد .ودرنتیجه هشت ثور زمینه وبستری فراهم اوردبرای ظهور طالبان، که تا امروز به عنوان معضل باقی مانده است. اما این پاسخ هیچ گاه برای عقل های کنجکاو وپرسش گر قناعت بخش نیست. این که خارجی ها دخالت کرد ،بخشی از مشکل است اما پرسش اساسی آنست که چرا میکانیزم یا سازو کاری در پیش گرفته نشد که مانع دخالت خارجی ها می شد؟ خارجی با استفاده از فضای سیاسی آن روز دست به دخالت زدند. اگرچنانچه این هشیاری  سیاسی وجود می داشت وحکومتی شکل می گرفت  که مردم خودرا دران آئینه بنگرند هیچ گاه افسون خارجی ها کار گر واقع نمی شد؛ بنابراین وقتی افسون گری خارجی ها کار گر افتاد که زمینه های ذهنی وعینی فراوانی فراهم بود وخارجی ها ازهمین نقطه های ضعف وکاستی های ما سود بردند.

  به هر حال با توجه به همان قاعده ای که در بالا مطرح شد؛ می توان در باره هشت ثور دید گا ههای گوناگونی را مطرح کرد.درخوش بینانه ترین صورت می توان گفت که هشت ثور پایان یک حماسه بود. مردمی که از جان وفرزندان خویش واز تمام هستی خویش مایه گذاشتند ،از سر زمین وکیان وایمان خویش دفاع کردند ودراین راه هزارن کشته ،معیوب ومعلول بر جای نهاند؛ اما سران ورهبران سیاسی نتوانستند این دست اورد های عزیز وعظیم را پاسداری کنند وبها وخون بهای خون شهیدان را با تشکیل یک حکومت ملی پاس بدارند . سرانجام این حماسه به  تراژدی تبدیل شد. دست آوردهای مهم جهاد مردم زیر پرسش قرار گرفت .البته هشت ثور می تواند یک عبرت تاریخی نیز باشد آن این که در کشوری که ملیت های گونا گون واقوام مختلف زندگی می کنند باید حکومتی ایجاد شود با هاضمه چنان کلان که بتوانند همه این واقعیت هار ا درخودهضم کند در جهتی حرکت کند که پیوند ملیت ها واقوام بیش از پیش  مستحکم گردد، در غیر آن صورت بحران وکشمکش با سر نوشت این مردم گره زده خواهد بود.

 از هشت ثور زمانی بلندی می گذرد امید آنست که وارثان هشت ثور با تحلیل های ژرف به ان حادثه بنگرند وازان حادثه عبرت گیرند تا حماسه های تاریخی به تراژدی تاریخ تبدیل نگردد.