در حکومت های دموکراتیک مردم حق دارندٰ بدانند،یعنی حکومت نه به لحاظ قانونی ونه هم به لحاظ اخلاقی حق انحصار اطلاعات را ندارد. وهم چنان مردم حق دارند در سر نوشت خویش موثر باشند ودر تصامیمی که برای آنها گرفته می شود‌آگاهی داشته باشند.دوم آنکه درنظام های دموکراتیک ،حکومت ها عقل کل وکل عقل نیستند؛ برای آنکه درست تصمیم بگیرند ؛باید از عقل جمعی سود ببرند تا تصمیم ها کار ساز ودارای استحکام ومبنای دقیق تر ودرست ترباشد.گاهیٰ یک رابطه معمول ومتعارف، مستلزم آنست که حکومت ها به مشورت بپردازند وبا اصحاب  عقل وسیاست به رایزنی بنشینند، چه رسد به آن که یک رابطه دراز مدت وراهبردی بر قرار گردد.  به هر ترتیب حکومت بدون مشورت دست به این عمل بردوآن پیمان هارا به امضا رسانید. ازان جایی که اصحاب سیاست، امضای  پیمان هارا به نفع کشور می دانستند دم فرو بستند وحکومت را مورد ملامت یا شماتت قرار ندادند. اما تفاوت پیمان استراتژیک باامریکا با سایر کشور ها در کجا است که هنوز اقای کرزی این همه شرط وشروط تعین کرده است.‌ایا حکومت وتیم رئیس جمهور کرزی می پندارد که امضای پیمان به نفع کشور نیست ونمی تواند منافع کشوررا تامین کند؛ یاآن که حکومت او درچنان نا توانی ونا باوری فرورفته است که نمی تواند منافع خویش را به دست اورد؛ یا‌ان که منافع ملی کشورهای همسایه برای اقای کرزی از چنان الویت  وار جحیتی برخورداراست که نمی خواهد امضای پیمان خاطرهمسایه هارامکدر کند. ازاین جهت است که می کوشد امضای پیمان را به تعویق اندازد تا توجیه  موجه تر ومطلوب تری داشته باشد . هر یک ازاین شرایط اگر مد نظر اقای کرزی باشد می توان پرسش های فروانی را مطرح کرد . اگر چنانچه حکومت خود را ضعیف می داند وبا ور دارد که نمی تواند دربرابر ایالات متحده امریکا از حق مردم دفاع کندومنافع خویش را تامین کند، این منظورومقصودرا با وضاحت وصراحت با نیرو های سیاسی کشور در میان بگذارد وازان ها مشورت بخواهد. چون منافع ملی کشور در میان است همه گروه های سیاسی مکلف وموظف هستند که دراین باره با حکومت به مذاکره  بنشینند وبرای بدست آوردن منافع ملی به مشورت بپردازند. اما متاسفانه اقای کرزی یا هنوز جایگاه مخالفان سیاسی را به رسمیت نشناخته است یاآن که  خودرا عقل کل می داند ومشورت با این گروه هارادر شان وجلالت خویش نمی نگرد! ویا‌هم ان که به تک روی وتک نگری عادت کرده است وهنوز ازاین عادت های سنتی ناپسند دل بر نکنده است .ارباب صفت می خواهد همه کار هارا به تنهایی انجام دهد تا افتخار انجام هرامری را نصیب خود وحکومت خود کند. یا این که هیچ کدام این ها نیست. اقای کرزی براساس مصلحت کشورهای همسایه دست ازامضای پیمان برداشته است تا بتواند دل همسایگان را به دست آورد ؛ زیرا هردو همسایه غربی وشرقی کشور ما مخالف امضای پیمان با ایالات متحده امریکا هستند ومنافع ملی خویش را با حضور امریکا در افغانستان درتضاد وتباین می نگرند. واقای کرزی هم به خاطر گرایش افراطی به هم گرایی منطقه ای می خواهد امضای پیمان را به تعویق اندازد تا دل همسایگان را نرنجانیده باشد. یا آن که تعصب افغانیت !اورا ازاین عمل باز می دارد ونمی خواهد که با امضای پیمان نامی اغشته به ننگ به یاد گار بگذارد. آیندگان نام اورا با وابستگی به بیگانه ها یاد کنند. اگر این گونه بود باید در امضای پیمان با سایر کشور ها نیز درنگ بیشتر می کرد وتامل فزون تری به خرج می داد..

  اما اگر ازین گونه تحلیل های احتمالی,کمی فراتر رویم واین پرسش را مطرح کنیم که آیا پیمان راهبردی با ایالات متحده امریکا صواب است یا خطا پاسخ چه خواهد بود؟   اگر برای یافتن پاسخ به سراغ کهنه کتب های سیاست وتاریخ برویم وامید داشته باشیم که معیار های خوبی وبدی را ازان کتاب ها استخراج کنیم و انگاه به عمل بپردازیم؛ بی گمان پاسخی نخواهیم یافت. در کتب تاریخ، ما افغانها ـ حق یا نا حق ـ به‌مردم  بیگانه ستیزمعروف هستیم وبراین صفات نیز مقر ومفتخریم وکشور های همسایه نیز از همین احساسات نیک ما سود می برند، مارا تشویق وترغیب به بیگانه ستیزی می کنند تا بار دیگر این حس عزیز وعظیم  را بشورانند ومارا در برابر نیرو های  بین المللی قرار دهند. د. به هرجهت پاسخ این گونه پرسش هارا نمی توان در  کتب تاریخ یافت زیرا تاریخ ما مملو ومشحون ازاین گونه احساست است وهنوز هم عقلانیت  درسیاست ورزی ما جایی اندکی برای خود نگشوده است .  در کتاب ها ی سیاسی نیز تفسیری براین گونه پرسش ها یافت می نشود. اما اگر بتوان امضای پیمان با امریکارا توجیه کرد با چه ضابطه ومعیاری می توان ‌آن  را مطلوب دانست؟

        این پیمان وقتی مطلوب است که حکومت ومردم افغانستان نگاه ویا زاویه دید خودرا تغیر دهند یعنی دنیارا با دید گاه جدید بنگرند. اگر چنانچه زاویه دید تغیر یابد، بی شک مشکلات تاریخی وسیاسی وغیرت افغانی نیز توجیه خواهدپذیرفت. این زاویه دید اینست که تعریف جدیدی از روابط کشور ها صورت گیرد، دنیا به صورت واقعی شناخته وشناسانده شود، ارتباط های سیاسی به صورت امروزی تعریف شود؛ آنگاه امضای پیمان با امریکا نیز قابل توجیه خواهد بود. البته این بدین معنا نیست که مردم یا حکومت افغانستان این ابتکاررا به خرج می دهند .راه جدید در سیاست ورزی  می گشایند وسیاست وارتباط سیاسی – راهبردی را از نو تعریف می کنند؛ قطعا منظور این نیست وحکومت افغانستان نیز حایز این گونه صلاحیت ها نمی باشد. منظور آنست که  دنیای واقعی سیاست را بشناسند وبرای مردم نیز بشناسانند وبر آن مبنا تصمیم گرفته شود. درذهن اکثریت مردم ما دنیا دو قطب بیشتر ندارد، یک قطب کشور های اسلامی است؛ قطب دیگر کشور های غیر اسلامی یا کافران. هر گاه دنیابه همین سادگی قابل تقسیم باشد و سیاست کشور نیر بر همین اسا س وباهمین ذهنیت شکل گیرد؛ بی تردید که رابطه با امریکا پذیرفتنی نیست. زیرا رابطه با یک کشور نا مسلمان وکافر حرام است ونا جایز ودیدیم که چند ماه قبل چه فتواهایی صادر شد.چه ملغمه هایی که به عنوان فتاوای دینی  بیرون داده شد. اگر دنیا وسیاست دنیا با همه پیچیدگی های آن شناخته شود ودرهم تنیدگی منافع جهان به یک دیگر مورد توجه قرار گیرد. اگر بپذیریم که دینارا نمی توان به این وضاحت وسادگی به دو اردو گاه تقسیم بندی کرد؛ آنگاه می توان رویکرد جدید ی در قبال کشور ها ورابطه با کشور ها در پیش گرفت. اگر در نظر آوریم، اگرامریکا در آن سوی جهان با بحران اقتصای مواجه  شود، آن بحران تمام دنیا رامتاثرومتالم می سازد . اگر بپذیریم که نا امنی در امریکا باعث می گردد که کشور ما در کام نا امنی فرو رود .اگر قیمت طلا در بازار های اورپا بالا می رود طلا فروشان ما دراین سوی دنیا سود می برند. باید بدانیم که دنیا رابطه بسیار نزدیکتر وپیچیده تری با هم دارند و این گونه ارتباط ها نیزبا اصطلاحات قدیم تعریف نمی گردد آنگاه و در روشنی گفتمان های سیاسی جدید، می توان امضای پیمان با امریکارا توجیه کرد. گرچه برخی همسایگان افغانستان می کوشند این پیمان را نا موجه ونا مطلوب جلوه دهند وآن را تسلط یک کشور نا مسلمان  بریک کشور اسلامی القا کننداما مردم باید آگاه باشند وبدانند که این گونه القاها، ریشه های دینی ندارد؛ بلکه این منافع ملی کشور ها است  که آنهارا به این گونه حرکت هاوالقائات وا می دارد وهمه ارزش ها در خدمت منافع ملی قرار می گیرد. دردنیای سیاست گرچه در مقام نظر از بسا ارزش های مقدس سود برده می شود اما در مقام عمل این منافع کشور ها است که راهنما وراهبرسیاست مداران است نه سایر ارزش ها ویاهنجار ها. 

         بنابراین دریک دیدسنتی وساده، رابطه با امریکا وهر کشور نا مسلمان دیگر سراسر ضرر به حال مردم  است وغیرت ودیانت اجازه نمی دهد که رابط دراز مدت با امریکا داشته باشیم . اما دردید دیگر نه تنها این اجازه خواستنی نیست ؛بلکه ما درهمین گردونه قرار داریم.  جالب است که این نگاه های واقعیت ناشناسانه دردید گاه رئیس جمهور کرزی بیش از دیگران رسوخ ونفوذ دارد . در روز های اخیری که قراردادواگذاری عملیات شبانه به نیرو های افغانی امضا شد اقای کرزی در نشست کابینه گفت که حاکمیت ملی تامین شد!! این در حالی است که  اگر نیرو های خارجی حضور نداشته باشند؛کل کشور در کام نا امنی فرو خواهد غلطید دراین صورت دم زدن از حاکمیت ملی به چه معنا است !دراین روز گار همه مقوله ها واصطلاحات باید در قوالب وقوافی واقعیت های دنیا ی متغیر وپیچیده تعریف شود واگر نه گمراهی به بار می آورد. امنیت ملیٰ، حاکمیت ملی ومنافع ملی نیز رنگ وصبغه دیگری یافته اند.باید تعریف جدید تر پیدا کنند . نتیجه آنکه مبانی فکری ونظری است که عمل را توجیه واستحکام می بخشد. تا دید ها نو نشود ونظر گاه ها تغیر پیدا نکند، بی گمان با اندیشه های کهنه نمی توان به ارزش های جدید راه بردو گفتمان های نو را توجیه کرد..