اصراربر خشونت دوام حضور خارجی ها
. حال این پرسش مطرح می شود که تداوم خشونت علیه مردم افغانستان باعث می گردد که حضور خارجی ها توجیه پذیر باشد؛ نه حکومت افغانستان ونه هم جامعه ی جهانی هیچ یک بر بیرون شدن از افغانستان اصرار نورزند .در واقع هر حرکت خشونت آفرین می تواند تداوم حضور نیرو های خارجی را به دنبال داشته باشد؛ بنابراین اصرار بر خشونت ورزی وحمله های نا جوان مردانه ی انتحاری برمردم بی گناه باعث می گردد که نیرو های خا راجی بر حضورخود اصرار ورزند وبودن خود در افغانستان را توجیه کنند. حملاتی که در هفته گذشته به وقوع پیوست عملیات هماهنگ وطرح ریزی شده ایبود در نقاط مختلف کابل به راه افتاد . چندین تن ازنیرو های امنیتی را در کام مرگ فروبرد وخانواده هایی به سوگ عز یزان خود نشستند؛ این ذهنیت ایجاد گردید که در صورت بیرون شدن نیرو های خارجی از افغانستان؛ بر سر مردم ما چه خواهد آمد ایا طالبان ازاین خلاها سود نخواهد برد وشهر های افغانستان را بهاشوب نخواهند کشانید؟ این اعمال تروریستی وخشونت ورزانه در هفته های گذشته این باور را به وجود اورده است که طالبان یا به پیش شرط هایی که تعین می کنند هیچ باور ندارند یا آن که هیچ اراده واختیاری از خود ندارند؛ اگر پیش شرط هایی نیزعین می کنندٰ کسانی دیگری هستند که براین گروه دیکته می کنند.اگر بر خشونت ها تداوم می بخشند ؛اگر از مذاکره سیاسی می گریزند و به آن روی خوش نشان نمی دهند در هیچ یک خود آنها نیستند که تصمیم می گیرند بلکه این گروه در خدمت بی چون چرای استخبارات کشورهای بیگانه قرار گرفته اند وهر روز با یک ساز آنها می رقصند . اگر این برداشت درست باشد که شواهد بردرستی آن تاکید می نهد؛ دعوت به مذاکره ازاین گروه به معنای چیست؟ ایا این گروه بر اهمیت مذاکره سیاسی وقوف دارند؛ ایا رسیدن به قدرت سیاسی برای این ها از اهمیت واولویت بر خوردا ر است.
هیچ جنگی برای جنگ انجام نمی گیرد بی تردید هر جنگی برای رسیدن به منظوری شکل می گیرد واین جنگ تا وقتی دوام می یابد که راه مذاکره ی سیاسی مسدود باشد؛ اما همین که گروهی بتوانند ازطریق چانه زنی های سیاسی به مقصد برسند هیچ آدم عاقل به جنگ روی نمی کنند وبه پروسه روند مذاکره می پیوندند . اما طالبان نشان داده اند که نه مرد مذاکره سیاسی هستند ونه برای گرفتن قدرت می جنگند بلکه نفس آدم کشتن وخشونت ورزیدن برای این گروه یک اصل شمرده می شود. امروز هم جامعه جهانی وهم حکومت افغانستان هردو صلای صلح- درداده اندوعلم صلح بر افراشته اند ورئیس جهمر افغانستان بار ها وبار ها طالبان را برادر خطاب کرده است. این گفته ها بیانگر حسن نیت حکومت افغانستان است وهم چنان ونیرو های خارجی نیز در حال بیرون شدن از کشور هستند وهر گاه راه مذاکره شتاب بیشتر گیرد راه خروج نیرو ها ی خارجی نیزهموار تر می گردد وزمینه های مصالحه بیشتر از پیش فراهم می گردد پس چرا طالبان به روند صلح نمی پیوندند وراه سخت ودشواراجنگ را بر گزیده اند؟
پاسخ آنست که برای طالبان یا نفس جنگ خشونت یک امر مقدس شمرده می شود واز دوام جنگ لذت می برند یاان که چنان بی اختیار در خدمت بیگانگان قرار گرفته اند که هیچ اراده درتعین سر نوشت خود ندارند اما پرسش آنست که این وضعیت تا چند ادامه خواهد داشت تا چه این ازاین لذت مرگ آور نشه خواهند شد؟ تدام جنگ دوحالت بیشتر ندارد. یا آن قدر بجنگد که رمقی باقی نماند وبه صورت تدریحی حذف فزیکی شوند تا اگر شماری ازآنها باقی بماند آن قدر مورد تنفر وانزجار قرار گیرند که مردم عادی کوی وبرزن دشمن آن ها شود یاانکه در یک معامله ،تمام این ها به حکومت افغانستان ویا نیرو های خارجی سپرده شوند ودر آن صورت نیز سال های فراوانی درزندان های بیگانه ها یا خودی بپوسند.
به هر حال طالبان می دانند که تداوم خشونت باعث تداو حضور خارجی هامی گردد وتداوم خوشنت باعث می شود که نیرو های پولیس واردوی ملی بیش از پیش تقویت گردد ،ٰ تداوم خشونت باعث می گردد که حکومت در افغانستان قبول عام پیدا کنند، تداوم خشونت باعث می گردد که انزجار عمومی ازاین گروه افزایش یابد ؛ تداوم دخشونت باعث می گردد که هم کاری مردم وحکومت بیشتر گردد ودر نتیجه تداوم خشونت باعث می گردد که دست یابی به قدرت ازاراه های غیر خشونت ورزانه روز تا روز کاهش پیدا کند وسر انجام خشونت باعث می گردد که راه زوال این گروه بیش از پیش فراهم گردد وراه رسیدن به یک زندگی مسالمت امیزانسانی برای این گروه دشورا تر شود. بنابراین عاقلانهآنست که با در پیش گرفتن مصالحه بیش ازاین راه نابودی خودرا فراهم نکنند و انزجار عمومی را فراهم نیاورند. اگر بدین باور باشند که با این گونه حرکت ها به پیرزی دست پیدا کنند تصور نمی رود که از نا همواری ها بتوان به مقصد رسید وراه پیروزی را پیمود. شاید برخی تمویل گنندگان این گروه بدین باور باشند که تدام خشونت ها سببش ود که مردم دستاورد های ده سال گذشته را فراموش کنند وب هحکومت قرون وسطایی طالبانی روی خوش نشان دهند اما باور عمومی آنست که به رغم همه دشورای ها درده سال گذشته نسلی نوی با اتندیشه های نو تربیت یافتهخ اند ده ها دانشجو به خارچ رفته اند و زندگی های بدون خشونت را دیده اند وخود نیز تجربه کرده اند این ها در یاذفته اند که در خشونت ورزی ها هیچ چیزی جز تباهی حاصیل نمی شود واین ها دریافته اند که که مشکل طالبان وحامیان آنها اینست که این نسل تربیت یاتفته را درک نمی کنند وآموزه های این نسل برای آنها قابل فهم نیست؛ آنها نمی دانند که این مردم دوباره به زندگی قرون وسطایی بر نخواهند گشت واین ها درک کرده اند که ایجاد حکومت طالبانی دراین کشور غیر ممکن است؛ اگر این غیر ممکن ها برای طالبان قابل درک شود بی هیچ تردید نه خودرا در معرض کشتن قرار می دهند ونه هم راضی می شوند که سایر مردم به کام مرگ فرستاده شود.