.دسته ای از مخالفان درصدد نفی حکومت هابر آمده اند و کوشیده اند با ایجاد فرصت های مناسب، به نفی وعزل حکومت هابپردازند  وخود بر جای آن بنشینند. امادسته ای دیگر مخالفان، گروه هایی بوده وهستند که نفی حکومت را مورد نظر نداشته، بلکه نقد واصلاح حکومت هارا مورد نظر قرار می دهند. این گروه های مخالف هم در حکومت های سنتی ماقبل مدرن وجود داشته اند؛ وهم در حکومت های کنونی که برخاسته  وبرگرفته از فلسفه های سیاسی مدرن هستند وجود دارند. اما پذیرش وبه رسمیت شناختن مخالفان سیاسی دردو نوع حکومت به دو گونه مطرح بوده است . در حکومت های سنتی ماقبل مدرن اگر به مخالفان سیاسی گاهی ارج وبهایی داده شده و یا به سخنان آنها  گوش سپرده شده  است ویااعتراض ها وانتقاد های آنان با داغ ودرفش همراه نبوده است ؛به معنای آن نیست که دران حکومت ها مبنای تیوریکی برای پذیرش مخالفان سیاسی وجود داشته و عملکرد آن حکومتها ازچهار چوب فکری وتیوریک مدون وتعریف شده برخوردار بوده است . به هیچ وجه این گونه نبوده ؛یعنی تحمل مخالفان برخاسته ازیک فلسفه ی سیاسی وبریک انسان شناسی  صورت نمی گرفته است. به سخن دیگر نحوه ی مواجهه با مخالفان سیاسی مربوط به منش شخص حاکم بوده است؛ اگر سلطان وپادشاهی رئوف ومهربان بوده ویااز تربیت مطلوب بر خوردار بوده  ویا مشاوران رئوف ومهربانی داشته واخلاق انسانی در وجود آنها زنده بوده است؛  با مخالفان حکومت مواجهه مسالمت جویانه وتوام با اغماض صورت می گرفته است. اما اگر برای شخص سلطان ویا شاه حفظ حکومت و قدرت از الویت وار جحیتی بر خوردار بوده وشخصیت شاه وسلطان، درداشتن قدرت مطلق تعریف شده است ؛در برابر مخالفان خویش لمحه وذره ای گذشت ومدارا نکرده اند و به قلع وقمع مخالفان خویش درنگ نورزیده اند. به ویژه حکومت هایی که صبغه ووجهه ی دینی داشته اند وشاهان خودراسایه ی خدا درروی زمین می دانسته اند. دراین نوع حکومت هانسبت پادشاه ومردم نسبت مالک ومملوک بوده؛ یعنی همان گونه که صاحب وخدا وند یک شی می تواند مملوک خویش  راحفظ کند یآ آن را به دور افگند یا به کسی دیگری و ا گذار کند؛ پادشاهان نسبت به رعیت خویش همین نسبت را داشته اند . ازآنجایی که نه تیوری برای حفظ رقیب منتقد وجود داشته ونه هم سازو کار وبستری  برای پذیرش نقد، شاهان وسلاطینی که بر مخالفان خویش از اصل مروت سود برده باشند وانتقاد هارا با ملایمت ومدارا پاسخ گفته باشند اندک بوده ؛ گاه درباریان واطرافیان شاه بر اساس حسادت های شخصی وکینه  جویی ها با تحریک شاهان می توانستند جوی خون جاری کنند به قول سعدی" شاهان به یک مصلحت صد خون می کردند ومنتقدان را ازسرراه خویش بر می داشتند.

     این گونه عمل کردهاناشی از ماهیت قدرت های متمرکزاست که بر قلع وقمع مخالفان می پردازند، علاوه بر منش وشخصیت شاهان ،دربار شاهان پرورش گاه چاپلوسان  وتملق گویان نیز بوده است که اعمال ناشایست ونا جایز شاهان را توجیه می کرده اند وگاهی سلاطین مخالفان خویش رابه اشارت متملقان سر به نیست می کرده اند. این اتفاق  در همه جای جهان  رخ داده است، گاه شدت داشته وگاهی ضعیف بوده  ولیکن همه قدرت های سنتی از همین شیوه پیروی می کرده اند. اصل آنست که این شیوه ها روش های معمول ومتعارفی بوده است .پشتوانه ی فکری حذف رقیب نیز آن بوده که حکومت ها قدرت خویش را از فره ایزدی منبعث می دانسته اند ومخالفان سیاسی را متجاهر ومتعارض به آن فره می شمرده اند،یا مخالفان سیاسی را در زمره ی افرادی به حساب می اورده اند که دربرابر قدرت خداوند ایستاده اند وچهار چوب قدرت اورا مورد پرسش قرارداده اند . درگذشته های نه چندان دورنیز شاهان را دراین سرزمین سایه خدامی گفتند. گفتن این سخن چندان دشوار نبود اما این سخن پیامد های نا گوار،جانسوز وطاقت فرسایی به همراه داشت.  وابتنای این نگرش آن بود که قرار گرفتن در برابر سایه خدا نابودی بدون باز خواست است. هم به لحاظ شرعی وحقوقی، کسی حق نداشت که از سلطان بخواهد که دست از خونریزی بردارد.وهم شاهان خودرا مستحق می دانستند که درکشتن مخالفان کوچک ترین تردید به خود راه ندهند.  تن دادن به حکومت های سایه خدا، تنها کشته شدن را به همراه نداشت؛ بلکه سلطان می کوشید همه مردم را همرنگ خویش سازد؛ تنوع وتکثر در حکومت های گذشته واستبدادی به رسمیت شناخته  نمی شد ،تنها قدرت مطلوب او(شخص شاه) بود دیگران  راه خطا می پیمودند .در مجموع سلطان ها بر ترین قدرت وقدرت برترشناخته می شدند وپیروی کردن نیز تکلیف همه مردم بود. این عملکرد گرچه زیر نام وعنوان ایدولوژی انجام نمی یافت؛ اما یک ایدیولوژی نا مریی،توجیه گراعمال زشت حاکمان بود ؛ایدیو لوژیی نا مریی ای که حاملا ن ووارثان آن،دنیارا همسان وهم رنگ خویش می خواستند وبرهمان اساس می ساختندوتلاش در جهت این الگو وپارادیم صورت می گرفت. اما مخالفان امروز بایک دید ونگرش دیگر نگریسته می شوند نه حاکمان دنیا، سایه های خدا هستند ونه مخالفان سیاسی حکومت ها،ضد خدا. یعنی پارایم حکومت ومخالفت تغییر یافته است.گرچه بسیاری ازبازیگران قدرت سیاسی باورمند به خدا هستند وخدارا در زندگی خویش انکار نا پذیر می دانند؛ اما در عرصه قدرت وبازی گری سیاسی، خدا عملاغایب است یا ان که حضور پررنگ وچشمگیری ندارد. تعبیر دیگر این سخن آنست که خدا وسیله ی حفظ ویابدسـت آوردن قدرت قرار نمی گیرد. مخالفان سیاسی بر اساس قانون اساسی هر کشوربه رسمیت شناخته می شوند ومورد احترام قرار می گیرند.  نظام های مخالف پرور، در گذشته ها نه خودوجود داشته  ونه هم مبانی نظری ازضمیر وذهن اندیشمندان تولد یافته بود. اما دردنیای کنونی نه مخالفان سیاسی همانند گذشته هستند ونه حکومت های موجود شباهت به حکومت های گذشته دارند. در جهان کنونی مخالفان سیاسی وحکومت، هردو بازیگران سیاسی هستندو عرصه قدرت ، عرصه وصحنه ی مسابقه است .هردو جانب می کوشند نفس این مسابقه حفظ شود تا مسابقه دوام داشته باشد. وقتی خوانش جدید از قدرت، قدرت را عرصه برد وباخت ومسابقه بنگرند؛ می کوشند این بازی پرشور وحرارت باشد.  حریف نیز توانمند وپر قدرت حضور داشته باشد تا بازی پرشورترگردد. برای چنین منظوری حکومت ها مکلف هستند که مخالفان سیاسی خویش را ارج وبها دهندوبه آن احترام نهند تا این بازی گری به نحومطلوب تداوم داشته باشد.البته بر عکس آن نیزدرست است یعنی همان گونه که حاکمان می کوشند به مخالفان خویش بها دهند واز حذف آنها جلوگیری کنند؛ مخالفان سیاسی حکومت نیز می کوشند در بازی های سیاسی حرمت حریف ورقیب را نگاهدارندو قاعده بازی را بپذیرند. قاعده آنست که نباید حریف را حذف کرد ویا درصدد حذف آن برآمد. لذا می توان مخالفان سیاسی حکومت هارا در دوران مدرن متفاوت از گذشته و ماقبل مدرن دانست. در کشور ما که نه سابقه ی حکومت دموکراتیک را در حافظه خود دارد ونه حکومت کنونی بر پایه های دموکراتیک استوارگشته است ونه هم بازی های دموکراتیک برا ی حکومت کنونی قابل درک است.مخالفان سیاسی مسئولیت بس بزرگی به عهده دارند. مسئولیت اول آنست که باید به نقد همیشگی حکومت بپردازند، وهم هنجار های دموکراتیک بودن را حفظ کنند. مسئولیت دوم آنکه دربرابر کنش های غیر دموکرایتک حکومت از نوعی تسامح  دموکراتیک سود ببرند تا سازنده ویا تقویت کننده ای اخلاق مطلوب در جامعه باشند. البته این کار اسانی نیست وسر گذشت تاریخ سیاست نشان می دهد که کسانی که  ایجاد کننده ای روندی بوده با صعوبت ودشواری های فروانی مواجه بوده اند. امروز نیز این دشواری ها برای مخالفان سیاسی حکومت وجود دارد که علاوه برنقد حکومت ،به نقد درونی خویش نیز بپردازند تا بتوانند به عنوان  مخالفان سیاسی تمام عیار وبا موازین دموکراتیک احراز هویت کند . گرچه پای بند بودن به این گونه هنجارها،امر آسانی نیست اما می توان ازطریق نقد های مستمر درونی وخوانش همیشگی عملکرد خویش، یک مسیر هموار به وجود آورد. قابل یادر آوری است که  بستر سازی برای ایجاد یک روند دموکراتیک، نیاز مند تمرین ممارست فراوان است وبرای رسیدن به یک زندگی مسالمت آمیز وصلح جویانه گویا گریزی جزراه رفتن در سنگلاخ ها نیست.مواجهه با حکومت غیر دموکراتیک ونا هنجار،کمتر از یک سنگلاخ نیز نمی باشد.