. بهار بر منكران قيامت وروز حشر اين پيام را دارد كه زنده كردن آدميان درپيشگاه ذات ربوبي همانند زنده كردن نباتات وگياهان است كه زنده مي شوند، جوان مي گردند، پير مي شوندوآنگاه  مي ميرندو در خزان چنان خشكيده مي شوند ودر زمستان چنان به خواب مي روند که انگار زنده نبوده اند. اما همين كه فصل رويش فرا مي رسد و قيامت بهار قيام مي كند، زندگي دوباره اغاز مي يابد وهمه در پيشگا خدا سر به سجود مي برند و بزرگي وعظمت كبريايي اورا اعلام مي دارندواين پيام را براي ما ادميان دارد كه نبايد با پندار هاي باطل خود روز پيسن را منكر شويد واز حساب وكتاب خداوند غافل گرديد. ازاين جهت است که بهاررا فصل قيامت گياهان نيز ناميده اند. اما ازدير زماني است كه بهار ما همانند ساير فصل هاي سال رنگ زندگي ندارد. مردم ما در زمستان خوشترند تا بهار؛ زيرا نسيم بهار براي مردم ماعطر گل ورياحين با خود نمي آورد. بهار براي ما نغمه های ،سار، قمري وكبك ندارد كه بهار صداي انفجار وانتحار وخشونت ودرنده خويي را دارد.مگر نديديم كه درروز هاي نخستين بهار چند آدم بي گناه اين كشور به كام مرگ فرورفت؟

  آري؛  بهار در كشور ما بوي مرگ ونا بودي به همراه دارد . نسيم بهاردراين جا از شاخسار درختان نمي گذرد كه از قبرستان مي گذرد. بهار دراين سر زمين فصل شگفتن غنچه هاي گل نيست كه فصل پرپر شدن فرزندان ودلبندان اين كشور است.  طراوت وزيبايي بهار را به بهشت نيز همانند كرده اند نه آنست كه ماه دوم بهار را ارديبهشت گذاشته اند تا تراوت وزيبايي بهشت را تجسم بخشيده باشد.اما دير زماني است كه بهار اين جا با جهنم خشونت همراه است. طالبان اين نماد هاي دردورنج، با رفتن زمستان بار ديگر سر از دوزخ بيرون مي آورندتا ناقوس جنگ را به صدا در آورند وجهنمي بيافرينند. آخر جنگ وخشونت تنازع برسر بدست‌اوردن دنيا وآنچه دراو است،خود نمودار کوچکی از جهنم است؟ طالبان سر ازگليم جهنم بر مي دارند و مي ايند تا بار ديگر خانه وخانواده اي را به اندوه دچار سازند وزندگي با طراوت بهاررا با غم ياران وفرزندان اين كشور قرين سازند. انها مي ايند تا مردم ما بهار نداشته باشند،‌انها مي ايند تا هميشه مردم ما سوگوار باشند. ازين جهت است كه بهار بر لبان اين مردم خنده نمي نشاند. آنچه خنده مي نمايد زهر خندي بيش نيست. زهري است که مردم در کام می کشند. مردمي كه هرلحظه زندگي خويش را در تهديد طالباني مي نگرند چگونه بهاررا باور كنند وبه ان دل خوش داشته باشند؟

   هنوز كشته شدگاني را دفن نكرده اند؛ هنوز مراسم فاتحه  اي به انتها نرسيده است ؛ هنوز گليم غمي جمع نشده است؛ كه خبر خشونت وانتحار ديگري  اعلام مي شود .كه طالبان كرام كرامت كرده اند وخانواده اي را به سوگ عزيزي نشانده اند؛ فرزندي را يتيم كرده اند ومادري را به داغ فرزند ي نشانده وچشماني نمناك شده  ودل هايي غم اندود گشته است.

   چگونه باور نكنیم، اين درد جانكاه وتوان سوزرا؛همين هفته گذشته بود كه انفجار ماين در قندهار جان  چهار پوليس را گرفت. اين پوليس كيست وبراي چه پوليس شده است. اين پوليس فرزند اين كشوراست؛ دردامان پر مهر مادر اين خاك پرورده شده است يا به خاطر نجات كشور خويش يا به خاطر سير كردن شكم زن وفرزند خويش به دامان حكومت پناه برده تا شكم  گرسنه اي فرزندش را سير كند. يا سر در كف نهاد ه است تا خودرا به خطر افگند تا فرزندش دست تكدي به سوي اين وان نگشايد ودر چوكي مكتب ومدرسه بنشيند ودرس بخواند تا درآينده زندگي راحت تر ی داشته باشد. مي دانیم اين پوليس شايد فرزندپير مردي است كه بعد از سال ها كار وتلاش اينك پاي افتاده است وتوان ورمق كار ندارد وفرزندش براي احترام به پدرو ارامش او سينه سپر كرده است وبه پدر گفته خانه بمان پدر! من مي روم تا كار كنم وتو آسوده باشي. اين پوليس كيست وبه چه جرمي بايد كشته شود وچرا ادم نمايان سنگ دل اين گونه خون آنان رابر زمین بريزند. بي شك آن پوليس فرزند اين خاك است. آيا چهره تكيده وچركيده اش را نمي بيني ؟ نمي بيني كه ستم يك قرن وچند قرن فلاكت را در صورت خويش دارد؛چهره اي تكيده ولاغرش بيان از رنجي مي كند كه سال هاي سال بر دوش خويش حمل كرده است اينك جوان است غم زندگي چنان پير كرده است كه گویی عمری بیش از نیم قرن دارد. اين پوليس برادر من يا فرزند تو است يا نواسه ونتيجه پيري مردي است كه چشم به اندك معاش او دوخته است تا سر ماه بياورد واو قيمت ناچيز خونش را بگيرد به پدر نا توانش بفرستد.

    آنگاه كه نيرو هاي امريكايي در قندهار آن جنايت را مرتكب شدند وجگر اين مردم رنجديده را سوزانيد، طالبان كرام نيز بادي به غبغب افگندند وبانگ بر اوردند كه خون بي گناهان را خواهند گرفت . بسياري از ما ساده دلان باور كرديم كه لابد طالبان آدم شده اند اينك به حدي از هوش رسيده اند كه به خون خواهي برادران وفرزندان اين كشور بر مي خيزند گرچه باور ما نمي شد وليكن به اجبار واکراه باور كرديم بر خود قبولاندیم که شايد زندگي پرمشقت ودرد آور، آنها رابر سرعقل آورده باشد ودست از خشونت ودرنده خويي وادم كشي برداشته باشند وراه صلح را در پيش گیرند. بار ديگر دست خويش را بر خون بي گناهي نيا لاينداما ديديم كه طالبان همانند گذشته دروغي بر دروغی افزودند وبارديگر نقاب از چهره بر افگندند. درنده خويي ،دشمن كیشي ونا مسلماني خويش راآشکار كردند، هويت مزدوري وخشونت ورزي وخون اشامي خودرا به افتاب افگندند، دستي به جنايت آلودند ،فرزندان اين كشور را بار دیگربه خاك وخون افگندند. هنوزخبر كشته شدن پوليس هاي قندهاراز گوش ها بيرون نرفته بود كه خبر عاجل ديگري مخابره شد وآن انفجار پيهمي بود كه دربغلان اتفاق افتاد. كثيري از مردم بي گناه كشور ما بارديگرطعمه دژخیمان طالب شدند وبه خاك وخون افتادند وچهره اي كريه وزشت طالبان اززير اين جنايات‌اشكارگرديد. دردنيا آدم هاي جنايت كاروآدم كش وبي رحم فراوان بوده اند ؛ جنايت ها كرده اند آدم ها كشته اند خونها ريخته اند اما كسي نديده است كه گروهي براي كشتن "خود" اين گونه كمر بسته باشند برادران خواهران وعزيزان خويش را اين گونه بي رحمانه قتل عام كنند. آنهم به نام خدا واسلام.

   روز هاي اول بهار وقتي چشم آدم ها به اين گونه درنده خويي ها گشوده مي شود اين همه نا  انساني را مي نگرند چنان تصور مي شود كه سالي که در پيش رو قرار دارد هم چنان مملو از خشونت ودرنده خوي خواهد بود از قديم گفته اند؛ سالي كه نيكواست از بهارش پيداست. اگر اين سال براي همه ی دنيا سال نيكو وپرباري باشد بي دريغ وبي ترديد براي مردم افغانستان تكرار سال هاي گذشته است . سال هايي كه با خشونت اغاز گرديد وتا آخر نيز با خشونت دوام يافت اين بار نيز معلوم نيست كه دست جنايت كار طالبان كدام گل را ازاين گلستان خواهند چيد وپرپر خواهند كرد.