حكومت ورسانه هاي حكومت؛ساز هاي نا هم ساز
.ودر نتيجه محبوبيت حكومت ها موردپرسش قرارنمي گيردومشروعيت شان
دچار چالش نمي گرددوراندمان كار ها نيز افزايش مي يابد؛ و رنجش مردم را فراهم نمي كند وپشتوانه هاي حكومت - كه مردم باشد- دچار تنزل وتزلزل نمي
گردد. دوم؛ آن كه در حكومت هاي دموكراتيك قرار نيست كه تمام قدرت دراختيارحكومت
باشد،زيرا؛ حكومت بايد در توزيع قدرت تلاش كند ونظام متمركز اداري راسبك تركند تااثر بخشي وپاسخ گويي آن بيشتر
گردد؛و بخشي ازاين قدرت دردست جامعه ي مدني قرار داشته باشد.زماني كه نظام
دموكراتيك مساوي ومساوق با توزيع عادلانه
قدرت شمرده مي شود؛ يكي از مصادق آن، كاستن قدرت حكومت وتوزيع آن به جامعه ي مدني
ونهاد هاي غير حكومتي است . اما در ده سال گذشته، حكومت افغانستان نه تنها تلاشي
دراين جهت صورت نداده واقدامي نكرده است
كه درايجاد اداره هاي موازي وترويج فساد دست داشته است . اگر آماري گرفته شود
ونگاه دقيق تر به ايجاد اداره هاي جديد افگنده شود ديده خواهد شد؛ كه حكومت در خلق
اداره هاي فاسد كنوني، نقش تورم زا داشته است نه تورم زدا. كاري كه مي توانسته با
استخدام چندآدم متخصص حل وفصل شود حال مي با چنداداره متورم نيزحل نمي گردد. به طورنمونه
مي توان از ايجادرسا نه هاي حكومتي سخن گفت. پرسش آنست كه ايجاد رسانه ي حكومتي با
چه انگيزه وهدفي ساخته شده است وچرا بايد حكومت باري را بردوش خود حمل كند كه توان
حمل آن را ندارد .حكومت هاي گذشته واجد يك رسا نه اي عريض وطويل به نام راد يو وتلويزيون
ملي بوده اند وتمام فعاليت هاي ريز ودرشت حكومت را باز تاب مي داده است وتمام هم وغم
ان انعكاس فعاليت هاي حكومت بوده است. حال همان راد يود تلويزيون با همان كيفيت وكميت
در خدمت حكومت قرار دارد تمام فعاليت هاي حكومت را با درشت نمايي ها ي غلو اميزباز
تاب مي دهد؛ پس رسا نه هاي حكومتي چه تعريفي مي تواندداشته باشد؟ وجود رسا نه اي
حكومتي علاوه برآن كه تورم اداري را ايجاد كرده است وموازي با رسانه ي ملي حساب مي
شودكه باعث مي گردد پول هاي هنگفتي دراين راه مصرف شود وباز دهي آن نيز به جيب ادم
هاي خاصي سرازير گردد. از جانب ديگر مانع
رشد راديود وتلويزيون ملي شده است كه بخش هاي ازاين رسانه بر اثر نبود امكانات
لازم ازرده خارج شده است. وجوه ديگر فساد رسا نه اي حكومتي آنست كه اين رسا نه ها
عملا وعلنا از سياست گذاري هاي حكومت بيرون گذاشته شده است؛ ايا نبايد ساختاري
بران نظارت كند؟ حال پرسيده مي شود كه كدام نهادي از حكومت بر آن رسانه هانظارت
دارد؟ اگر استدلال ان باشد كه رئيس دفتر
رئيس جمهور بران نظارت دارد ايا باز هم اين پرسش ايجاد مي شود كه مگر رئيس جمهور
تمام حكومت است ؛پرسش ديگر آن كه بودجه اين رسا نه هااز كجا تامين مي گردد؟ بي
ترديد رئيس جمهور فاقد چنين صلاحيتي است زيرا نه در قانون تعريف شده است وهم از
نهاد هاي قانوني براي راه اندازي آن در خواستي صورت گرفته است. وقتي كه نام حكومت
بر سر اداره اي ونهادي گذاشته مي شود بايد تماميت حكومت ونهاد هاي حكومتي بر آن
نهادنظارت داشته باشدويا سازو كارهايي وجود داشته باشدكه برآن نظارت كند. از جهت
دگرف چگونه مي توان باور كرد كه رسا نه اي حكومت همه مقولات ملي را خود تعريف مي
كند؟ در كجاي دنيا اين رسم وجود داشته است كه اينك رئيس جمهور اين فرصت را به كريم
خرم داده است كه مقولات مهمي چون منافع ملي را او خود تعريف كند؟. متاسفانه گرچه اقاي كرزي هراز گاهي نهادي را مي
سازد تا با فساد مبارزه كند اما او بي خبراست ازاينكه او خود فساد افرين است به
قول حافظ " تو حجاب خودي حافظ از ميان برخيز"اگر رسا نه هاي خصوصي مطلبي
را بر ضد منافع ملي نشر كند دران صورت سازو كار هايي كه وجوددارد؛ازانها باز خواست
خواهند كرد ومورد پرسش قرار خواهند گرفت؛ اما ازرسا نه اي حكومتي چه كس ويا نهادي
پرسش خواهندكرد؛ومسئولان ان در برابر كدام نهادي پاسخ گو خواهند بود؟ اگر
خواست حكومت ان باشد كه بخواهد ديد گاه ها وعملكرد آن بدون كاستي باز تاب يابد چرا
به تمويل وتجهيزوبه سازي راديو تلويزين ملي كشور نمي پردازد كه از گذشته تا حال با
كم بود نيرو هاي انساني مواجه بوده است؟ با توجه به اين همه پرسش هايي كه صورت
گرفت وآنچه از محتواي برنامه هاي رسا نهاي حكومتي برمي ايبد آنست كه:
1-حركت به سوي تثبيت فاشيسم قومي: درراس رسا نه هاي حكومت كسي قرار دارد
كه نام نيكي از خود بر جاي ننهاده است. فارسي ستيزي، تبديل تابلوهاي فارسي به زبان
هاي غربي تهديد نجيب روشن رئيس وقت راديو تلويزيون ملي وبيرن كردن او با سرباز
واسلحه از راد يوتلويزون از كمترين كار هاي او در وزارت فرهنگ بوده است .برخي حركت هاي جاهلانه وحساسيت بر انگيز
ديگري كه در كار نامه او وجودد دارد كسي با اين سابقه سوي مديريت چگونه مورد
اعتماد اقاي كرزي قرار گرفته است؟.
رهاورد هاي منفي حكومت
افغانستان ازايجاد اين گونه اداره هاي موازي فراوانست كه مي توان به چند مورد آن
اشاره كرد.
2-فساد پروري: همان گونه كه اشارت رفت تمركز زدايي اداري يكي ازره هاي
موثر كاستن از فساد است. آن گونه كه تجربه ي كشورها نشان مي دهد وعقل نيز بر آن
تاكيد مي نهد هر قدر حجم اداره هاي حكومت كمتر باشد اعمال قانون بيشتر مي گردد؛ بر
عكس ايجاد اداره هاي موازي علاوه برآن كه فساد اوراست واز ميزان نظارت حكومت مي
كاهد؛ باعث رواج بي قانوني نيز مي گردد. درهمين مركز رسا نه اي حكومت وقتي نگريسته
مي شود كه كريم خرم براي خود اداره عريض وطويلي ساخته است وهزينه هاي هنگفتي به مصرف مي رساند باعث مي گردد كه راديو وتلويزين
ملي كه – سرمايه مردم است- از رشد وبالندگي باز ماند ونتواند با شبكه هاي خصوص به
رقابت بپردازد در حالي كه اگر نيمي از مصرف به آن نهاد اختصاص يافته بود وافرادي براي
به سازي آن به كار گماشته مي شد باز دهي آن به مراتب بيشتر مي گرديد ومنافع بي
شماري را براي فرهنگ ملي افغانستان وايجاد هم دلي وتفاهم به وجود مي آورد. درحالي
رسا نه اي حكومتي با سياست هاي قوم گرايانه سبب بسط وتوسعه تعصب وقشريت قرون وسطايي
مي شود وسبب واگرايي هاي بيشتر ميان مردم افغانستان مي گردد.
3- رسانه هاي حكومت ومنافع
ملي:مردم افغانستان وهم چنان حكومت ازرسا نه هايي كه به صورت ازاد واز هزينه هاي
شخصي آنان ايجاد شده است انتظار مي برند كه در نشر وپخش برنامه هاي خود منافع ملي كشور را مد نظر قرار دهند اگر اين
انتظار از نهاد غير حكومتي برده شود؛ نهاد هاي حكومتي مكلف وموظف هستند كه دراين
راستا حركت كنند ودرراه منافع ملي تلاش ور زند اما آن گونه كه ديده مي شود واز
سخنان عقل مندان وتحليل گران برمي آيد رسانه هاي حكومتي نه تنها در جهت منافع ملي
افغانستان عمل نكرده ؛كه كار كرد آنان برعكس نيز بوده است . درروز هاي اخير به
ويژه اززماني كه برخوردي ميان معين سياسي وزارت خارجه با كريم خرم اتفاق افتاد اين
سوي ظن بيشتر شده است ورسا نه هاي حكومتي را درمظان اتهام بيشتر قرار داده است. بنابراين در شرايط كنوني رسا نه هاي حكومتي
در چند جهت مشخص حركت مي كند.
يك؛ در جهت گسست ملي. ميز گرد هايي كه از سوي
اين رسا نه به راه افتاده است تمام جهت گيري آن بر خاسته از يك ذهنيت فاشيستي
قبيله محور است .
دو؛ مقابله با منافع ملي: هررسانه اي كه نتواند جغرافياي سخن خودرا تشخيص
دهد وشرايط حاكم بر منطقه و جهان وكشور خودرا درك كند نمي تواند در جهت منافع ملي
كشور خود گام بردارد. اگر رسا نه اي در جهت تحريك احساسات مردم افغانستان عليه
نيرو هاي خارجي باشد وبه هر بهانه اي بخواهد تشنج ايجاد كند بر طبل خشونت پروري
بكوبد؛ بي درنگ وبي دريغ در جهت منافع همسايگان افغانستان گام برداشته است وثمره
اين عمل به جيب كشور هاي همسايه افغانستان خواهد رفت. بااين درك كه به دست اوردن منافع ملي در گرو ايجاد جو
مسالمت آميز وعاري از خشونت امكان پذير است؛ كسي كه درراس رسانه اي قرار مي گيرد
اما از تشخيص اين امر عاجز است چه بخواهد يا نخواهد اب به اسياب دشمن مردم مي ريزد
ورسا نه هاي حكومتي عملا وعلنا دراين جهت حركت مي كند.
آنچه
ازاين نوشته مي توان نتيجه گرفت انست كه حكومت افغانستان با ايجاد رسا نه اي
حكومتي، ساز نا همساز ونا هم گوني براي خود كوك كرده است كه با تعريف وكار ويژه هاي
او نا ساز گار است وبي ترديد اين ناساز گاري ها از ذهنيت اشفته ونا سازگار رئيس جمهوري
برمي خيزد كه دربرهوتي از بي خويشتني خودرا گم كرده است. كسي كه سخن از منافع ملي
مي گويد ولي مصداق ان را نمي داند .كسي سخن از وحدت ملي مي زند اما معيارهاي رسيدن
را نمي فهمد.همان مصداق ضرب المثل در" سر شاخه نشستن وبن بريدن است".
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 13:55 توسط سید مظفر دره صوفی
|