وضعيت كنوني  کشور ماٰمرهون حضور پرنگ سياسي ونظامي نيرو هاي غربي در افغانستان است . اگر قدمي درراه باز سازي كشور برداشته شده است ٰ اگر نهاد هاي قانوني ايجاد  شده است . اگر از حقوق بشر سخن مي رود واگر گفتمان هاي مدني در كشور موردتوجه قرا ررگرفته است . اگر از رسانه هاي ازاد وآزادي رسا نه هاسخني به ميان‌امده است كثير ي از گفتمان ها ی ديگر بي ترديد وتشكيك با حضور نيرو هاي غربي در اين كشور شكل گرفته است. همين پيوستگي اين نهاد ها به حضور نيرو هاي غربي  در افغانستان است كه پايان سال 2014 به يك كابوس شباهت يافته است .تن ها مي لرزد وزبان ها به لكنت مي افتد واز دست رفتن دست اورد هاي ده سال گذشته با آه وا فسوس سخن گفته مي شود وهر نهادي مي كوشد به حكومت افغانستان بفهماند كه بايد تدابيري را مد نظر قرار دهد تا با رفتن نير و هاي غربي از افغانستان وامنيت نسبي موجود از كشور رخت بر نچيند وهم چنان دست آورد هايي كه درده سال گذشته فراهم آمده  ازدست نرود. از سوي ديگر ما افغانها هم در تاريخ كشور خويش مي خوانيم كه در هيچ برشي از تاريخ كشور مشاهده نكرده ايم كه به نها دهاي حقوق بشري ،ازادي بيان ورسا نه هاوآزادي زنان چنين اهتمامي صورت گرفته باشدواين نها د ها اين همه قدر ومنزلت يافته باشند وبر صدر نشسته باشند (حد اقل درحد حرف وسخن)اما وهزار اما با اين همه دست آورد هايي كه دراين ده سال داشته ايم، هيچ گاه از دشمني با غرب باز نايستاده ايم وهميشه ودر هرمورد غرب رادشمن درجه يك خود دانسته ايم وحتا بسياري از مشكلات داخلي خويش را مربوط به حضور غرب دانسته ايم وكوشيده ايم خودرا تبريه كنيم. گذشته از دست اورد هاي مادي اي حضور غرب در كشورما؛ ازادي بيان وازادي  رسانه ها بدون هيچ برو برگردي مرهون حضور غرب بوددر افغانستان بوده وليكن اين ازادي در جهت مثبت آن به كار نرفته است بلكه كوشيده شده است تا ازاين دست آوردها در مقابله با غرب استفاده صوت گيرد.قبل از حضور نيرو هاي غربي در افغانستان وحتا در تاريخ كشور ما هيچ گاهي ازجنگ فرهنگي غرب عليه افغان ها سخن نرفته است وهيچ گاه پديده اي يا نا پديده اي به نام تهاجم فرهنگي يا جنگ نرم غرب سخن گفته نشده است ودراين ده سال به وفرت ازاين گونه سخنان برزبان رانده شده والقا وتلقين صورت گرفته است. ديدن اين پديده هاي متناقض ومتباين باعث گرديد كه نگارنده را به تامل دراين زمينه وادارد واين نتيجه بدست يابد كه‌انچه هم اكنون  عليه غرب گفته مي شود يك وجه ندارد بايد ابعاد وزوايا ي گونا گون غرب ستيزي كنوني مورد بررسي وتحليل قرار گيرد . با توجه به عمق اين پديده مي توان دردو سطح آن را مورد بررسي وتحليل قرار داد يكي در سطح يك مطلب روز نامه اي وقابل استفتاده براي عموم. مر تبه ديگر صورت تخصصي تر واكادميك تردار با جست وجوهمراه ارايه منابع ماخذ صورت گيرد. در سطح يك مطلب روز نامه اي نيز نمي توان از برخي ابعاد وزواياي آْن نيز چشم پوشيدوپديده غرب ستيزي را به يك علت ويا دليل احاله داد. 1-      ديد گاه تاريخي :ديدگاهي وجوددارد مبني براين كه غرب ستيزي افغان ها در حال حاضر ريشه درتاريخ افغانستان دارد. اين حوادث يا از طريق مطالعه تاريخ به دست امده است يا اين كه به صورت شفاهي سينه به سينه و نسل ا ندرنسل كنونبه ميراث رسيده است.. از نيمه هاي قرن هيجده در كه انقلاب صنعتي دراروپا صورت گرفت ووسايل وابزار صنعتي در توليد كالا از نقش وجايگاه انسان فرو كاست .كارگاه ها .كار خانه هاي بزرگ غرب .دو نياز اساسي فراراه توليد غرب قرار گرفت . بازار براي فروش محصولات وبه دست آوردن مواد خام . اين دو نياز مندي سبب شد كه كشور هاي اروپايي به ويژه بريتانياي آن روز گار، دست به لشكر كشي بزند و نقاط مختلف دنيا اعم از افريقاواسيارا به صورت مستعمره درآورد. از جمله كشور هايي كه در همين راستا مورد تجاوز قرار گرفت افغانستان آن روز گاربود . گرچه افغانستان بعدازيك قرن از اولين لشكرکشي ها اشغال شد ومردم افغانستان دست به قيام زدند واين قيام نيز با دو ويژگي شناخته مي شود كه هردو عامل ٰباعث ماندگاري درميان مردم افغانستان گرديد . اول اين كه آن قيام ها بيشتر بر احساسات مردم استوار بود . نبود حكومت مركزي قوي وقدرت مندونداشتن قواي منظم ومجهز باعث گرديد كه در هر بارتجاوز، رهبران قيام از ميان مردم بر خيزند واحساسات ديني مردم را تحريك كنند. دراين گونه قيام ها اولين ضربه را نيز مردم متحمل مي شوند وپي امد هاي منفي مادي ومعنوي آن نيز متوجه مردم مي شود ازاين رو است كه ظلم وستمي كه از ناحيه استعمارگران بر مردم ما تحميل گرديد، هم چنان در سينه هاي مر م باقي ماند ونسل اندر نسل حامل نفرتي غليظي نسبت به خارجي ها شدند. دومين ويژگي قيام ها تكيه بر احساسات ديني مر دم بود. با‌ان كه مردم بر ضد استعمار قيام مي كردند اما اين قيام وحركت خويش را آميخته با دين وارزش هاي مندرج دردين مي دانستند.بنابراين قيام هاي ضد استعماري هم يك تعصب ديني به وجود آورد وهم يك روحيه ضد خارجي . وامروز نيز به رغم گذشت زمان هنوز كثيري از مردم آمدن نيرو هاي خارجي را در افغانستان هجوم يك نيروي كافر در يك كشور اسلامي مي دانند. اين درحالي است كه همين دين داران كه اين همه درد دين دارند. حادثه تاريخي ديگري كه به عصرما نزديك تر است وخاطره هاي نا ميموني بر جاي نهاده است؛ سقوط حكومت اما ن الله خان بود.درديد گاه بسياري از افغان ها حكومت امان الله خان، يك حكومت ملي بود. حكومتي كه برعصبيت هاي جاهلانه  ی اسلاف  خويش خاتمه داد در سايه‌ي آان حكومت مردم افغانستان احساس ارامش وامنيت مي كردند اما ارتباط هاي امان الله خان با سايركشورها به ويژه با همسايه شمالي كه انقلابی را پشت سر گذاشته بود ومخالف كشور هاي غربي بود استعمارگران انگيلس را واداشت  كه دست به حيله هاي هاي گونا ني ببرد از احساسات مردم سوي استفاده كند وملاهاي ناداني بر ضد اما ن الله خان  شورشي وادارد ودر نتيجه حكومت اما ن الله خان سقوط كند . گرچه پي بردن به توطيه هاي خارجي دران زمان امر دشوا ري بود اما گذشت زمان كثيري ازواقعيت هارا آشكاركرد ودانسته شد كه بسياري از مردم آلت دست خارجي ها قرا رگرفتند وتيشه به ريشه خود ز دند ودر نتيجه يكي از ملي  ترين م ومردمي ترين حكومتهاا درتاريخ افغانستان سر نگون شد وداغ اين سر نگوني كينه ي براذهان تاريخي مردم افغانستان برجاي نهاده است كه گذشت زمان هنوز آن ذهنيت منفي را بر جاي نهاده است.