آن سوي واكنش ها
البته اين محكوميت وابراز انزجار حق مردم افغانستان ونهاد هاي مستقل ملي وبين المللي است وبايد هم دربرابر چنين حادثه ي هولناكي، چنين واكنش نشان داده شود. اما اگر واكنش ها باعث گردد كه نيرو هاي امريكايي زود تر از موقع مقرر اقدام به خروج از افغانستان كنند آن گاه وضعيت چگونه پيش خواهدرفت، گردو خاك اين همه احساسات چشم چه كس يا كساني را كور خواهد كرد؟ ايا دامن مقام هاي حكومتي افغانستان را خواهد گرفت ؛ يا متوجه نهاد هاي حقوق بشر افغانستان خواهد شد يا آن كه پنداشته مي شود كه اين گرد بردامن مجلس نمايندگان خواهد نشست كدام يك؟ واقعيت انست كه پراگندن گردو خاك احساسات، كم هزينه ترين كاري است كه انجام مي يابد . بسياري از افراد نيز پشت اين گونه حوادث نشسته اندتا به ايجاد اين گونه خشونت هاوپراگندن گردو خاك ها كمكك كنند تا فضارا بيشتر نا امن وملتهب سازند. دراين كشور كمتر كسي است كه نيرو هاي خارجي را بر تابد وبودن آنهارا كمال مطلوب بداند؛ اما اين ناگزيري ها است كه باعث مي گردد كه نهاد هاي ملي ومدني دربرابر حوادث ورويداد هاي پيش امده كمال دقت به خرج دهند ونسبت به عواقب وعوارض آن بينديشند. شايد مواجه شدن با همين گونه حوادث است كه ميزان عقلانيت ودرايت سياست مداران ونخبگان سياسي كشوررا محك مي زند. در شرايط عادي همه دم از عقل وعقلانيت مي زندد اما رسيدن به عقلانيت ائيني وراهگشا وقتي مي تواند تبارز كند كه حوادث غير مترقبه وغير قابل پيش بيني دامن كشور ومردم را مي گيرد. تاريخ ما همواره عرصه بروز احساسات خام ونا عاقبت انديشانه بوده است . گاه اين گونه احساسات از سوي حاكمان بر انگيخته شده ومردم را دردام خارجي ها تنها رها كرده وخود پاي پس كشيده اند وهزينه هاي آن را مردم افغانستان پرداخته اند. كساني كه تاريخ افغانستان را خوانده اند از قصه ي وزير اكبر خان وقوطي نسوار دوست محمد خان حتمااطلاع دارندو خلاصه آن حادثه آنست كه سرنوشت يك جنگ ضد استعماري با قوطي نسواري كه از سوي حاكم وابسته به بيگانه فرستاه مي شود تغير مي يابد وزحمات مردم به هيچ انگاشته مي شود در صورتي كه همين مردم توسط همين زمامداران بي خرد مورد سوي استفاده قرار گرفته بود.حادثه ديگر شكست تاسف بار حكومت امان الله خان است باز هم بايد درس بزرگي براي مردم ما باشد كه زمام عقل را به دست احساسات نسپارندودر مورد هر حادثه خرد يا بزرگ دقت وريز بيني داشته باشند. امروز نيز ما دربرابر يك آزمون بزرگ قرار داريم ؛آزموني كه ميزان عقلانيت ما به سنجش گرفته مي شود. در هفته هاي اخير يكي ازاثار مقدس ما مسلمان ها مورد هتك قرار گرفت وحال كشته شدن عزيزان ما درقندهار براي ما سخت وسنگين است؛ تصور نمي رود كه كسي دراين كشور زندگي كند وازاين حادثه متاثر ومتالم نشود اما اين تاثر وتالم نبايد حالت تعادل مارا بر هم زند وكفه به نفع احساسات ما سنگيني كند . نبايد از نظر دور داشت كه يك دشمن خطر ناكي در كمين اين مردم نشسته است وهمواره القا وتلقين مي كند كه نيرو هاي خارجي بايد از افغانستان خارج شوند تا زمينه ي باز گشت آنها فراهم ايد. تا رفتن به سوي قهقرا قرون وسطايي فراهم ايد. با آن كه همه مردم خواهان بيرون شدن نيرو هاي خارجي از كشور هستند اما نمي خواهند دهان ما با شلاق طالبان بسته شود وزنان ودختران اين كشور در خانه ها محبوس ومحصور وگرفتار شوند. مردم افغانستان دين دار هستند ودين خويش را از جان خويش بيشتر دوست دارند اما دين طالباني را هرگز نخواسته اند وديني كه ازان بوي خشونت ودرنده خويي ل به مشام رسد مطعون ومذموم ومنسوخ مردم افغانستان است. گرچه نا امني براي مردم سخت نا گوار وطاقت قرسا است اما همين نگراني براي مردم ما مطلوب ترو ممدوح تر است از امنيتي قبرستان گونه اي كه طالبان در زمان حكومت خود ايجاد كرده بودند. مردم افغانستان مي خواهند كرامت انساني شان پاس داشته شود وبه عنوان آدم در جهان شناخته شوند نه به عنوان حيواناتي كه طالبان شباني آنهارا دردست داشته باشد.مردم ما نمي خواهند تلويزون هاووسايل مدرن زندگي شان ما به دار تعصب وتقشر طالباني اويخته شود. مردم ما مي خواهند با دنيا رابطه نيك و انساني داشته باشندويكي ازاين ارتباط ها نيز از طريق رسا نه هاي همگاني ممكن وميسر است. مردم افغانستان مي خواهند ازاد باشند وبهشت وجهنم را بشناسند وخود انتخاب كنند، هماند گونه كه خد اي عالميان توان انتخاب را به بندگان خود داده است وانسان را با اين ويژگي مكرم ومعززفرموده است. اين آدم كه حامل بار امانت الاهي است نمي خواهد ونبايد بخواهد فاشيسم طالباني بر تابد.
مردم امروز جهنم انتخابي را بهتر ومرجح تر از بهشت تحميلي مي دانند؛ زيرا بهشت انتخابي تجليگاه نسانيت آدم ها است اما در حكومت طالبان مردم همانند گوسفند به سوي بهشتي فراخوانده مي شوندكه طالبان خود تعريف كرده بودند. ووقتي بهشت معنا دارد كه توان وظرفيت انساني ما تبلور يابد. انسان درروي زمين خلق شده است تا عبوديت خداوندي دراو ظهور يابد واين تجلي با انتخاب ازاد انسان است كه معنا پيدا مي كند.اما اين همه تجليات ارزش مند انساني در حكومت طالبان به هيچ گرفته مي شود – چنانچه به هيچ گرفته شده بود- بنابراين با آن كه كشته شدن فرزندان اين مرزوبوم براي مردم افغانستان نا گوار است اما وقتي به پي امد هاي نا گوار اين همه احساست نگريسته مي شود وبه پي آمد هاي خروج زود هنگام نيرو هاي خارجي تامل صورت مي گيرد ؛عقل حكم مي كند كه نبايد شكيبايي را از كف داد ودامن عقل اسير دام احساسات كرد.
حكومت افغانستان نيز به جاي ريختن پي به آتشاحساسات مردم بايد از برخورد هاي كودكانه با اين گونه حوادث بپرهيزد وعواقب آين گونه حوادث را در نظر گيرد. حكومتي كه درده سال گذشته وبا حضور نيرو هاي خارجي نتوانسته است براي تامين امنيت مردم كاري از پيش برد، كاري نكند كه نيروهاي خارجي قبل از موعد مقرر افغانستان را ترك كنند. وزمينه هاي باز گشت طالبان در كشور فراهم ايد وبار ديگر خشونت هاي گذشته گريبان مردم را فرا گيرد.