ساعت حدود ده صبح بود اول فكر كردم كه شايد خطبه هاي نماز جمعه باشد واما متوجه شدم كه خطبه هاي جمعه معمولا ساعت ده خوانده نمي شود بايد حادثه ي ديگري باشد. هر چه نزديك تر مي شدم وضاحت صدا بيشتر مي شد . به ديواري كه نزديك مسجد بود رسيدم. بالاي ديوار ايستادم تا صداي گوينده را خوب بشنوم و كلماتي كه به كار مي برد خوب بفهمم. گرچه در اطراف مسجد تعداد اندكي حضور داشتند اما روي سخن گوينده  با كساني بود كه گويا در يك راهپيمايي شركت مي كنند. آنهارا توصيه مي كرد كه به مال مردم آسيب نرسانند وجايي را اتش نزنند. با دقت دانستم كه غرض ازاين سخنان؛ تشويق مردم به راهپيمايي واعتراض به سوزاندن قرآن شريف است كه قريب به دو هفته قبل از سوي نيرو هاي امريكايي در پايگاه ان نيرو ها در بگرام صورت گرفته  است.  تصور مي ر فت كه آن حادثه با عذر خواهي مقام هاي بلند رتبه ي امريكا يي خاتمه يافته باشد.  اما اين پندار گويي درست نبود هنوز مي شد از احساس پاك مردم سود برد وكثيري را وادار به مخالفت با امريكا وآن حادثه كرد و آتش خود خواهي را با هيزم احساس مردم افروخته ترساخت. اما هم چنان سخن ران مي كوشيد با افزودن پي بر آتش احساسات مرد م ،آنان را بيشتر به خشونت ترغيب كند.

 .شعار هايي كه داده مي شد ومسجد نشينان همراهي مي كردند؛براي مني رهگذر بسيارتامل بر انگيز بود. شعارها ازاين قرار بود. مرگ بر يهود، مرگ بر نصارا،زنده باد اسلام. بعد اضافه مي شد كه همين يهود ونصارا بودندكه در زمان حضرت عثمان به آن حضرت اعتراض مي كرد ندكه قرآن را به آهستگي تلاوت كند تا آنهارا ازار نرساند.

  .   شنيدن اين سخنان واين گونه شعار ها براي نگارنده مايه اعجاب نبود. ازملاهاي متعصب وناداني كه دنياي شان تنگ تر وتاريك ازان است كه بتوان تصور كرد؛ چنين شعار هايي بعيد نيست. اما شنيدن آن شعارمرا سخت به تامل واداشت در فكر خود غوطه ور شدم بعد ازان متوجه نشدم كه چگونه راه پيمودم راه هاي پر گل ولاي شهررا طي كردم .  به اين انديشه فرورفتم كه آنچه در اين گونه سخنان شنيده وديده نمي شد، ذره اي عقل  ودرايت وديانت مسلماني بود. ديني كه ده ها بار مارا به عقلانيت دعوت كرده است ويكي از منابع مهم شناخت دين خدا همين عقل بشري ما است؛ چرا اين گونه مغفول قرار مي گيرد وكم ترين بهايي براي او داده نمي شود. پرسش هاي فراواني درذهنم ايجاد شد،كه به برخي ازآن پرسش ها توانستم پاسخ بيابم اما برخي نيزهنوز پاسخ در خور خودرا نيافته است.  اولين پرسش ان بود كه چرا ما اين همه روغن بر آتش خشونت مي ريزيم وجامعه ي خويش را ملتهب وپريشان  مي سازيم . ايجاد التهاب دراين جامعه وكشاندن مردم به خشونت اگر خيانتي به اين مردم نباشد بي گمان خدمت هرگز نخواهد بود. مردمي كه سي سال را با خشونت زيسته اند ودر يك حالت نا متعادل رواني به سر مي برند ايجاد امنيت رواني وارامش روحي اولين وعمده ترين شرط زندگي انساني براي اين مرد م است. ما اگر باورمند به دين هستيم؛ فرهنگ وارزش هاي ديني ما در يك ارامش جسمي وروحي رشد وانكشاف مي يابد نه در آتش افروزي هاوخشوت ورزي ها .اشتباهي كه كه از جانب امريكايي هاصورت گرفته است هر كدام از مسئولان امريكايي عذر خواسته اند واظهار ندامت كرده اند وقول داده اند كه آن حادثه راپيگيري كنند با اين همه اظهارات مكرر چرا بايد احساست مردم را بر انگيخت وآنهارا واداربه اظهارات نا صواب كرد؟ پرسش دوم آنست كه چرا مرگ بر يهود ونصارا. ؟ اگر جرمي صورت گرفته است؛ پنج يا ده نفر از سر بازان امريكايي بوده اند. چرا  خواهان مرگ  همه يهود ونصارا باشيم؟

    مگر يهود ونصارا بندگان خدا نيستند؛ مگر زندگي ومرگ هر آدمي درقدرت قاهره ي خداوند نيست؟  اگر آنها زنده هستند به معناي آنست كه خواست پروردگا رعالم است وقتي خواست خداوند آن باشد كه انها زندگي كنند ما چه كاره هستيم كه بيئيم وبه انها مرگ ودرد حوالت كنيم؟

      سه؛مگر يهود بودن ونصار بودن آنان دست خود شان بوده است كه حال بايد درد ومرگ بشنوند؛ يعني آنها خودخواسته اند كه يهودي باشند يا نصراني يا‌انكه دردامان يهودي ونصراني زاده شده اند ازاين جهت است كه يهود يا نصارا شده اند.؟ آنان كه درانتخاب مذهب ودين خود كم ترين نقشي نداشته اند چرا بايد به‌ان ها مرگ گفته شود. همين كسي كه شعار مرگ را به دهان مردم مي نهاد اگر در خانواده اي يهود زاده شده بود باز هم مسلمان بود يا يهودي؟ بي ترديد كه يهودي بود . همين حالا كه مسلمان است ؛ اين مسلمان بودن چقدر جنبه هاي معرفتي وشناختي دارد. ايا دريك تحقيق ازاد وغير متعصبانه از ميان اديان گونا گون اسلام را پذيرفته است يا‌انكه ا زپدر ومادر مسلمان به ارث برده است ؟ اگر به ار ث رسيده است ( كه واقعا همين گونه است) چه جاي افتخار ومباهات دارد كه با تكيه بر ميراث بر ديگران فخر فروشي كنند وزمين وآسمان را مورد نفرت ونفرين قرار دهند؟هر مسيحي يا يهودي اگر دامن مادر وپدر مسلمان زاده مي شد، بدون ترديد وبرو بر گرد مسلمان بود. بنابراين چرا به كساني مرگ ودرد نثار كنيم كه در انتخاب عقيده آزاد نبوده اند.  هيچ دين ومذهبي حكم مرگ براي آدم هاي مجبور صادر نمي كنند. كسي مي تواند مورد مذمت وملامت قرار داشته باشد كه با چند گزينه مساوي مواجه باشند وازميان اين گزينه هاي گونا گون آن يكي را بر گزيده باشد مورد تائيد ما نيست. اگر چنين امكاني وجود نداشته است چرا بايد مورد ملامت قرار گيرند؟

   چهارم؛ مهم تر ازهمه ،مگر ما مسلمان ها خدارا با صفات رحمان ورحيم نمي خوانيم؛ مگر در معنا وتفسير رحمانيت خدا نمي گوئيم كه "رحمان"صفت  خدا وند است كه شامل حال همه مخلوقات اعم از كافر ومسلمان مي گردد؟  وقتي مرگ به نصارا ويهود مي گوئيم به معناي آن نيست كه اين صفت پروردگاررا نا ديده مي گيريم ورحمانيت خدارادر حق غير مسلمان به حساب نمي آوريم؟ مگر پيامبر خدا ميان كافران كتابي وغير كتابي فرق نمي گذاشت؛  وآنهارا دعوت نمي كرد كه بيائيد حكم ميان ما وشما قران باشد؟ مگر آنان درنزدپيامبر خدا با ارج واحترام نبودند؟ با اين همه ادله هاي ديني كه وجوددارد چرا القاي احساسات كاذب كنيم وامنيت وثبات جامعه ي خودرا فداي هوس هاي شيطنت اميز خود  نمائيم ونام ان را دين بگذاريم؟

.پنجم، مگر دين اسلام دين رحمت نيست وپيامبر اين دين ملقب به رحمت اللعالمين نيست؟ اگر اين چنين است - كه بي ترديد چنين است - چرا سايه ي رحمت خداوندي را بر سر همه بندگان او گسترده ندانيم ورحمت خدا وندي را فقط ازان خودبشماريم؟ خام انديشي هاي خودرا به اسلام نسبت دهيم وبه نام اسلام رحمت ومغفرت اين دين مقدس را زيرسوال ببريم؟ با چه مجوز ودست اويز شرعي بايد بربندگان خدامرگ ودرد حوالت دهيم ومردم را بر عليه آنان تحريك نمائيم؟

 ششم؛. ما مسلمان ها مگر عقيده نداريم كه تمام امور دنيا دردست خداوند است . مگرقران كريم بار ها وبار ها براين امر تاكيد نكرده است؟ اگر اين قاعده را بپذيريم مگر يهود ماندن يهود ونصارا ماندن نصارا دردست خداوند نيست؟اگر اين گونه است مرگ گفتن ما به معناي آنست كه ما درصدد نفي اراده خداوند هستيم زيرا ما اراده قاهره خداوند را انكار مي كنيم. صفت عجزرا به او نسبت مي دهيم كه او مبرا ازاين صفت است .  اگربپذيريم كه اراده ي خداوند براين قرار گرفته است كه تعدادي يهودي باشند وتعداي نصاراوتعدادي هم مسلمان پس مرگ ودرد گفتن به معناي چيست؟ا دراين ميان ما چه كاره هستيم كه نعوذبالله از خدا پيشي گيريم وبخواهيم اراده اورا زير سوال ببريم.

  هفتم؛ خداي مهربان براي هدايت انسان ها، بهترين، محبوب ترين وشريف ترين بندگان خويش را  فرستاده است،وآنان نيز با زحمات فرواني كمند هدايت خويش را بر گردن اين مردم افگنده است اما چگونه قابل باور است. كه زحمات آن خوبان ناديده انگاشته شود وپيروان آنان از نعمت هدايت الاهي بي نصيب گردند. من قبل ازان كه به بخش ديگر آن شعارها بپردازم مايلم به اين نكته نيز توجه دهم كه مرگ گويان به يهود ونصارا بي ترديد دراين گونه شعارها ي خويش بسنده نخواهند كرد. اگر درچهار چوب ديني كه بدان باور داريم باز گرديم،همين جماعت ساير فرقه هاي  ديني را همانند يهود ونصارا رد وطرد مي كنند. مگر تنگ انديشان وتنگ مايگان طالب  همين طرز تلقي وديد را از دين نداشتند . آنها وقتي گروه هاي شيعه ي افغانستان را به اسلام فرا مي خواندندكه بيائيد مسلمان شويد يا بميريد؟ مگر انهارا مرتد نمي دانستند؟ مگر انهارا به مهاجرت از كشور مجبور نمي كردند؟ نفي ديگران  وهدايت را ويژه خود وقوم خود دانستن  جامه اي در تن نا مبارك طالبان زيبنده است؛ واين نگره ي زشت ونا پسند مخصوص يك فرقه نيز نيست؛ ممكن است اين طرز تلقي در ميان همه فرق ديني رسوخ ونفوذ داشته باشد. در ميان شعيان منكر عقل، پيروان ساير مذاهب از جرگه هدايت خداوند به دور است  وآنان تنها  بهشت را ازان خود مي شمارند وساير فرق ديني را در خور رفتن در بهشت  نمي ندانند. بي گمان اين طرز ديد فاشيستي در ميان همه متديان جاهل حكومت مي كند . آنكه مرگ بر يهود ونصارارا جايز مي داتند ترديد نبايد كرد كه با فرق ديني همين مواجهه را خواهند داشت . مگرما شاهد وناظر، باورهاي سخيف مشتي شيعه وسني هاي متعصب ومتصلب وفاشيست نيستيم؟ از طريق رسا نه هاي جمعي نمي بينيم ونمي شنويم كه ملاهاي متهتك ومتوهم به تخريب چهره ي مذهبي يك دگر مي پردازند وزمينه هاي گسست بيشتر ميان مردم را فراهم مي آورند؟ دومين بخش شعار،  شعار دهنده كه با شعور وعقلانيت همراه نبود آن بود كه گفت در زمان حضرت عثمان...ايا براي محكوم كردن اعمال يهود ونصارا توسل جستن به تاريخ ،حوادث هزار وچهار صد سال گذشته را تسري دادن به همه مردم دنيا وبه يهود ونصاراي امروز، منطقي ومعقول است ؟ من اين پرسش را مطرح مي كنم كه اگر پدرشخص شعار دهنده، سي سال قبل يا بيشتر يا مرتكب دزد ي شده باشد؛ ايا محكمه ي امروز حق دارد پسر اورا به جرم دزدي پدرش محاكمه كند؟ايا عاقلانه است كه پسر اورا به داد گاه بكشاند؟  از نگاه اخلاقي اين اجازه را دارد كه اورا پسر دزد خطاب كنند؟ بسيار سخن سفيهانه است كه كسي جرم آدميان هزار سال قبل را به نسل امروز نسبت دهد همان حكمي كه نسبت  به آنها صادق بود ه است عين همان حكم را در حق امروزيان جاري سازد؟ علاوه بران ايا حضرت عثمان در برابر اين خواست يهود ونصار از خود برد باري نشان داده است يا ان كه فرمان به كشتن آنها داده است؟  خب بنگريد اين حديث اگر راست باشد وبا تكيه بر عقل مي توان به نتايج نيكويي دست يافت. زيرا بر پايه اين روايت ،در زمان تصدي خلافت اسلام  حق اعتراض به همه داده شده وبه رسميت شناخته شده بوده است كه كسي جرات وجسارت به خرج مي دهد واز خليفه مسلمان مي خواهد كه قرآن به اهستگي قرائت كند.  چرا ازاين وروايت كه درس برد باري وتساهل گرفته نشود كه بر طبل خشونت كوبيده شود ونام دين واسلام بر ان گذاشته شود؟بي شك وترديد حكومت اسلامي اين رخصت وحق را به افراد واتباع تحت حاكميت خويش مي داده است كه آنها با اين وضاحت وصراحت اعتراض كنند . اما در حكومت نام نها د اسلامي طالبان ايا مجال نفس كشيدن براي مسلمان ها وجود داشت؟ايا منطقي وشرعي  وحتا انساني است كسي در بيش از هزار سال جرمي را مرتكب( اگر جرمي پنداشته شود) شده باشد اما فرزندان او حالا به جرم پدران خويش موردنا سزا گويي قرار گيرند؟ كدام عقل ووجدان وذهنيت سالم وانساني چنين حكم مي كند و اين منطق را مي پذيرد؟

    گرچه مي توان دراين باره فراوان نوشت اما مايلم در پايان بدين نكته اشاره كنم كه اين گونه تلقي ها وتلقين ها از به كار نيداختن خرد آدمي سر چشمه مي گيرد.چيزي كه ما افغان ها هميشه به‌آن كم بها د اده ايم. به يك روايت وحديث نا معتبر استناد كرده ايم اما دريغ از مراجعه به عقل.هميشه اين موهبت بزرگ خداوندي واين پيامبر دروني از چشم ما افتاده است. البته اين غفلت امروز وديروز نيست متاسفانه وقتي به عقبه ي خود مي نگريم مي بينيم كه در گستره عقل وعقل گرايي هيچ دست ـآوردي نداشتيم. پي مي بريم كه اين عنصر گرانبها هم درزندگي عملي وهم درنظري ورزي هاي ما غايب بوده است.به طور نمونه ما در قرن بيست ويك زندگي مي كنيم؛ اما انديشه هاي سياسي ما همانند كودكان نا بالغ است هنوز قوميت ونژاد گرايي هاي منحط بر انديشه هاي ماچيرگي دارد.

   شعار هاي بي شعور اين مردك شعار دهنده نيز ناشي از غيبت همين عقل است . من مطمئن هستم كه اين گونه شعار ها بر حديثي يا روايتي مبتني است. حديث وروايتي كه با متر وميزان عقل امروز سنجيده نمي شود. اگر چنانچه عقل به كار افتد بي در يغ وبي درنگ وزن بسياري از رواياتي كه جنبه تقدس به خود گر فته است  از بام اعتبار فرو خواهد غلطيد ووزن خويش را ازدست خواهد داد. قابل يادر اوري است كه اين عقل نا باوري تنها در ميان يك فرقه دراين كشور نيست بلكه همه فرق ديني در كشور ما به اين مرض اغشته وآلوده اند. به اميد آن كه چراغ عقل وعقلانيت در كشور ما روشن شودتا از شر خشونت ورزي هاي طالباني مصئون گرديم!