نگارنده براي دريافت گوشه اي واقعيت ها كوشيده   است چند مورد را به صورت تطبيقي يا مقايسه اي مطرح كند. اما قبل ازان كه به اصل مقايسه بپردازم بدين ناين نكته را مي خواهم  اضافه كنم كه براي راه بردن واقعيت ها، حد اقل آنست كه اذهان از حد اقل ازادي داروي برخوردا ي باشد . حد اقل بدين معنا كه هيچ تحليلي دور از منافع ومطامع نمي تواند صورت گيرد اما هيچ تحليلي آغشته والوده با منافع ومطامع نيز قابل پذيرش نيست . حد اقل آنست كه اندكي ازاين الودگي ها كاسته شود تا دريافت هاي واقعي آشكار گردد. از سوي ديگر وقتي مي توان به تحليل ها اعتماد كرد كه آن تحليل مورد تائيد ساير تحليل گران نيز قرار گيرد ومور توافق چند عاقل ديگر نيز قرار داشته باشد من در مقام مقاسيه به چند نكته اشاره مي كنم اميد وارم توانسته باشم اندكي از بسيار را باز گو يم وداوري را به خوانندگان بگذارم.

1-    انگيزه ها ي حضورنيرو هاي شوروي وغرب در افغانستان : ارتش شورو  وقتي وارد افغانستان شد كه حكومت حزب دموكراتيك خلق بر مسند قدرت نشسته بود وكمتر از يك سال از زمام داري آن حزب مي گذشت .ودر مدت كمتر از يك سال كودتايي صورت گرفت ورهبر حزب كشته شد وسران جناحي ديگر حزب دموكراتيك نيز در تبعيد به سر د مي بردند وستمي كه بر مردم افغانستان رفته بود و تداوم داشت ،سبب شده بود كه قيام هايي در گوشه وكنار كشور به وقوع بپيوندد وحزب خلق را در تنگناي مرگ وزنگي قرار دهد. بي ترديد تجاوز ارتش شوروي  در افغانستان، دفاع از حاكميت حزب خلق واستمرار حكومت آن حزب در افغانستا بود. حال چه اهداف پنهاني در سر مي پرورانيد خود جاب تامل دارد وحد اقل آنست كه براي دفاع از حكومتي امده بود كه انواع ظلم واستبدادرا بر مردم افغانستان روا داشته بود ودر كمتر از يك سال كه از حكومت حزب دموكراتيك مي گذشت، زمينه هاي خيزش هاي مردمي در كشور فراهم شده بود. مايلم به نكته ي اشاره كنم وآن اين كه  بسياري از تحليل گران ما وقتي از خيزش هاي مردمي سخن مي گويند دفاع از دين وديانت را درصدر همه قرار مي دهند اما به ديد نگارنده آنچه در اولويت مردم قرار داشت دفاع اززندگي خود بود . يعني حزب دموكراتيك خلق چنان عرصه را بر مردم تنگ كرده بود كه مردم دو گزينه بيشتر نداشتند يا قيام مي كردند وبه ازادي مي رسيدند يا كشته مي شدند. گزينه اي ديگري وجود نداشت. مناطقي همانند دره صوف، چهار كينت و مار مول وبرخي مناطق ديگر قبل از حضور نيرو هاي اتحاد شوروي قيام كرده بوند واين قيام ها نيز صرف دفاع از خانه وزندگي بود. يكي از اهداف تعريف شده اتحاد شوروي دفاع ازحكومتي بود كه استبداد خشن وغير قابل تحملي را برمردم افغانستان روا داشته بود؛و حضور شوروي تداوم همين وضعيت بود. نيرو هاي غربي وايالات متحده امريكا نيز در وقتي به افغانستان حضور يافت كه حكومت ايديولوژيك طالباني بر سر قدرت بود ودقيقا ظلمي كه بر مردم مي رفت كمتر از ظلم حزب خلق نبود اما با دو شعار وبا دو الگوي متفاوت. ليكن حضور نيرو هاي غربي براي خلاصي مردم ازاين حكومت بود. از ورود نيرو هاي غربي يك قرن يا نيم قرن نگذشته است كه تحليل گران ما چنان دچار تششت ارا شوند وبه اصطلاح قرائت هاي گونا گوني از ورود نير هاي غربي ارايه دهند. حكومت طالبان وظلمي كه از ناحيه آن حكومت برمردم ما رفته است در حافظه اي كثيري از مردم ما باقي مانده است  اثا ر وپي آمد هاي حكومت طالبان نيز به كلي نا بود نشده است . بنابراين كژ انديشي وقلب واقعيت است كه حضور هردو نيرو با يك متر وميزان سنجيده شود ويك حكم صادر گردد .

2-    دوام واستمرار هردو نيرو: همان گونه كه اشاره شد دو نيرو با دو انگيزه متفاوت وارد افغانستا ن شدند واستمرار هردو نيز با انگيزه هاي متفاوت صورت گرفت ومي گيرد.  دوام واستمرار حضور نيرو هاي شوروي سابق براي تثبيت حاكميت نا مشروع حزب دموكراتيك خلق افغانستان صورت گرفته بود وسبب شد كه چيرگي حكومت دموكراتيك خلق را تداوم يابد؛ اما ده سال حضور نيرو هاي غربي در افغانستان از بيم قدرت گرفتن دوباره ي طالبان در افغانستان  است .يعني حضور نيرو هاي شورو ي براي تثبيت اقتدار نا مشروه ونا موجه حزب خلق در افغانستان بود وحضور نيرو هاي غربي براي جلوگيري از سلطه مجدد حكومت قرون وسطايي طالبان در افغانستان وتداوم حكومت كنوني كه به نحوي از سوي مردم افغانستان انتخاب شده است .

3-    كشته شدن مردم : باحضور نيرو هاي شوروي و غربي هردو مردم افغانستان قرباني مي شودند اما دوگونه . در زمان حضور نيرو هاي شوروي مردم عمدا هدف قرار مي گرفتند .كشته مي شدند توجيه آن بود كه اين مردم دوام  واستمرارحكومت  دست نشانده شوروي را به خطر مواجه كرده است وكسي نمي پرسيد كه چرا مردم بدون جهت كشته مي شوند وهيچ گاه كسي به ياد ندارد كه حكومت هاي زمان شوروي از شوروي ها انتقاد كرده باشند كه چرا مردم افغانستان بي جهت مورد حمله قرار مي گيرند وكشته مي شونداما حال چگونه است . هم حكومت وهمه رسانه هاي وابسته به حكومت وهم رسا نه هاي ازاد از نيرو هاي غربي به شدت انتقاد مي كنند ودر بسياري  موارد نيرو هاي غربي حاضر شده اند كه از حكومت واز مردم افغانستان عذر خواهي كنند وغرامت بپردازند اما در زمان سلطه اتحاد شوروي سابق كسي سراغ ندارد كه خانواده اي مورد تفقد قرار گرفته باشد وحتا عذر خواهي شده باشد . حال چگونه مي توان حضور هردو نيرو را يك گونه دانست وحكم واحد صادر كرد وهردو را اشغالگر دانست؟

4-    مخالفان هردو نيرو: هردو نيرو در افغانستان داراي مخالفان وموافقاني بودند وهستند . مخالفان نيرو هاي اتحاد شوروي مردم افغانستان بودند. بي هيچ ترديد وشكي تمام مردم افغانستان سلطه ي اتحاد شوروي را نمي پذيرفتند. هركه قدرت وتوان داشت با هر وسيله اي مي كوشيد بر ضد سلطه گران قيام كند وبه آن نيرو ها ضربه بزند .اما مخالفان نيرو هاي غربي تمام مردم افغانستان نيستند.  نيرو هاي غربي در افغانستان داراي منتقدا ن سر سخت هستند. اما اين انتقاد ها به معناي نفي نقش پررنگ وسازنده اي آنها نيست . بزرگ نمايي هايي صورت مي گيرد اما اين بزرگ نمايي بيش ازان كه مبتني بر واقعيت ها باشد  تبليغات كشور هايي است كه حضور نيرو هاي غربي را به نفع خود نمي دانند . نمونه هاي اين بزرگ نمايي هارا مي تواند دررسا نه هاي گروهي ديد كه از سوي كشور هاي همسايه تمويل مي شوند واين رسا نه ها بدون آن كه اندك تاملي داشته باشند  هر چه تمويل كنندگام گفت بگو مي گو.يند. . اين رسا نه ها دل در كمند منافع شخصي يا گروهي دارند تا به منافع كلان ملي. .بنابراين مخالفت با نيرو هاي شوروي يك قاعده ي ملي بود اما با نيرو هاي غربي استثنا است.

5- دست اوردهاي حضور دو نيرو: يكي ازپارامتر هاي رسيدن به شناخت درست توجه به دست آورد هاي حضور دو نيرو در افغانستان است .بايد ديد كه در حضور نيرو هاي غربي واتحاد شوروي سابق مردم افغانستان چه ازدست دادند وچه به دست آوردند . شايد مجال شمردن هريك نباشد اما به صورت اجمال مي توان گفت كه مردم افغانستان، درحضور نيرو هاي غربي در افغانستان چيزي كه به دست اورده اند بسي بيش از آن است كه ازدست داده اند . افغان ها امروز، از حقوق زن، جامعه مدني ، دوكراسي  قانون اساسي سخن مي گويند ونقدي كه بر حكومت وارد مي اورند بيشتربا معيار هايي است كه در همين چند سال به دست اورده اند ويا با آن آشنا شده اند.اما كسي نمي تواند گواهي دهد د كه در زمان حكومت خلق وسلطه شوروي كسي از جامعه مدني سخن گفته باشد وفريادي به نام حقوق زند بلندشده باشد . كمال بي انصافي نيست كه ارزش هاي برين انسني را با حكومت استبدادي حزب دموكراتيك خلق مقايسه كنند وحكم يك سان صادر نمايند؟

6- خروج هردو نيرو از افغانستان : نگارنده خود شاهد خروج نيرو هاي شوروي از افغانستان بودم  مي ديدم كه مرم با پخش ونقل وشيريني،خروج نيرو هاي شووروي را جشن مي گرفتند وسر اغاز رهايي افغانستان مي دانستند. اما امروز چه؟ وقتي گفته مي شود كه نيرو هاي غربي  در سال 2014 افغانستان را ترك مي كنند نا خود آگاه اين نگراني به وجود مي ايد كه شايد بار ديگر طالبان بر كشور چيره شود وتاريخ بارديگر تكرار گردد لذ ا بدن ها مي لرزد . ديده مي شود كه گروه هاي گونا گون، احزاب سياسي  نهاد هاي مدني بيم ازاين دارند كه بعد از خروج نيرو هاي غربي از افغانستان چه بر سر مردم افغانستان خواهد آمد.

 وقتي نيرو هاي شوروي از افغانستان خارج شدند هيچ كس به فكر حفظ دست‌اورد هاي آن نبود- چون دست اوردي نداشت-د اما حال وقتي از خروج نيروهاي غربي سخن مي ورد  اين نكته مد نظر است كه دست‌اورد هاي ده سال گذشته چگونه بايد حفظ شود حتا حكومت افغانستان به اين مي انديشد كه در صورت مصالحه با گروه هاي مخالف بايد دست اورد هاي ده سال گذشته را حفظ كنند.

  اگر به تاريخ افغانستان مراجعه كنيم درخواهيم يافت كه ده سال گذشته به رغم ناكامي ها وشكست هاي فراواني كه وجودداشته است دست اورد هايي كه مردم افغانستان بدان دست يافته است به اندازه تمام تاريخ افغانستان در سه صد سال گذشته بوده است .درست است كه افغانستان در مقايسه با كمك هايي كه صورت گرفته است نتوانست  راه رشد اقتصادي را بيمايد اما نهادينه شدن ارزش هاي انساني وتبديل شدن آنها به يك گفتمان عام دست اورد كمي نيست بنابراين انصاف آنست  كه تحليل گران ما ميزان عدل از كف ندهند.

 مظفر دره صوفي