. اما طيف ديگري از تحليلگران حذف تاريخ گذشته رايك خيانت ملي مي دانند وانكار رشادت ها وشهامت هاي مردم افغانستان در چهل سال گذشته به شمار مي آورند. اين تحليل گران بدين باوراند كه فاروق وردك به عمد وبا سوي ظن به حذف تاريخ دست برده است تا افتخارات گذشته را نا ديده بگيرد ودر اذهان اآيندگان نيز ازان رشادت هاي پرشمار وشهامت هاي بي بديل چيزي برجاي نماند.مبناي استدلا ل اين گروه آنست كه هيچ حال واينده اي بدون گذشته شكل نمي گيرد. اگر قوم وملتي مي خواهد اينده ايدرخشان وافتخار آميزي داشته باشد بايد كه تاريخ درخشان نيز داشته باشد. اگر كسي بخواهد دراين شرايط سخن از حق سياسي بزند بايد ثابت كرده باشد كه در مصايب ومتاعب گذشته ي كشورخود نيز در كنار مردم خويش بوده  ورنج كشيده  وزحمت ديده اند واينك خواهان حق مساوي با سايرين هستند اگر چنانچه اين گذشته انكار گردد ويا نسل بعدي نتوانند اين افتخارهاراهمدرذهن تاريخي خود داشته باشند بي ترديد درآينده نيز سهم ونقشي نخواهند داشت وتاريخ را كساني به نفع خود مصادره خواهند كرد و هويت ها ي ساير گروه هاي قومي رامخدوش ومغشوش جلوه خواهند دادوتنها يك هويت  برجسته خواهد شد و سايرين بايد براي احراز هويت دست به دامان آنها ببرند وبا  در سايه لطف آنا ن زندگي كنند.اما گذشته ازاين ديد گاه هايي كه اين روز ها در رسا نه هاي كشور مطرح شده است ايا حذف برشي از تاريخ يك كشور مي تواند تضمين كننده وحدت ملي دران كشور باشد؟ به رغم واكنش هاي مثبت ومنفي هنوز پايه هاي منطقي اين رويكرد از سوي وزارت معارف اعلام نشده است. آنچه تاهنوز گفته شده است خالي از بار منطقي است وكسي سراغ ندارد كه براي وحدت ملي بتوانتاريخ يك كشور ومرد م را حذف كرد. آنچه به ديد نگارنده حذف تاريخ غير منطقي مي ايد واين رويكرد را ناشي ازنبود درك وفهمدرست وزير معارف مي داند وبدين نظر است كه وزير معارف برداشت كژ ومعوجي از تاريخ ومنابع معرفت جهان در عصر كنوني دارد.

  1-تاريخ رسمي تنها منبع شناخت نيست: مهم ترين اصلي كه با آن مي توان رويكرد وزارت معارف را به نقد كشيد؛ آنست كه وزارت معارف وشخص وزير بدين پندار باطل است كه منابع معرفت را به منبع حكومتي فرو كاسته وتصور برده است كه اگر وزارت معارف به حذف اين برش تاريخي بپردازد هيچ منبعي ديگري اين اطلاعات را  براي مردم ارايه نخواهد داد ونسل اينده هم چنان در خلاي معرفتي باقي خواهد ماند. ومفسران اينده هر تفسيري كه از تاريخ ارايه دهند رسميت خواهد يافت. اما بسيار جاي تاسف وحتا تاثر است كه كسي درراس وزارت معارف يك كشور نشسته باشد. اما آن قدر نا آگاه يا بيتوجه باشدكه دنياي پيرامون خودرا نشناسد. اگر دست اندر كاران معارف كشور اندك توجهي بدين نكته مي كردند كه اين عصر به انفجار اطلاعات شهرت يافته است؛ هيچ اطلاعات پنهاني رانمي توان تصور كر كه از چشم نسل كنوني ؤاينده پنهان بماند، بي ترديد دراين رويكرد خود تجديد نظر مي كردند نه وزارت معارف را بد نام مي كرد ونه لبخند استهزا آميز دنيا را به جان مي خريدند ونه هم خودرا از قافله مروجان فرهنگ  ومعرفت بي نصيب مي كردند.

2-  پاك كردن مسئله به حل مسئله نمي انجامد: يكي از پايه هاي استدلال وزارت معارف كشور آنست كه تاريخ را حذف كرده است تا خشونت هاي چهل سال گذشته پنهان بماند ونسل اينده تحت تا ثير اين خشونت ها قرار نگيرند.  با توجه به فقره اول اين مقال كه بدان اشارت رفت ؛وزارت معارف نمي تواند نسل اينده را از گذشته بي خبر نگاه دارد اما وزرات معارف مي توانست با گنجاندن تاريخ گذشته به اصل وريشه هاي خشونت بپردازد و توجه نسل اينده را ريشه هاي خشونت معطوف دارد. اگر واقعا وزارت معارف در پي حل بنيادي خشونت در افغانستان است بايد بداند كه ريشه هاي خشونت در گذشته هاي افغانستان ريشه دارد. بايد از كار شناسان اجتماعي ومتخصصين بي طر ف  ومنصف دعوت مي كرد وريشه هاي اجتماعي وسياسي خشونت هاي چند ين سال گذشته را رزيابي مي كردند وبراي دانش آموزان حال واينده آنها آشكارا مي نوشت وراه حل هايي لازم ومطلو برا نيز پيش نها دمي كرد.

3- تفكيك تاريخ چهل سال گذشته: تاريخ چهل سال گذشته كشور ما برش هاي گونا ني داشته است.زماني كه حزب دموكراتيك خلق برقدرت افغانستان تكيه زدند تا آخرين دوران  زمام داري آن حزب ،مقطعي ازتاريخ كشور است وخشونت هايي كه رواجيافت ناشي از فلسفه ي سياسياي بود كه پشت سر آن حزب وحكومت آن حزب قرار داشت . وزارت معارف بايد با ياد آوري دوران استالين درروسيه وخشونتي كه حزبكمونيست آن كشور بر مردم خويش اعمال كرده بود اين خشونت هارا نيز با ان پارادايم توجيه مي كرد ومي شناسانيد. وقرين به واقعيت هم است زيرا همان پشتوانه ي فكري وسياسي وابستگي به شوروي بود كه رهبران حزب دموكرايتك خلق را وادار به خشونت كرده بود. اما مقطع ديگري از تاريخ نيز بايد ارزيابي صورت مي گرفت ونقطه ضعف هاي برش د يگر تاريخ نيز اشكار مي شد.

4- پيوست وپيوند اينده درگذشته: دست اندر كاران وزارت معارف كشور مي دانند كه حال واينده هيچ كشوري بدون گذشته‌آن شكل نمي گيرد. وزارت معارف مي توانست به جاي حذف مقطع تاريخي بر علل ناكامي افغان هارا درايجاد يك ملت  ارزيابي مي كرد هم مي توانست تاريخ جهان پيروزي مجاهدين را بگنجاند وهم عدم تحمل مجاهدين نسبت به يك ديگررا با ديدكار شناسانه در نصاب درسي معارف مي گنجانيدو مهم تر از همه نقش خارجي ها وكشور هاي همسايه را در خشونت باز گو مي كرد كه دانش آموز مي توانست هم علت خشونت هارا به دست‌اورد وهم با يك پرسش نهادين مواجه مي شد كه چرا مردم افانستان در سال هاي ممتد تاريخي نتوانستند زندگي صلح اميز در كنار يك ديگررا تجربه كنند ونبود همان زندگي صلحاميز وخشونت پنهان باعث گرديد كه با پيدايي زمينه هايي، خشونت ها بروز كند فجايعي را بهوجود آورد.

4-  گذشت زمان :وزارت معارف كشور مي داند كه زمان آن خشونت ها گذشته است بايد راهكار هايي را در نظر گيرد تا خشونت بر نگردد . در گذشته ممكن است ابزار هاي لازم در اختيار وزارت معارف كشور وجود نداشت . نه رسا نه هاي آزاد همانند امروز بود ونه هم حكومت هاي  با تساهل وهاضيمه فراخ  وجودداشت ؛اما امروز با امكاناتي كه در اختيا روزارت معارف كشور قرار دارد ومجموع از تحصيل يافتگان ومتخصصين روان شناسي اي كه وجود دارد، وزارت معارف به جاي حذف تاريخ بكوشد در پرتو علوم ومعرفت هاي جديد راه گذار را بيابد وبه دانش ‌آموزان خود معرفي كند. وزارت معارف مي داند كه خشونت ها يسياسي ريشه در حكومت هاي استبدادي وعدم تحمل آنان در برابر ساير گرو هاي سياسي دارد ورويكرد وزارت معارف بايد چنان باشد كه گذشته هرگز تكرار نخواهد شد وسد ومانعي اي كه زاينده خشونت باشد به وجود نخواهد آمد .بهتعبيري تاريخ همانند رود خانه اي است وقتي گذشت دوباره دران بستر بر نخواهد گشت .از رود خانه انگاشتن تاريخ را بايد حسن استفاده صورت گيرد .البتهوزارت معارف كشور بدين نكتهتوجه نكرده است كهمردم افغانستان رو به پيش مي روند،  تلاش هاي همه جناح سياسي نيز آنست كه اين راه ادامه يابد وفرصت عقب گرد وجود نداشته باشد . اگر حساسيت هايي نسبت به فرهنگ، معارف وحتا مذاكره با طالبان وجود دارد همه به  اين امر مي انديشند كه گذشته تكرا رنگردد وقدرت چنان تقسيم شود كه همه افراد جامعه درآئينه بزرگ قدرت خودرا بنگرند. بنابراين حذف تاريخ يا مقطعي از تاريخ ناشي از غلط فهمي تاريخ يا حتا فهم نازل از تاريخ واينده است . باز گويي خشونت ها هيچ گاه خشونت افرين نيست  اما نه پرداختن به ريشه هاي خشونت وبي توجه گذشتن وراه هاي خشونت ورزي را تكرار كردن، نا گزير راه به خشونت خواهد برد.