آیا نظام پارلمانی بهترین نظام است؟
اما اگر گروه سومي پاي به عرصه گذارد وبخواهد نسبت بهآن سخنان داوري كنند چه چيزي براي گفتن خواهند داشت وسخنان كدام يكي را صواب تر به مطلوب خواهند انگاشت وبا واقعيت هاي كشور نزديك تر خواهند ديد.آيا در ميان دو گزينه اقاي كرزي را ذيحق خواهد دانست كه از نظام كنوني تا پاي جان دفاع مي كند وهيچ نقدوتقريضي را بر نظام كنوني نمي پسندد وهر چه اين خسرو كند شيرين كند يا آن كه سخنان مخالفان نظام كنوني درست ومنطقي است وبايد روي پيش نهادهاي هريك آنها درنگ صورت گيردوبه ابهام هاي مطرح شده از سوي آنها با تامل وتاني پاسخ داده شود؟اگر اقاي كرزي مي دانست كه پاسخ دادن به انتقاد ها از نوع فتوا ي ديني نيست بي ترديد اين گونه پاسخ نمي داد وتلاش مي كرد كه دلايل مخالفان خويش بشنود آن گاه با دليل متقن وموثق پاسخ هر كدام را ارايه مي كرد. زيرا مخالفان اوخواسته هاي خويش را بر مبناي دليل استورا مي دانند ولازمست كه با دليل پاسخ داده شود.
دفاع اقا ي كرزي از نظام موجود مي تواند بر دوگزينه استوار باشد. اماآشكار نشده است كه رئيس جمهور از كدام يكي بيشتر دفاع مي كند وبراي بودن كدام يكي تلاش وتقلا مي ورزد. ايا از تيوري نظام رياستي دفاع مي كند كه در بسا از كشور ها توانسته است داراي كار كرد مثبت وموثر باشد يا جان در پاي نظامي قربان مي كند كه تا درده سال گذشته حقوق مردم را قرباني خود كرده است وجز ناكامي، فسادوبد نامي نداشته است.
گرچه شيوه ي اقاي كرزي دردفاع از نظام مطلوب او شيوه متكبرانه واستبداد منشانه بودغ اما بايد اقاي كرزي بدين واقعيت وقوف داشته باشد كه او به دليل ضغف هاي فرواني كه دارد نمي تواند ديكتاتوري كند. وبر وضعيت كنوني پاي بفشارد وتداوم اين وضعيت را ممكن بداند.يكي از پايه هاي نظام هاي ديكتاتوري داشتن يك ارتش منظم،يك دست، قوي وگوش به فرمان است
. ديكتاتورها معمولا ارتش هارا چنان بار مي آورند كه بادادن امتياز هاي مادي وغير مادي آنرا وابسته به آن حكومت بداندمي كنند وچبراي ارتشي ها تصورايجاد مي گردد كه در صورت نبود حكومت مطلوب آنها ازتمام امتياز هاي مادي ومعنوي ازامحروم خواهند شد .اين انگيزه قوي ترين انگيزه ها در پايداري يك نظام ديكتاتوري است .دومين قاعده در ديكتاتورهاروش هاي پوپوليستي است كه آنان به كار مي گيرند ، بدست گرفتن دل مرد م عادي اوغير سياسي كه به اعمال وافعال ظاهري حكومت دل خوش مي دارند ونيكي وبدي نظام را نه در مشاركت سياسي احزاب وگروه هاي سياسي بلكه دررفاه نسبي اي كه فراهم آورده است ومي آورند مي بينندو اين مردم مي تواند براي قطع نشدن رفاه واسايشي كه حكومت فراهم آورده است از حكومت به دفاع بپردازد.راه سوم نيز داشتن يك حزب قومي ومنسجم وباورمند به يك انديشه تماميت خواهانه است كه تمام اركان نظام را دردست داشته باشد و ان حزب حتما از قدرت استدلال وسخن نيز بايد برخورد ا رباشد تا مردم را از نظر ذهني نيز مجاب كند كه بايد به طرفداري از او بر خيزند واز حكومت او دفاع كنند يا حد اقل همراه وهم گام مخالفان نشوند. حال پرسش آنست كه اقاي كرزي از ميان اين گزينه هاي سه گانه كدام يكي راهمراه خوددارد ومي تواند با او همراهي كند وبا كدام يكي از ازاين كارت ها به بازي مي پردازد كه.درروز حادثه رفيق راه او باشد واورا در تنگنا ها تنها نگذارد. ايا كرزي درده سال گذشته توانسته است چنان خدمت رساني كند كه مردم اينك شيفته ي خدمت هاي اوباشند وتغير نظام سياسي راقطع يا كاهش خدمت ها بدانند واز حكومت او به دفاع بپردازند؟
البته حكومت اقاي كرزي به يك امر اهتمام فاروان ورزيده است آن تقويت روحيه ي قومي در ميان اقوام افغانستان است.وقتي در هر گوشه وكنار اين شهر وكشوري نگريسته مي شود انواع واقسام اتحاديه هاي قومي را مي توان نگريست. اتحاديه قوم قزلباش ها ، هزاره ها ،كوچي ها و... وجود اين اتحاديه ها باعث شده است كه انسجام دروني اقوام بيشتر شود وهريك خودرا جداي از ساير اقوام تعريف كنند وبراي خود منفعتي تعريف نمايند وخدر تافته جدا بافته از سايرين بدانند. اگر اقاي كرزي بدين پندار باشد كه پشيباني يكي از اقوام را با خود دارد ومي تواند با تكيه بر آن قوم به حكومت ناكام خود دوام دهدباز هم راه خطا رفته است ، اين پرسش مطرح مي شود كه اين پشتوانه از چه دوام واستحكامي برخوردا راست تا چه وقت مي تواند ازاين سوژه سود جست وبرآن تكيه كرد؛ همان گونه محور هاي قومي صورت طبيعي وغير مدني دارد تا وقتي آقاي كرزي ازحمايت اين جماعت برخوردار است كه آن جماعت ها بركالوني هاي طبيعي جمع باشند. هر گاه اندكي روشنايي آگاهي دردل آن جمع بتابد چون آدم هوا خواهند دانست كه برهنه از جامه مدنيت اند وبايد خودرا همرنگ مردم مدني كنند.
به هر تقدير از ميان هرسه گزينه اي كه بر شمرديم اقاي كرزي هيچ يك ازان گزينه هارا نصيب نبرده است. آدمي كه از همه گزينه هاي اعمال ديكتاتوري تهي باشد چگونه مي تواند از پديده اي تا پاي جان دفاع كند وايا به كار بردن اين واژه ها چنان آواز دهل نيست؟. اگر اقاي كرزي استدلال كند كه اصل نظام رياستي امر مطلوب وممدوحي است اما اونتوانسته است به آن عمل كند وبايد ساز و كار هايي ديگري را مد نظر قرار دهد تا نظام مطلوب وكار آمد گردد . دراين صورت مخالفان نيز استدلال خواهند كرد كه درده سال گذشته نتايج وثمراتي نيكويي ازاين حكومت به بار ننشسته است چرا نظامي كه نتوانسته است خواست مشروع مردم را بر اورده كند بارديگر مورد آزمون قرار گيرد. ازمايشگاهي كه اقاي كرزي خارجي هارا متهم بدان مي دارد خود گرفتار آن شده است اگر سخنان آقاي كرزي مورد تصديق قرار گيرد وحق با او باشد ونبايد افغانستان را آزمايشگاه قرار داد وبايد او از نظامي كه جز فساد وناكامي ارمغاني ندارد استعفا دهد وبيش ازاين بر نا كامي هاي خود دوام ندهد.
پرسش هايي كه از اقاي كرزي مطرح مي شود به نحوي ديگري مي توان از مخالفان سياسي او نيز پرسيد آن پرسشاينست كه با كدام استدلال نظام پارلماني را نيكو ترين نظام يافته اند كه گمان مي برند اگر آن نظام در افغانستان حاكم شود تمام مشكلات كنوني حل مي شود؟ اين پرسش ازاين جهت مطرح مي شود كه درتيوري هاي سياسي هردو نظام سياسي در كشور هاي گونا گون جواب مثبت داده است. بنابراين نمي توان تيوري نظام پارلماني را امر نيكو وپسنديده دانست ونظام متمركز را نا پسند گفت و نقدي كه بر اقاي كرزي وارد مي شود بيش ازان كه بر تيوري نظام متمركز وارد باشد بر عملكرد حكومت اقاي كرزي وارد است. يعني ضعف هاي مديريتي باعث گرديده است كه او نتواند بر مشكلات ودشواري ها ي كنوني كشور فايق آيد ودر نتيجه فساد اداري ومالي، خويش خوري ها وبي قانوني ها شكل عام وگسترده به خود گرفته است ومنتقدان اقاي كرزي با چه ساز و كاري مي تواند از تكرار اشتباهات اقاي كرزي جلو گيري كنند؟ همين كه نظام سياسي رياستي به پارلماني تبديل شد همه مشكلات حل مي گردد ياان كه بايد كساني درراس اين نظام سياسي قرار داشته باشند تا بتوانند از تكرار اشتباهات جلو گيري كنند؟ اگر مبنا اين باشد كهاقاي كرزي فاقد يك درون مايه تيوريك بوده است وهمين كاستي باعث شده است كه افغانستان دچار بحران هاي محتلف شود اين پرسش باز هم مطرح مي شود كه مخالفان سياسي او نيز دراين وادي گامي ننهاده اند ،آدم هاي تيوري پردازي به ديد نمي رسند. اگر چنانچه چيزي در بنيه هاي ذهن خود داشتند بي ترديد از ذهن آنها تراوش وترشح مي كردزيرا در سال هاي پسين آنان شريك قدرت بوده اند اما دريغ ازارايه يك راهكار ساده. ازانجايي كه داشتن تيوري هاي سياسي بر اصلاح نظام هاي سياسي تاثير مي نهد،چون اقاي كرزي فاقد بار فكري بوده است لذا عمل كرد آن نيز منفي از آب درامده است اما متاسفانه مخالفان ومنتقدان اقاي كرزي نيز از همان درد كرزي رنج مي برند اگر كرزي فاقد يك تيوري سياسي مدون ومنسجم سياسي بوده است ونتوانسته است كشوررا بر اساس آن سامان دهد مخالفان او نيز به همين درد مبتلا هستند. كدام يكي ازاين مدعيان ازآموزش هاي تيوريك برخوردار هستند ونظامي را كه مطرح مي كنند در اطاق هاي فكر روي آن كار كرده اند يا افرادي را گماشته اند كه بر اساس ضرورت ملي روي اساس تيوريك نظام پارلماني كار ي انجام دهند تا اين نظام مطلوب آنها تيوريزه شود ودشواري هاي عملي كمتري داشته باشد. يكي ازدشواري هاي كنوني نظام سياي آنست كه ما در حال گذار به سر مي بريم اما اين دوران گذار خود داراي بار تيوريك است اما اين بارتيوريكدر افغانستان هنوز تبين نشده است ودراين گذار بايد ويژگي ها وراهكمار هاي عملي آن تبين گردد تا مردم اعتماد كنند كه منتقدان حكومت حد اقل اين امتياز را دارند كه توانسته اند بار تيوريك كار آمد تري داشته باشند.
متاسفانه آنچه مخالفان سياسي اقاي كرزي مي گويند هيچ كدام بار علمي واكادميك ندارد وصر ف احساسات خام وبي پايه اي است كه عنوان مي شود. اگر باور داشته باشيم كه هيچ عملي بدون بار تيوريك از دوام واستحكام برخوردارنيست بايد اذعان واعتراف كرد كه هردو جناح سياسي اعم از حكومت ومخالفان فاقد اين درك مي باشند وبراي بيرون رفت از وضعيت نه تنها دردي از مردم دوا نخواهد شد كه شايد بر درد ها نيز افزوده شود. شايد ناكامي اقاي كرزي وحكومت او درده سال گذشسته اين ذهنيت را آماده كرده باشد وسياست مداران كشور بدين امر وقوف يافته باشند كه سياست كردن بدون داشتن يك تيوري ممكن وميسر نيست. مي توان با ده ها انتقاد واتهام رقيب را از صحنه بيرون كرد اما اين اتهام نمي تواند راهكاري براي بهتر حكومت كردن باشدو به ديد نگارنده همان قدر كه دفاع اقاي كرزي غير منطقي وخالي از بار معنايي است به همان ميزان مطرح كردن نظام پارلماني بي ريشه بي بنياد است. بايد حكومت كردن را جدي گرفت و به دست اوردن قدرت ممكن است آسان باشد اما نگاه اشتن آن نيازمند تدبير وتدبر فراوانست آنچه كه تجربه نشان داده است ورهبران منتقد حكومت از خود بروز داده اند نمي تواند زمينه ساز مطلوب يك حكومت باشدُ. البته همين كه مخالفان سياس براين نكته پاي مي فشارند بايد به اين نكته نيز توجه كنند كه افرادي را بگمارند كه دزاين زينه كار هايي تيوريك انجام دهند ودست پر وبا ذهنيت سر شار از طرح وتيوري به ميدان بيايند. تااز كلمه طيبه شجرطيبه بيرون ايدوازكلمه خبيثه شجر طيبه بيرون نخواهد آمد.