پاره هاي فكر
سخن بر سر اصل نياز نيست سخن بر سر چگونگي رفع نياز است .عزت وازادگي در گرو اين است كه ذليلانه رفع نياز نكنيم واگر با ديگران دادو ستد مي كنيم خويشتن را دراين سودا نفروشيم وعزت نه در عزلت است و ونه در حراج شخصيت ،بلكه در قناعت است وحريت.واين دوبا نياز مندي ناساز گار نيستند .
طمع ورزيدن درداشته هاي ديگران ودويدن براي رسيدن به ديگران وتقلا براي پشت سر نهادن آنان هيچكدام عزت آور نيستند .اين دويدن نفس گير هيچگاه پايان ندارد وازاين رو چنان عزت موهوم هيچ گاه حاصل نخواهئد شد. پاي درراه بي عافيت نهادن شرط عقل نيست ودويدن را براي دويدن پيشه كردن نشان غلبه سود است . بايد برخود آشكار كنيم كه به كجا مي خواهيم برسيم. خود كفايي كه از طريق رقابت بي امان با ديگران به چنگ افتد ،هر گز فرارسيدني نيست .ما به آن نمي رسيم اما او مارا به هلاكت مي رساند اين نه به خاطر ناتواني ما از سبقت گرفتن است، بلكه به خاطر مذموم بودن وبي عافيت بودن اصل تخاصم وتكاثر است.
براي جهانيان بايد الگوي قناعت بود نه الگوي صنعت. از گذشته خود درس بگيريم :ما هر چه خواسته ايم به ديگران برسيم از خود عقب مانده ايم به جاي رسيدن به ديگران قدري به خود برسيم .نياز هاي تازه اي كه تكنيك درراه ما مي نهد نهايتي ندارد وما كي مي خواهيم ازرفع اين نياز ها فارغ شويم وبه خود بپردازيم .آخر بينديشيم كه وظيفه اي ما گشودن گرههاي تكنيك است يا گشودن گره هاي وجود خويش؟ خود كفايي يعني در چنبر بيگانگان گرفتارنيامدن وپيداست كه راه انان را در پيش گرفتن براي رهايي ازآنان عين گرفتاري دردامي است كه ازآن مي گريزيم چنان كه امام علي فرمود :الغالب بالشر مغلوب))
(آن كه به شيوده اي ناپسند دست مي برد تا بررقيب چيره شود از همان ابتدازمين خورده است ).پس عزت واستقلال در گرو روش ماست دررفع نياز
.عزت درخود كفايي نه دربي نيازي است كه محال است ونه دررقابت ورزيدن براي پيشي گرفتن از ديگران كه عين به هلاكت وفلاكت رساندن خويشتن است. روش عزت مندانه روش قانعانه است . واين روش، البته با تكنيك كه خصم ستبر قناعت است ساز گار نيست . قناعت هم قناعت در حاجات است وهم قناعت در شيوه اي بر آوردن حاجات . واين كجا با تكنيك آشتي مي كند كه مولد حاجات نو ومبتكر شيوه هاي تازه وپيچيده وپايان نا پيدا براي رفع حاجات است ؟
تكنيك به اانسان معاصراموخته است كه هر چه مي تواند بخواهد وبيشتر بخواهد وحد ومرزي براي خواهش هاي خويش نگذارد وآنگاه تكنيك وي را در برآوردن حاجاتش مدد خواهد كرد. اما قناعت بر عكس برآنست كه آدمي تا مي تواند نخواهد وكم تر بخواهد وتا مي تواند ازراه هاي ساده تر به حاجات خود برسد وهوس ازمودن راه هاي پيچيده تر نكند .
چرابايد كتاب هايي با كاغذ هاي اعلاتر وطبع هاي نفيست ر را بخواهيم مگر خواندن وآموختن با كتاب هاي ساده تر بر نمي ايد ؟چرا دارو هاي رنگين تر وشيرين تر در جعبه هاي زيباتر ؟
چرا هرروز خودرو هاي زيباتر ؤاراسته تر وتن پرورتر؟و...
پس اصل نخست درقناعت زدودن زوايد است .ب جد بررسي كنيم كه حيات صنعتي مدرن با حفظ همه اي پيچيدگي ها وعظمتش چه زوايد فزون طلبانه اي دارد وآنه ارا حذف كنيم هم در توليد وهم در مصرف .
در مرتبه اي دوم با تبليغات آتش شهوات وحاجات رادامن نزنيم وحيات قناعت آميز ادميان را بر نياشوبيم .نياز هاي تازه خلق نكنيم ووقتي حاجتي به شيوه اي معمول ومانوس برمي ايد حاجتمندان را طالب ومشتاق شيوه هاي تازه تر واسارت زا تر نكنيم وصرف راحتي يا سرعت را معيار نگيريم و هموارهب راين باور باشيم كه تكنيك هر چه به ما بدهد بهتر ازآن از ما خواهد ستاند واز همه مهم تر با شعله وركردن اتش طمع اخلال در حيات معنوي خواهد كرد.
از كتاب تفرج صنع،مقاله صناعت وقناعت صفحه 309و310