شهید کاظمی، وانديشه ملت سازي
. ازاین رو است كه پاره ای واژه ها واصطلاحاتی که او به کار می برد وبر آن تاکید می گذاشت به تدریج از گفتمان رایج دولت مردان وهم اصحاب فرهنگ واهل قلم غایب شده است. چنان که امروزه کمتر به ان واژه هاعطف عنان می شودوبرآن ها تاکید می رود و وارباب قلم وقدم نیز کمتر تفطن به علت ویا دلیل آن غیبت توجه دارند. یکی ازآن و اژه هایی که شهید کاظمی بران تاکید می نهاد وبار ها در سخن رانی های او مورد استعمال واستفاده قرا رگرفته است، اصطلاح "ملت سازی" است. گاهی استفاده واستعمال این وآژه قدری غریب می نمود وبرخی ها آن رابه طعن یاد می کردند؛ زیرابیشتر بوي تلقين وتحميل به مشام مي رسد. یعنی در بدایت امر این گونه القا می گردد که ملت سازي مردم راچنان خمیر مایه پنداشتن است که می توان هر گونه ورز داد ومطابق میل خویش ساخت. در صورتی که ملت شدن یک معنای دینامیک وخود انگیخته را با خود حمل می کند وباری که بردوش می کشدآنست که ملت ها ساخته نمی شوند؛ بلکه ملت ها در یک فرایندی زمانی شکل می گیرند. این فرایند نیز تناسب با بسیاری از متغیر های دیگر دارد؛ که هم زمان با رشدآن متغير ها ايجاد مي گردد. اما بر خلاف پندار اصطلاح "ملت سازي" پژوهندگان علوم سياسي اين اصلاح راه گاه به صورت صريح به كاربرده اند وگاهي هم به صورت تلويحي مورد استفاده قرار گرفته داده داند. دکتر"حسین بشریه" پژوهشگر علوم سیاسی واستاد دانشگاه این واژه رادر کتاب "عقل در سیاست" عینا به صورت" ملت سازی"به کار برده است وبرآن تاکید گذاشته است . برخی فیلسوفان غربی چون" کارل ریموند پوپر" نویسنده وفیلسوف بزرگ قرن بیست، "مهندسی اجتماعی" رادرکتاب وزین "جامعه باز ودشمنانش" آورده است که همان معنای ملت سازی یا ایجاد جامعه دموکراتیک را می دهد او از دو نوع مهندسی اجتماعی نام می برد. یکي مهندسی اجتماعی کل گرایانه است، که اوباورداردکه این نوع مهندسی راه به نا کجا آاباد می برد واو ازاین کار پرهیز می دهد؛ زیرا در پشت این تفکر همان جبرتاریخی مارکسیستی حاکم است که انسان را دست پرورده تاریخ می داند وباورمند است که انسان به دستان توانمند تاریخ ورز یده می شود، تاریخ همه چیز را می سازد وآدمیان در برابر حرکت تاریخ موجودات بی اراده ای بیش نیستند. به گفته او این گونه جامعه سازی راه به نا کجاآباد می برد ولب سخن "مهندسي اجتماعي" گل گرايانه آنست که آدمی خود رادر روند تاریخ قرار دهد وهمه چیز را از تاریخ بخواهد وحتا باور داشته باشد که تاریخ سازنده سرشت وسر نوشت او است . وبرای تاریخ نباید تکلیف تعین کرد که تاریخ تکلیف همه را از پیش تعین کرده است. این گونه دید به جامعه وسر نوشت جامعه، همان نگاه جبری به حرکت تاریخ است .اما مهندسی جزء به جزء از پیشنهاد های کارل پوپر است که دراین دید گاه آدمیان سازنده جامعه وملت نیستند بلکه شتاب دهنده روند ملت شدن هستند. این دید گاه براین نکته تکیه داردكه حکومت ها می توانند موانع را ازسر راه بردارندوبا "ازمون وخطا" راه رابرای ساختن جامعه هموار کند. پس می توان ملت شدن را توجیه کرد وسخنان شهید کاظمی نیز ریشه درجامعه شناسی وسیاست داردوبه نظر می رسد که منظور شهید کاظمی نیزآن بود که بايد موانع ازراه ملت شدن برداشته شود. اما پرسش این جا است که چرا شهید کاظمی بیش از سایرین بر این نکته تاکید می گذاشت وبیشتر از همه برآن پای می فشرد؟ به باور اين قلم چند دلیل وجود داشت که با توجه به آن دلايل شهید كاظمي خودرا موظف می دانست تا برآن واژه تاکید بورزد.
1- اولین نکته آن بود که این واژه در نشست بن مطرح شده بود. از جمله موردی که درمواد اعلاميه پاياني نشست بن تاكيد رفته بود ملت سازی بود. کشور های غربی وکسانی که در آن نشست شرکت جسته بودند، نیک می دانستند که یکی از دلایل عمده شکست حکومت مجاهدینوتسلط گروه طالبان بر افغانستان واختلا فها وتشتت بي پايان، نبود یک اندیشه ملی فرا گير بود که بتواند محور قرار گیرد وساير اندیشه هارا بر گرد خویش فراهم آورد. درهر کشوری كه این رشته وجود نداشته باشد، بی تردید همه به گرد یک منفعت مشترک به توافق دست نیابند يك حكومت مركزي قوي ايجاد نمي شود ودر نتیجه منافع قومی ونژادی به جای منافع ملی می نشیند ونزاع های عنیفی در می گیرد که حکومت مجاهدین به این گرداب در غلطیده بود وتا اخیر نیز نتوانست پای ازاین مهلکه بیرون نهد ودر نتیجه به سقوط آن حکومت منجر شد.بنابراین شهید کاظمی به عنوان کسی که در کنفرانس بن شر کت جسته بود مفاد آن کنفرانس را می دانست به عنوان فرد حاضر وناظر دران نشست تکرار می کرو مسئولان کشورراهشدار می داد تا اهمیتملت سازي را از یاد نبرندوروند ملت شدن را به فراموشی نسپارند ودرراه عملی شدن آن گام هايي را بردارند..
2- دلیل دومی که شهید کاظمی بر ملت شدت یا ملت سازی تاکید می گذاشت؛ آن بود که او می دانست که حکومت ها عصاره ملت ها است. کشوری که خواهان یک حکومت پاسخ گو باشد وبخواهد در جهت براورده شدن حقوق مردم خود تلاش ورزد واز فساد وبی بندو باری های اجتماعی جلو گیری کند؛ باید از ملتی توسعه یافته به وجود بیاید. هر کشوری بدون داشتن یک ملت مسئول ، صادق، با اخلاق بخواهد یک حکومت مطلوب به وجود آورد چنانست که آب در هاون کوبیده باشد یا باد درغربال پیموده باشد؛ زیرا حکومت ها نمی تواند ا زمنش وبینش ملت ها جدا باشند؛ بلکه ملت ها هر چه باشد، حکومت ها نیز ازان بیرون می ایند. كسي نديده است كه از كوزه سركه، عسل بيرونايدو مردم هر چه باشند وشکل وشمایل حکومت نيز همان خواهد بود. به همین سبب بود که شهید کاظمی زمانی که به اپوزیسیون حکومت نيزپیوست ودر سمت سخن گویي جبهه ملی را به دووش گرفت؛ هیچ گاه راه افراط نه پیموود وبه حکومت از در دشمنی در نیامد وخواهان سقوط حکومت نبود وباور نداشت که اگر حکومت کرزی سر نگون شود به جای آن یک حکومت ایده ال خواهد نشست. زيرا باور داشت تا وقتی که ناهنجاری هادر تمام سطوح این کشور رخنه كرده باشد وفساد تمام لايه فكري این مردم را فرا گرفته باشد وبد اخلاقي تمام سطوح جامعه رااحتواباشد، یک حکومت مطلوب وموزون و مسئول وپاسخ گو نمی تواند به وجود اید. لذا او همواره سخن ازاصلاح طلبی می زد. در مصاحبه ای كه با پیام مجاهد انجام داده بود هیچ گاه در ضدیت حکومت سخن نه گفت وحکومت را نفی نکرد، بلکه گفت كه می خواهد بین اپوزیسیون و اصلاح گری حرکت کند.زيرا می دانست که این حکومت ازهمین مردم شکل گرفته است وهر کسی دیگری هم كه به جای این حکومت بنشيند نمی تواند یک شبه راه صد ساله رابپیماید ویک حکومت مطلوب ایجاد کند. از سوی دیگر می دانست که کسانی که در کنار او ایستاده اند گرچه در سخن صداقت دا رند اما حکومتی كه تشکیل خواهند دادلاجرم از همین مردم خواهد بود وسر انجام وضعیت همین مردم را خواهند داشت لذاهیچ گاه همانند آدمیان خیال پرداز به ایده ال های ناشدنی اندیشه نکرد وراه تعادل را از كف نداد.
3- دليل سوم آن بود شهید کاظمی اصلاحات سياسي را امر تدريجي مي د انست وباور داشت اين فرايند به صورت يك شبه ايجاد نمي شودوهم چنان آگاه بود كساني كه به نقد حكومت مي پردازند وروح يك حكومت ايدهال را پبشنهاد مي كنند در حقيقت همان شار لاتان هاي قدرت طلب اند كه مقصود ومنظور شان به دست اوردن قدرت است. به گفته كارل پوپر طبيب وسياست مداري كه ازايده الها سخن مي گويند هما ن شارلاتان ها هستند كه براي به بازي گرفتن ذهنيت مردم چنين گزافه هايي را مي بافند. به هر حال شهيد كاظمي با اندیشه ملت سازی از میان مردم ما رفت ولیکن این میراث فکری را بر جای نهادکه باید ملت ساخته شود، آنهم به صورت تدریجی، کسی نباید مدعی باشد که می تواند در زمان اندکی کار های فراوان انجام دهد . شهید کاظمی در مصاحبه ای كه با تلویزون ملی انجم داده است. علت های پیروز ی مجاهدین وشکست آنان را بر شمرده است. در ان مصاحبه باتاسف وتاثر فروان از وضعیت روحی وروانی مجاهدین یاد آور می شود که زیاده خواهی وفزون طلبي هارا یکی از علل شکست مجاهدین می داند وهم چنان قوم گرایی هارا علت دیگر می شمارد . این درد هایی بود که شهید کاظمی درست تشخیص داده بود راه بیرون رفت را نیز می دانست درراه شناخت درد ممکن است کثیری از نخبگان سیاسی وفرهنگی رسیده باشند که مهم ترین ومحوری ترین درد دراین کشور آنست که هنوز ما جماعت های پراگنده هستیم ، هنوز به یک محور ملی نرسیده ایم، هنوز هر کدام خودرا جزایر جداگانه احساس مي کنيم ، هنوز وقتی می گوئیم مردم ما منظور ومقصد تمام مردم افغانستان نیست؛ بلکه ناظر به قومی است که ما به آن تعلق داریم؛ اما آنچه شهید کاظمی را از سایرین متمایز وممتاز می کرد تنها کشف درد نبود بلکه حرکت در جهت مدوا بود. در سال های بعد از نشست بن تنها کسی که فراوان از ملت سازی سخن گفت وبرآن تاکید نهاد ودیگران را دراین راه دعوت کرد تنها شهید کاظمی بود. حتا این واژه برای برخی سیاست مداران چنان نا شناخته ونا ما نوس بود که شنیدن ملت سازی را امر غریب می دانستند . بنابراین شهید کاظمی هم درد را می شناخت وهم در صدد گذاشتن مرهم بود. حال از شهات این مرد درد مند و مدتی می گذرد؛ متاسفانه بایداظهار کرد که کمتر کسی است که ارمان های بلند اورا جامه واقعیت پوشانده باشد یا اندکی دراین راه گام برداشته باشد.بايد افزود كه از شهيد كاظمي تجليل فراوان شده است، اما تحليل اندك صورت گرفته است ونبايد فراموش كرد كه بيش ازآن كه مابه تجليل نيازمند باشيم به تحليل ها نياز منديم.