گوش اگر گوش تووناله اگر ناله ي من...
اگركفر به معناي عناد وحق نا پذيري باشد به ويژه از كساني كه ازروي خير خواهي وبراي اصلاح جامعه ي خويش سخن مي گويند وغرض از سخن گفتن را نردباني براي قدرت ورياست نمي سازند بايد گفت معاندان پذيرش سخن حق همان اخلاق بيماراني را دارد كه در برابر نسخه هاي شفا بخش پيامبر بزرگ اسلام از در معاندت در مي آمدند وهم چنان در تلاش وتقلا بودند تا در جامه ي بيماران زندگي كنند اما از دست پيامبر شفا نيابند.
غرض ازاين مقدمه نگاه به حكومت كنوني افغانستان ونسبت ان با نويسندگان وروزنامه نگاراني است كه خير خواهانه وازروي دلسوزي مي كوشيدند اقاي كرزي را از تند روي بر حذر دارند واودرموضع گيري هاي سياسي خويش صلاح ومنفعت خلق خدارا بر منافع خويش محترم ومقدم بدارد ؛ كاري كه پيامبر بزرگ اسلام به نحو احسن واكمل آن انجام مي داد وهيچ مزدي نيز از مردم توقع نداشت وجز به خير وصلاح آنها نمي انديشيد؛ رسيدن به پيامبربرزرگ اسلام ونايل شدن به خلوص بي شايبه اي كاري دشواري است اما همين كه صاحب قلم ونويسنده اي بدون دريافت مزد وپاداش وصرف ازروي خير خواهي حاكمان را از بسياري افراط كاري ها بر حذر مي دارد چنانست كه كار پيامبرانه انجام داده است . از زماني كهاقاي كرزي بر مركب حكومت سوار گشته است كثيري از دل سوزان جامعه اعم از قلم بدستان، نويسندگان، ارباب فكر،به او نصيحت كرده اند واين نصيحت گري را يا به عنوان حق شهروندي به حساب اورده اند يا به عنوان يك تكليف شرعي؛ واصل سخن براين مبنا بوده است كه آن جناب در اداره ي امور كشور نبايد چنان خود سر ولجام گسيخته حركت كند كه منافع كشور ومردم را در پاي خود خواهي خويش بريزد ؛آن سخنان گاه با نرمي وملايمت وگاهي با درشتي وتندي به او گوش زد شده است كه براي يك سياست مدار بيشتر از همه ومهم تر از همه داشتن تدبير دراداره ي يك كشور است ؛ اين تدبير هم داشتن علم است وهم داشتن اخلاق.زيرا ميان سياست واخلاق رابطه اي وثيقي وجود دارد كه هيچ آدم خرد مندي نمي تواند اين پيوند را ناديده بگيرند واگرداشتن اخلاق براي هر ادمي مهم باشد- كه بي ترديد هست- براي يك سياست مدار صد البته از اهميت وجايگاه والاتري بر خوردار است .
در هفته اي گذشته موضع گيري هاي اقاي كرزي هم دررابطه با مجلس نمايندگان كشورد وهم در پيوند به حضور برخي خارجي هادر كميسيون انتخابات شگفتي هايي را برانگيخت وهم چنان پرسش هاي ايجاد كرد؛اين كه چرا اقاي كرزي در شرايط كنوني دست به چنين موضع گيري هاي نا سختنه اي زد ويك بار ديگر تنش هايي را سبب گشت؟.
كه نظريات گوناگوني مطرح شده است كه به برخي ازاين نظر ها اشاره اي گذارايي صورت مي گيرد .
يك؛برخي بدين باورند كه موضع گيري اقاي كرزي در ارتباط به حضور خارجي ها ودخالت هاي ان ها درامور داخلي افغانستان به خصوص در انتخابات رياست جمهوري سال گذشته ناشي ازنزديكي اقاي كرزي با گروه طالبان وحزب اسلامي است ؛ اقاي كرزي خواسته است با ژست ضد خارجي حمايت آن هارابيشتر جلب كند وبتواند آن هارا درساختاردولت خود بكشاند واز ميزان تعارض هاي آنها بكاهد؛ اما در كنار اين نظر اين پرسش نيز مطرح شده است كه اگر چنانچه انگيزه اي اقاي كرزي ازاين موضع گيري جلب حمايتانها باشد بازهم آيا او مي تواند بدون حضور نيرو هاي خارجي جذب آنهارا به سامان برساند واسيب هاي جدي از جانب آنها متوجه اقاي كرزي نشود؟ اين پرسش ازاين جا ناشي مي شود كه ضعف دولت اقاي كرزي ومواضع نه چندان عاقلانه اي او در سالهاي گذشته از اقتدار مردمي او به شدت كاسته است واو پايگاه هاي مردمي خويش را ازدست داده ؛ صحبت هاي او در قندهاروسخنان ريش سفيدان قندهاري مبين اين امر است كه دولت اونتوانسته است رضايت خاطر مردم را فراهم كند ومردم ازاو پشتباني كنند. از سوي ديگر با تقويت نهاد هاي قومي وعدم توجه به نهاد هاي مدني وفرا قومي چه تضميني وجود دارد كه با نبود نيرو هاي خارجي او بتواند كشوررا به صورت مطلوب اداره وطالبان وحزب اسلامي بدون هيچ زياده طلبي در كنار او قرار بگيرد، اگر خارجي ها نبود حزب اسلامي وطالبان تا هنوز اقتدار او شكسته بودند وحكومت دل خواه خويش را حاكم مي نمودند.
ديد گاه ديگري كه وجود دارد حكايت ازآن دارد كه اقاي كرزي خواسته است با موضع گيري عليه خارجي ها ژست يك رهبر ملي را به نمايش بگذارد وبه همسايگان افغانستان نيزبفهماند كه او مي تواند نقش يك رهبر ضد خارجي را به خوبي ايفاكند ؛ در جريان سفر رئيس جمهور ايران نيز وقتي احمدي نژاد از سياست هاي امريكا در منطقه انتقاد كرده بود اقاي كرزي نا خود اگاه سر جنبانده بود وموضع اقاي احمدي نژاد را تاييد كرده بود كه اين گونه موضع گيري ها شايد به منافع ملي كشور هاي همسايه مفيد باشد ومواضع انهاراتقويت كند وليكن هيچ گاه به منافع ملي افغانستان همگين وهماهنگ نيست؛ بنابراين خوب بود (واست) كه اقاي كرزي بيش ازاين در سخن گفتن خود توجه مي كرد ومنافع شخصي خويش را بر منافع ملي ترجيح نمي داد آْنچه از موضع گيري اقاي كرز بر مي ايد انست كه متا سفانه ايشان در موضع گيري هاي سياسي خويش فراموش مي كند كه از موضع يك ملت سخن مي گويد ومواضع سياسي يك كشور را تبيين مي كند، لذا لازمست كه سياست مداران كشور اين مهم را درنظر داشته باشند وبيشترازاين با سرنوشت مردم بازي نه كنند.
اما پرسش ديگري كه مطرح است اين كه چرا اقاي كرزي هراز چند گاهي به اين گونه موضع گيري ها مبادرت مي ورزد وباعث كدورت كثيري از نهاد هاي سياسي ومجامع بين المللي مي شود ؟
شايد در كشور هيچ كسي نباشد كه از رفتار خارجي ها دل خوش باشند وحضور آن هارا در دراز مدت بر تابند ؛اما تنش هاي خونين گذشته وعدم رشد نهاد هاي ملي در كشوراين ذهنيت وجود داردكه بابابيرون رفتن نيرو هاي خارجي تنش ها بار ديگر عود كند واقوام ساكن در كشور به سرو كله يك ديگر حواله شوند ودر آن صورت اين همسايگان نه خواهند بود كه بيايند .براي ايجاد وحدت دل بسوزاند وميان اقوام ساكن در كشور ميا نجيگري كنند بلكه هر يك از همسايگان علم حمايت از يك قوم را بدوش مي گيرند ومي كوشند تا آتش اختلاف را بيش از پيش دامن بزنند درآن صورت نه نفعي براي كرزي حاصل خواهد شد ونه براي مردم افغانستان .شايد اقاي كرزي آن گاه به وطن ماءلوف ومحبوب خويش رود وليكن هزينه هاي سنگين آن همانند گذشته بردوش مردم افغانستان سنگيني خواهد كرد .
اقاي كرزي به عنوان يك سياست مدار ورئيس جمهور اين كشور بايد بداند كه افغانستان براي ايجاد امنيت به همسايگان نياز دارد اما؛ اين بهان معنا نخواهد بود كه همسايگان افغانستان نسبت به غربي ها بهتر عمل خواهند كرد ومنافع ملي افغانستان را محترم خواهند داشت .
هر خارجي اعم از همسايه وغير همسايه به دنبال منافع ملي خود هستند اما با اين تفاوت كه همسايگان در صدد تكه تكه كردن افغانستان هستند ومنافع خويش را درايجاد نفاق اجتماعي وسياسي جست وجو مي كنند ؛ غربي ها مي كوشند منافع خويش را درايجاد وحفظ يك حكومت مركزي( حدا اقل به ظاهر)به دست اورند. اگر اقاي كرزي گذشته ي افغانستان را فراموش كرده است به سر نوشت عراق نيك بنگردكه چگونه همسايگان آن كشور عمل مي كنند. لذا اگر اقاي كرزي از عقلانيتي بر خوردار بود هيچ گاه نبايد يكي را بر ديگري ترجيح دهد واحيانا براي بدستاوردن دوستي همسايگان با غربي ها ازدر مخاصمت در ايد ؛ لازم است حكومت افغانستان در راهي گام بردارد وبكوشد در موضع مستحكم واستوار بيايستد تا افغانستان صحنه اي جدال هاي غربي ها وكشور هاي همسايه نه گردد . البته اين موضع مي تواند اتوريته واقتدار افغانستان را در سطوح ملي وبين المللي افزايش دهد وهم مي تواند ازامكانات كشور هاي غربي سود جويد وهم با كشور هاي همسايه دادو ستد متقابل ومطلوب داشته باشد؛بنابراين حفظ توازن ميان ارتباط با همسايگان وغربي ها بايددرراس سياست هاي دولت قرار داشته باشد؛ اما متاسفانه دولت كرزي تا كنون سخن خير خواهانه را تا هنوز نشنيده يا اين كه شنيده اما ترتيب اثر نداده است؛ كه اين گونه بي توجهي وموضع گيري هاي جاهلانه نه به نفع كشوراست ونه هم به نفع مردم افغانستان.
اتهام دخالت خارجي ها در امور مجلس نمايندگان نيز از سنت هاي سلف است كه از اسلاف حاكمان به ارث رسيده است ؛ از سال هاي دور بدين سو هر حاكمي كه با خود سري وبا موضع گيري هاي خرد ناپسند باچالش مواجه مي شده اند چالش گران را متعلق به بيروني ها مي دانسته است تا به مردم القا كند كه او خواستار بهبود افغانستان است اما خارجي ها نمي گذارد كه كشور روي ارامش وامنيت را ببيند. امروز نيز سخنان گذشته تكرار مي شود، اما اين پرسش پاسخ نمي يابد كه چرا اقاي كرزي كه خود با خارجي ها آمده بود وحكومت او با حمايت خارجي ها بر پا نگاه داشته شد ، امروز ضد خارجي شده است وكثيري از نمايندگان مردم عامل خارجي ها گشته اند ؟
بدون شك پاره اي از افراد به خارجي ها وابسته اند ودرراه منافعانها تلاش مي ورزند اما اتهام فله اي به مجلس نمايند گان دور از منطق است ومي طلبد كهاقاي كرزي نسبت به عملكرد خويش باز نگري كند وبه اشتباهات خويش پي ببرد. متهم كردن ديگران وخويش را از زير بار مسئوليت رها كردن يك عمل ضد اخلاقي است كه بايد كرزي ودولت او به آن توجه داشته باشد.
اگر دولت اقاي كرزي براي ترك تازي خويش خارجي هارا مخل تماميت خواهي مي دانند نيز بايد به ياد داشته باشد كه اگر خارجي ها نيز نباشند، باز هم مردم افغانستا به حدي از آگاهي رسيده اند كه ديكتاتوري را تميز دهند ودر برابر آن موضع گيري كنند از جانب ديگر زمان نيز براي تماميت خواهي سپري شده است بسيار نا ممكن خواهد بود كه دردنياي با اين كوچكي حكومت ضعيفي همانند حكومت اقاي كرزي دست به ديكتاتوري بزنداما صداي مردم در نيايد.