تير چو از كمان جهيد بر نگردد!
به گفته ي برخي آگاهان، او در جايي درس خوانده است كه چندان از سياست خبري نبوده است و دردوران جهاد نيز از دستياران دو ن پايه حضرت بوده است كه چندان بهايي براي او قايل نبوده تا در كنار سياست گذاران قرار گيرد ومشق سياست كند تا اندكي پخته تر شودوسخنان ناسخته برزبان نراند.بخت يار او شد وبه يك باره درراس هرم قدرت قرار گرفت كه به گفته خود او هيچ باور نمي كرد. در ميان اين همه تحليل وتبصره ها كه هر كدام، بعدي از سخنان وشخصيت اقاي كرزي رآاشكارمي سازد، گمان نمي رود هيچ كدام راه نا صواب رفته باشد وسخنان گزاف بر زبان رانده باشد. همه نيكو گفته اندوصواب.اما درميان آن همه سخناني كه گفته شده است يك قاعده كلي را فيلسوف بزرگ قرن بيست اقاي كارل پوپر در كتاب "جامعه ي باز ودشمنانش" آورده است كه سخنان سخت علمي-تجربي است وهمان گونه كه بسياري از ارباب فضل مي دانند آن كتاب به رغم گذشت بيش از نيم قرن از عمرآن، هنوز حرفي براي گفتن وشنيدن دارد وشايد خواندن آن براي همه لازم باشد به ويژه براي كساني كه عنان سياست در كف دارند ومدريت جامعه را به عهده گرفته اند؛ زيبنده است كه آن كتاب را بخوانند ونقش عقل را در سياست بدانند. آن كه مقدمه اي بر آن كتاب نوشته است چنين گفته كه آن كتاب يكي از تاثير گذارترين كتاب ها بعد از جنگ جهاني دوم دراروپا بوده است. اروپائيان براي بيرون رفت از پي آمد هاي جنگ دوم جهاني در كشور هاي خودوسامان دادن سياست مطلوب وموزون ازآن كتاب فراوان سود برده اند وجامعه خويش را از خرابي ها وپي آمد هاي جنگ نجات بخشيده اند. اين گونه توجه وتعمق در متن آن كتاب علاوه بران كه متن ومحتواي آن كتاب عظيم رادر سامان دهي سياست اروپا آشكار مي سازد؛قبل ازآن نكته ظريفي را بيان مي دارد وآن تكيه بر مباني تيوريك سياست است.آنانكه دراين وادي بي همرهي خضر راه مي سپرند؛ لاجرم به مصايبي فراوان گرفتار مي ايند.حاكمي كه بر سرير قدرت تكيه مي زند بايد بداند كه اين راه پر مخافت است ودزدان در كمين بايد سنجيده راه رود وسخته سخن گويد؛يا از كساني سود برد كه آن مباني را مي داندودرآن وادي طي طريق كرده اند. آدميان هر قدر تجربه سياسي داشته باشند وخم وپيچ سياست را رفته باشند باز هم مي طلبد كه از دانسته ها ودانش هاي عالمان واگاهان سياست سود ببرند وناآگانه پاي در حريم سياست نگذارند ودر پيش گاه دانايان زانو بزند وازآنها بياموزند واگر نه سر نوشت سياست وقدرت همان مي شود كه امروز دربسي از كشور هاي پيرامون خود مي بينيم. فروريختن شكوه پوشالي حكام عرب وسر نگوني آنان به دست مردم آن كشورها، گوياي عبرت وپند شگرف وشگفتي است كه سياست مداران بايد آموزه هاي سياسي را براي اداره جامعه دست كم نگيرند.مدعي تيوري –تجربي كتاب جامعه باز آنست كه احساس وعاطفه ممكن است در استحكام وپايه هاي يك جامعه نقش عمده داشته باشد وپيوند دهنده نيكويي يك جامعه باشد. اما همين كه اين عاطفه در سياست دخالت كرد واحساس به جاي عقل نشست؛ اولين قرباني آن عدالت است؛ لذا مي طلبد كه سياست مداران براي استوار نگاه اشتن پايه هاي عدالت بر عقل تكيه كنند. امروز سياست هاي سكولار مطلو ب ترين سياست دردنيا است؛ يعني آنان دين را از حكومت دور نگاه مي دارند تا حقوق شهروندان را محترم بدارند. باور بر آنست كه حاكمي كه دين را در حكومت داري به كار گيردنا گزير طرفداران وهم دينان خويش را فرامي كشد ودر پست هاي حساس جاي مي دهد ولو شايستگي احراز آن را نداشته باشندو برعكس غير دينداران يا مخالفان خويش را فرو مي گذارد. اگر ده ها هنر ولياقت هم داشته باشد باز هم جايي براي انان باقي نمي گذارد. چون دراين گونه فرصت ها ديني براو حكومت مي كند واين دلبستگي ها اورا به سويي مي كشاند كه عدالت رازير پاي مي گذارد. زيرا احساسات اورا وا مي دارد هم دينان خويش را بيشتر ارج بگذارد كه باز هم رداي عدالت از تن بر مي كند. يا دينداري كه درراس حكومت مي نشيند اما هم چنان دلبستگي به تبليغ دين خويش دارد نا گزير درداد خواهي ها جانب هم دينان خويش را مي گيرد وجوانب ديگر را فرو مي نهدو ازاين جهت است كه حكومت هايي كه بر ديني خاصي اتكا دارند نمي توانند اين گونه احساس هارا به يك سو نهند وراه ميانه را در پيش گيرند وميان هم دينان خود وسايرين راه ميانه بر گزينند. دردلبستگي هاي قومي نيز وضع به همين گونه است. اگر سياست بر اساس قوميت شكل گرفت(چنانچه در افغانستان است)وقدرت به اصطلاح با شعاع قومي سنجيده شد وچوكي هاي قدرت برآن اساس تقسيم گرديد لاجرم عدالت زير پاي نهاد ه مي شود؛ زيرا دراين گونه نظام هاي سياسي آن كه نزديك تر به حاكم است بر قدرت بالاتري دست مي يابدولو از لياقت كمتري برخوردار باشد. اين احساس، وجوه وابعاد ديگري نيز داردهمين كه اقاي كرزي در سخنان اخير خود برآن تكيه كردو گذشته از تحليل هاي گونا گون، بر جسته ترين بخش آن سخنان فوران احساساتي بود كه ازدل وزبان كرزي بيرون شد دلهاي فراواني را آزرد. اين تكيه اي بي رويه بر احساس ويك سو نهادن عقل حسابگر حتا شايد در خانواه واجتماع نيز مشكل آفرين باشد چه رسد بهاين كه رئيس حكومت بخواهد چنان بي حساب و كتاب ازان مصرف كند. اولين پي آمد اين گونه احساس ها نيز آن است كه جامعه جهاني وكشور هاي كمك كننده به افغانستان پي مي برند كه حكومت قابل اعتماد نيست؛زيرا كسي كه در پي ايجاد وتدوير لويه جرگه است ومي خواهد پيمان راهبردي با امريكا امضا كند ويكي از جنبه هاي روشن آن پيمان، مبارزه با هراس افگني است كه سر چشمه از پاكستان مي گيرد. دوم همين كه اقاي كرزي چند روز قبل بود كه اظهار كرد كساني كه درترور اقاي رباني دست داشته اند اگر اسنادي ارايه شود كه ثابت شود كه ان كشور نقش داشته است ،افغانستان نسبت به روابط خود تجديد نظر خواهد كرد آيا مگراداره امنيت ملي اسنادي را ارايه نكرده است كه شوراي كويته دران ترور نقش داشته است؛ پس اين همه دورنگي ونفاق سياسي چرا از سوي آقاي كرزي ديده مي شود؟
سوم اين كه اقاي كرزي بار ها گفته است كه پاكستان حامي تروريستان است وبايد سرچشمه هاي تروريست هاخشكانده شود. همين چند روز قبل از اظهار آن سخنان بود كه درنشستي با خانم كلينتون گفت كه تا وقتي پايگا ه هاي تررويست نابود نشود نه صلح ايجاد خواهد شد ونه تروريست ها نابود خواهد گشت.حال پرسشي كه ايجا د مي شو مگررئيس جمهور كرزي نمي داند كه طالبان به دستور ساز مان استخبارات پاكستان مبادرت به كشتن مردم افغانستان مي كند، اگر چنين است كه- بي شك اين گونه است- چگونه مي تواند كرزي در كنار دشمنان مردم خود قرار گيرد؟ كمترين كار برد عقل آنست كه آدميان منافع خودرا بشناسد وتشخيص دهد .اقاي كرزي بايد بداند كه يكي از پايه هاي قدرت او با همين حضور نيرو هاي امريكايي در افغانستان به وجود آمده است.
آنچه دراين مقال گفتني است، خرده گيري بر كرزي نيست او حتا فاقد عقلانيت آدم معمولي كوچه وبازار است حتا يك دكاندار بازار مي داند كه چگونه بايد سخن بگويد كه منافعش در خطر نيفتد ويا طرف مقابل ازاو برداشت سو نكند. اشتباه در محاسبه مردم افغانستان وجامعه جهاني است كه به رغم اين همه كم خردي براي او مجال دادند تا بارديگر بر سرير قدرت تكيه زند وبار ديگر اسم رئيس جمهور بر خود بگدذارد تا وقتي اين گونه آدم ها درراس يك نظام سياسي قرارداشته باشد. بي ترديدمردم آن كشور بوي خوش وقتي استشمام نخواهد كرد.وتلاش طرفداران او در توجيه آن سخنان نيز تلاش ناكامي است زيرا كه بزرگان گفته اند .
سخن چون تير كمانست چون جهيد برنگردد