تركيه و ميزباني همسايگان افغانستان

    چهارمين نشست سه كشور همسايه يعني افغانستان، ايرا ن وپاكستان در استانبول تركيه برگزار گرديد، در اين نشست هر سه كشور بر همكاري متقابل ه مبارزه با تروريزم و همكاري منطقه اي تأكيد ورزيدند.

دومين گام در استانبول نشست بيست و دو كشور همسايه اي افغانستان بود كه گفته مي شد براي هماهنگ كردن ديدگاه خود براي شركت در لندن دايرشده بود، كنفرانس لندن روز1پنج شنبه هفته ي گذشته در لندن با حضور بيش از شصت كشور جهان تشكيل شد كه محوري ترين مواد اجنداي آن كنفرانس را مصالحه با طالبان تشكيل مي داد.

گرچه همه تلاش هاي سياسي براي پايان دادن به جنگ و خونريزي در افغانستان بايد به ديده تقدير نگريسته شود. مردم و دولت افغانستان بايد قدرشناس اين همه تلاش ها باشد وليكن براي نتيجه رسيدن هر تلاشي بايدعناصري مشتركي وجود داشته باشد كه در اين نوشته ي كوتاه بدان اشاره مي شود.

1-    ديدگاه مشترك طرفين متخاصم، در كنفرانس تركيه گفته مي شد كه سران تركيه در صدد اند تا طالبان راا زمواضع خشونت طلبانه شان بيرون آورند و آنها را در يك فضاي گفتمان سياسي قرار دهند تا به تدريج آماده ي مذاكره و در نتيجه صلح با دولت افغانستان گردد، گفته مي شود كه در اين پيوند ترك ها با بسياري از پشتيبابان طالبان، يعني سعودي ها، اماراتي ها نيز به توافق رسيده اند و آنان نيز به اين نتيجه رسيده اند كه ادامه مخاصمت و جنگ نمي توانند به اهداف سياسي شان دست پيدا كنند. لذا بهترين گزينه ي دست يابي به اهداف راوادار نمودن طالبان به ميز مذاكره و ادغام آن ها در حكومت افغانستان مي دانند. با توجه به آن كه عرب ها به اين باورنيز رسيده اند كه ممكن است ايران از وضعيت كنوني سود جويد و بربخشي از طالبان اعمال نفوذ كند و در نتيجه در آتي به جاي آن كه سودي عايد آنها شود، ضررهايي را متوجه كشور هاي عربي سازد. بنابر ماهيت فكري كه طالبان به آن متصف بودند، تصور مي شد كه آنها حاملان و انتقال دهندگان تفكري هستند كه به نمايندگي از برخي كشورهاي عربي در افغانستان عملي كنند، اما آن كشورها از اين امر غفلت ورزيدند كه گروه هاي جنگجو در اثناي جنگ بنابر علل ويا دلايلي به آساني از اصول ايدولوژيك خويش عبور مي كنند و در دست كساني مي افتند كه چندان سنخيتي با آن ايدولوژي ندارند، بنا بر آن تغيير مواضع عربهاي پشتيبان طالبان از آن است كه روزي طالبان اهر مي عليه خود آنها قرار نگيرد و اگر رضايتي مشاهده مي شود  وخواهان مصالحه با طالبان مي باشند بيشترين از اين جهت است.

2-    منافع كشورهاي منطقه اي؛ همانگونه كه بارها اعلام شده است، منافع ملي كشورهاي منطقه در يك فضاي تنش آلود قابل دست رس نيست، اين يك اصلي مهم و اساسي است،‌اما آيا همه كشورهاي همسايه افغانستان به اين اصل مهم سياسي باور دارند؟ واقعيت هاي چندسال گذشته نشان مي دهد كه كشور هاي همسايه افغانستان، جز همسايه هاي شمالي كشور ساير همسايگان منافع خويش را در تعامل مثبت سياسي و از راه هاي غير خشونت ورزانه جستجو نكرده اند، هر كدام كوشيده اند به هر نحوي آب را گل آلود كنند و منافع خويش را از فضاي آلوده به جنگ و خشونت بدست آورند. پاكستان بعد از روي كار آمدن حكومت غير نظامي، همواره كوشيده است مواضع صريح و قاطع عليه تروريزم اتخاذ كند، اما در عمل ديده مي شود كه آن كشور نگاه دوگانه اي اعمال مي كند، از يك سو با طالبان محلي پاكستان در حال نبرد است و تا هنوز هزاران نفر كشته و زخمي داده است، از سوي ديگر از مواضع طالبان افغانستان پشتيباني كرده است. اين مواضع دوگانه و نگاه ابزاري به پديده ي شوم تروريزم باعث گرديده كه نه رشد تروريزم در آن كشور كاهش يابد و نه هم همكاري صادقانه در افغانستان صورت گيرد.حال پرسشي كه ايجاد مي شود آنست كه آيا تركيه اين توان را دارد كه بر پاكستان بويژه برآن عده نيروهاي مؤثر بر طالبان تاثير بگذارد و تغييري  درمواضع آنها ايجاد كنند؟

    به باور برخي كارشناسان بعيد است كه ترك ها بتوانند مواضع پاكستاني ها را تغيير دهند زيرا چند مورد در ديدگاه هاي پاكستان وجود دارد.

 نخست سنخيت فكري كه ميان سازمان استخبارات پاكستان و طالبان وجود دارد ممكن است دولت پاكستان  بخواهدبا طالبان قطع رابطه كند.اما اين توانايي در حكومت وجود ندارد، سازمان جاسوسي آن كشور در مجموع ارتش آن كشور از توان نظامي و مالي فراواني برخوردار است و اين توانايي دست آنها را گشوده نگهداشته، بگونه اي كه طالبان را حمايت و هدايت و تسليح مي كند.

دوم؛ديدابزاراي به طالبان؛ پاكستاني ها در در دو جهت از طالبان استفاده ي ابزاري مي كنند. اول براي به دست آوردن كمك هاي مالي و اقتصاد از غرب بويژه از امريكا .آن چنان كه گفته مي شود اقتصاد پاكستان متكي به كشور هاي غربي و امريكا است هر قدر پديده اي تروريزم شديدتر مطرح شود و خطر آنها بزرگ تر جلوه كند، توجه غربي ها را بيشتر جلب مي كند، بنابر اين وقتي پاكستان از مواضع خود عقب خواهد نشست كه منافع اقتصادي و مالي آن كشور بدون طالبان تأمين گردد.

استفاده ي دوم پاكستاني ها از طالبان ،ناشي از اختلافاتي است كه ميان آن كشور و افغانستان وجود دارد، پاكستان با افغانستان اختلاف مرزي دارد.دوم به افغانستان به ديد يك عمق اتراتژيك ي نگرد، اولين گام براي مهار تروريزم طالباني شفافيت ميان مواضع سياسي پاكستان و افغانستان در ارتباط با اختلافات تاريخي ميان دو كشور است.بهتر بود كه ترك ها بعد از سه نشست كه در سال هاي گذشته بر گزار گرديد به اين امر نيز تفطن مي ورزيدند و مي كوشيدند تا اختلافات ميان دو كشور را مطرح كنند و آنگاه از طرفين مي خواستد كه مذاكره كنند و به يك توافق سياسي  دست پيدا كنند، اگر چنانچهابزار وسايل ديگرلازم بود بايد كوشش صورت مي گرفت تا فراهم شود كه متأسفانه تا هنوز چنين امر مهمي معفول مانده است.

3-    سنخيت ميان اهداف كشور ميزبان با مهمانان؛ بدون شك كشور تركيه نيز از اين ميزباني براي به دست آوردن اهدافي است.اين هدف چه مي تواند باشد، آيا با تدوير چنين نشست هايي مي تواند بدست آيد؟

    برخي بدين باور اند كه تركيه خواهان عناصرويا جرياني مي باشد كه بتواند به عنوان بازيگران اصلي در عرصه  ي سياست افغانستان ظهور كند و در راه تأمين منافع آنها تلاش ورزد، اگر مدت ها بدين سو جنرال  دوستم اين نقش را ايفا مي كرد،‌اكنون ترك ها دريافته اند كه دوستم به تدريج از حيز انتفاع خارج مي شود و نقش او روز تا روز كم  تر مي گردد، لذا ترك هادر صدد است تا طالبان را به قدرت برگردند و مورد حمايت قرار گيرند، اما اين كه طالبان پيوستن به دولت را بپذيرند يانه، امري است كه گذر زمان نشان خواهند داد.

اما اين نظر مورد قبول بسياري از صاحب نظران نيست، زيرا تركيه در شرايط فعلي از نفوذ لازم برخوردار است، كشوري كه ده ها پروژه هاي ساختماني را در دست ساخت دارد، بيش از شصت مكتب اعمار كرده است، چندين مركز فرهنگي و مدرسه فعال در پايتخت و ولايات افغانستان دارد و سالانه صدها نفر دانشجو را به عنوان بورسيه مي پذيرد بيانگر نفوذ فرهنگي آن كشور در افغانستان است، علاوه بر آن حضور نظامي آن كشور در قالب نيروهاي آيساف نيزدرخور توجه است. از جانب ديگر مباني و مبادي نظري دولت تركيه با گروه طالبان چندان هم خواني و سنخيت ندارد، لذا نمي توان داوري كرد كه ترك ها بخواهند از طالبان تروريست مهر ه اي بسازند در جهت سياست هاي خود.

واقعيت آنست كه مدل حكومت تركيه در دنياي كنوني بويژه ميان كشورهاي مسلمان از محبوبيت و مقبوليت فراواني برخور دار است الگويي كه هم آزادي هاي سياسي را به رسميت بشتاسد، وجود تنوع و تكثر احزاب، انديشه ها و نحله هاي فكري گوناگون را بپذيرد و درخود جاي دهد بو هم به ارزش هاي ديني مردم كشور خود ارج و احترام بگذارد و هم از مسلمانان ساير كشورها به دفاع بپردازد. اين ها ارزشهايي كمي نيستند. علاوه بر آن سران حزب عدالت و توسعه با راهكارهاي مهم اقتصادي كه در تركيه اعمال كرده است يكي از دولت هاي موفق در عرصه ي اقتصادي محسوب مي شود، بنابر آن نمي توان اين گونه اتهام ها را بدان بست. لذا مي توان اين گونه گفت كه تركيه اينك به عنوان يك كشور مهم  محور در معادلات جهاني و منطقه اي ظهور يافته و مي خواهد اين نقش هر چه پررنگ تر و برازنده تر شود. و اين دست آورد بسيار بزرگي براي تركيه و حكومت او محسوب مي شود.

به هر حال تركيه مي تواند نقش مهم و موثري ايفا كند كه بتواند ميان اهداف گوناگون پل يا پل هايي بوجود آورد.