در غرب قرون وسطي،ارباب كليسا  دانشمندان مخالف دين را مي كشتند، مي سوزاندند، و به دار مي آويختند، پشت سر اين عمل ها اين تيوري وجود داشت كه آدم بي دين هيچ ارزش انساني ندارد، وجود و عدم آن مساوي است، اما براي آن كه ديگران از وجود آنها متضرر نشود، بايد كشته شوند، تشخيص ضرر و زيان آن نيز بدوش كليسا و روحانيون مسيحي بود. و تيوري چنان دامن گسترده بود كه مورد سوءاستفاده فراوان قرار گرفته بود. در اسلام هم آنان كه در مثنوي حضرت مولانا تحقيق كرده اند معتقد اند كه مولانا نيز اعتقاد شبيه به متوليان مسيحي داشته و فتاواي امروز فقهي نيز تقريباً همان گونه است، مجموع اين اعمال و تيوري ها مربوط به قرن هاي گذشته است و امروز جوامع ديندار و در عين حال جديد ؛نيازمند ارائه قرائتي است كه با حقوق بشر، آزادي و... مفاهيم مدرن سازگار باشد، بنابر اين قرائت ارتودوكسي همان گونه كه از مسيحيت چهره ي  خشن ارائه داده بود، در اسلام هم چنان است، حكومت طالبان نمونه ي بسيار گوياي اسلام ارتودوكس بود، اسلامي كه با هيچ نوآوري و ابداع سر سازگاري نداشت از جمله آزادي وحقوق بشر وساير مفاهيم مدرني كه ريشه دردين ندارند وليكن ضد دين هم نيستنداما ساخته خود بشر هستند..

قرائت ديگري كه از دين و از اسلام ارائه شده، آنست كه مفاهيم و ارزش هاي جديد را در دين جستجو نمي كنند و داوري آن را نيز به دين نمي سپارند، كه دين آن را تاييد مي كند يا رد.

بوجود آمدن مفاهيم را حاصل تلاش و تكاپوي فكري خود انسان ها مي دانند و به آن ارج و احترام مي گذارند و براي ساماندهي زندگي امروزين انسان ،آن را محترم مي شمارند.

بنابر اين داشتن و نداشتن آزادي به سراغ كتاب و سنت نمي روند كه ببينند از آزادي تعريفي صورت گرفته است يا خير؟

خداوند در اين مورد چيزي گفته است يا خير؟ در ديدگاه اين متفكران هم دين عزيز و محترم است و هم مفاهيم و ارزش هاي خلق شده ي دست بشر، و آزادي اي كه اين ها به آن توجه دارند و آن را لازمه ي  يك زندگي آبرومندانه دنيا يي مي دانند، آزادي است كه در چهارچوب قوانين مدون كشورها تنظيم شده است و هنجار هاي اجتماعي و ديني مردم ،آن را مي پسندد. بنابر اين هنجار هاي اخلاقي مبتني بر دين -كه از طريق تقويت ايمان متدينان بوجود آمده است-

برخي وجوه آزادي را مي پذيرد و برخي را قابل قبول نمي داند. آزادي بيان، آزادي عقيده و آزادي  هاي سياسي از زمره اي ازادي هايي است كه درمتون ديني به آن اشاره نشده است؛ امادين نيز با آن مخالفتي ندارد  ،آن آزادي ها نيز سر ستيز با دين ندارند آ اما برخي آزادي هايي كه در جوامع غربي بوجود آمده اند و در آن پخته و آبديده شده و امروز جزء هنجارهاي اجتماعي آن ديار درآمده است، در كشورهايي كه با ايمان ديني زندگي مي كنند قابل قبول نيست و دينداران بايد از راه هاي صواب و با برخورد اخلاقي بكوشند تا مانع گسترش آن ها شود..

   به هر صورت، آزادي و دين هر دو مقوله هاي ارزش مند و فخيم و عزيز انساني است و در دنياي امروز زندگي انساني بدون هيچ يك از آنها ممكن و ميسر نيست، با اثبات يكي و نفي ديگري بخش عظيمي از زندگي فردي و اجتماعي آدميان نفي مي‌شود و در محاق فرو مي رود، بنابر اين براي تامين آزادي و تعريف آن هم چنان كه نبايد تعريف آن را در دين جستجو كرد و نبايد هم آن را معارض با دين دانست؛ براي آن هر يك از آن ارج و ارزش خاص خود را دارد، قرائت معقول از دين با آزادي قانون مند و پذيرفته شده هنجارهاي اجتماع ديني قابل جمع اند و هيچ تعارضي نخواهد داشت..

حدود آزادي: بحث از حدود آزادي بازهم پاي قرائت هاي ديني را پيش مي كشد، اين كه آزادي با چه چيزي محدود مي شود و چه كسي حدود آن را تعيين كند؛ حكومت هايي كه مشروعيت خويش را از دين مي ستانند مدعي آنند كه حدود آزادي را نيز قانون گذاران ديني يعني فقيهان بايد تعيين كند.

علاوه برآن كه از منافع مادي مردم محافظت مي نمايند در برابر مرز هاي معنوي مردم نيز بايد حدود مشخص كند و نگذارند كه به نام آزادي معنويات مردم مورد تجاوز و تعرض قرار گيرد.

لذا حكومت ديني را مسؤول و مقوم آزادي و تعيين كننده اي حدود آن مي دانند، اما برخي از متكلمان ديگر به اين باور هستند كه آزادي، و برخي از مفاهيم ديگر، مدرن هستند و حكم شان در فقه ديني نيامده اند و نه هم از آن مي توان استنباط كرد، با فرض محال اگر چنين چيزي وجود داشته باشد تمام فقها نظر واحد ندارند و شايد بسياري از عالمان و فقيهان به چيزي به عنوان آزادي باور نداشته باشند و يا آن را اصلاً نشناسند، تا فقيهان در مسند قدرت حكومت تكيه نزده باشند ضرورت آزادي را احساس نكرده باشند، فتواي فقهي نيز نمي توان در باره آن صادر كنند، مانند آن كه يكي از پيروان شيعه اماميه در زمان سابق از مجتهدي پرسيده بود كه نصوار كشيدن در ماه رمضان چه حكم دارد، آن فقيه، از تاثير هايي كه نصوار مي گذارد پرسيده بود وقتي قصه نصوار به پايان رسيده بود آن فقيه گفته بود كه هيچ اشكالي ندارد، اما او براي آزمودن تاثير نصوار، خود مبادرت به نصوار كشيدن كرده بود، اما نصوار چنان براو اثر كرده بود و او را بي خود نموده بود،او از حال عادي بيرون امده بود و بعداً فتوا صادر كرد كه نصوار به كلي حرام است، و اين نحو فتوا صادر كردن مي تواند بسياري از مسايل مبتلا به جامعه را بازگو كند و بفهماند كه فتواي فقيهان همه وقت و همه جا نمي تواند درست باشد..

ادامه دارد