جستاري درنسبت دين وآزادي (2))
از رهيافت هاي مهم و گرانمايه اين ها مي توان از رهيافت تكثر قرائت هاي ديني ها سخن راند؛ همانگونه كه اشاره شد، باور داشتن به قرائت هاي متكثرديني و ديدن با معرفت (پيشينه) بيرون از ديدن به دين است. و اين نگرش برون از دين به دين از اين واقعيت پرده برداشته است كه آنچه به نام دين ناميده مي شوند، مجموعه ي معارف ديني است كه از ذهنيت تاريخي در فراز هاي تاريخي متفاوت صادر شده است، پيش فرض هاي ديني، غير ديني و جهان بيني هاي مختلف برآن اثر گذاشته اما وقتي بامفاهيم جديد تولد يافته درهمان فرهنگ ديگر نيز نسبت برقرار مي كند بايــد اين گونــه مطرح شود كه كدام دين -كه منظور از آن قرائت ديني است- با كدام قرائت از آزادي قابل جمع است..
قابل توجه است آنچه امروز به نام آزادي ياد مي شود و صاحبان انديشه و فكر و يا رسانه هاي جمعي به آن مي پردازند نوع آزادي است كه در دين نبايد جستجو كرد، و حتا بسياري از مفاهيم ديگر نيز حكم آزادي را دارد، آنان كه براي يافتن اين مفاهيم به متون ديني رفته اند، گاه دست خالي برگشته اند و گاه چنان كج و ناراست بيرون آمده اند و برچسپي را به دين چسپانده اند كه روح دين براي آنها تعريفي در خود نداشته است و اينان همان طيفي اند كه در آن باره اشاره شد.
خوب است مطرح شود كه كدام آزادي با دين سازگار است؟
نسبت آزادي با دين: برخي متفكران آزادي را به آزادي "از" و آزادي "در" تقسيم كرده اند كه به آن آزادي منفي و آزادي مثبت نيز مي توان نام نهاد، گمان برآنست كه آزادي منفي يا آزادي "از" با دين سازگاري و هم نشيني بيشتر دارد. براي آن كه پيام دين رهايي انسان ها از قيد و بندهاي غير خدا است و آنچه كه انسان را از رفتن به سوي خدا باز دارد و مانع عبوديت انسان شود بايد برداشته شود و آدميان آزاد شوند. خداوند را بپرستيد(عبادت كنيد ) و اجتناب از طاغوت يا حاكميت غير خدا كنيد را صريح ترين و آشكار ترين پيام دين براي انسان ها مي دانند و اين آزادي عبارت آزادي "از" كه مي توان آن را در فرهنگ ديني جستجو كردو براي آن مصاديقي يافت، اما آنچه آزادي و دين را در تعارض هم قرار داده است و مومنان نسبت به آن حساسيت بيش از حد نشان مي دهند آزادي "در" است..
آزادي "در" (به تعبير دكتر سروش)آزادي توان گران است، كساني كه براي رفتن توشه اي در انبان خويش دارند و مي خواهند با آن راه بسپارند، همين توانايي و برخورداري است كه اندكي كار را مشكل كرده است،همين توانگري است كه خواهان ازادي وخود نمايي است البته همين آزادي مناقشه آميز، فتنه انگيز ظهور و نمود آن در غرب بوده است و ابتدا از آزادي هاي تجارت و توليد شروع گرديده و آنگاه ساحت سياست و فرهنگ را نيز در سيطره خويش در آورده و امروز در كشورهاي شرقي بنام سياست ليبرال، آزادي ليبرال ناميده مي شود و مورد طعن و لعن و نفرين و نفرت ارباب دين قرار گرفته است. اين آزادي در بدو امر بيشتر نظر به آن داشت كه حكومت ها در امر تجارت و داد و ستد اموال تجارتي نظارت كم تر داشته باشند و سوداگران در تامين منافع خويش دست گشاده تر و بازتر داشته باشند، همين امر باعث شد كه اندك اندك ليبراليسم به مثابه يك ايديولوژي، زندگي و فرهنگ و سياست غربيان را مسخر خويش ساخت، و ذهنيتي كه ليبراليسم در اذهان و عقول دينداران گذاشت بيشتر همرديف وهمراه با بي بندوباري اخلاقي واجتماعي است، يعني بسياري از دين داران مي پنداردن كه آزادي يعني بي بند و باري هاي اخلاقي واجتماعي. همين قرائتنازل ونتزلزل است كه اين همه نفرت برمي انگيزد وقتي نسبت ميان دين و آزادي نيز مورد تحقيق و تدقيق قرار مي گيرد، دلسوزان و دينداران مي كوشند دامن دين را از اين آلايش ها پيراسته گردانند، اما واقعيت آنست كه آن جرقه هاي نخستين فرزندان ديگري نيز زائيده است كه بسي دل فريب و انگيزاننده است، آزادي بيان و عقايد، آزادي رسانه، آزادي مطبوعات، آزادي اجتماعات، آزادي تجمع هاي سياسي و... اين ها همه فرزندان آزادي اوليه اند، دينداران با اين آزادي چگونه مواجه خواهند شد؟
زيرا نه آن آزادي اوليه و نه فرزندان آن در دامن دين زاده نشده اند و حتا از پستان دين شير ننوشيده اند و از سوي ديگراين آزادي ها بسترظهور فلسفه سياسي مدرن گرديد، اما اين پرسش مطرح است كه آيا در دين يك فلسفه سياسي اي كه بتوان با آن حكومتي را ايجاد كرد مي شود يافت يا مي توان پديد آورد؟