فرهنگ (معنا و تعریف):

فرهنگ، مقوله وسيعي است كه در جامعه شناسي براي آن بيش از پانصد تعريف بيان شده است. البته آن را به اختصار مي توان اين گونه تعريف كرد:

«فرهنگ عبارت است از مجموعه مايه هايي كه رفتار انسان را از رفتار حيوانات مشخص و ممتاز مي سازد.» بر اين اساس، فرهنگ، مجموعه پيچيده اي است در بردارنده اطلاعات، باورها، ‌هنرها، اخلاق، قوانين، آداب و رسوم، گرايش هاي گوناگون،‌ قابليت ها و عادت هاي روزانه كه آدمي با عضويت در يك اجتماع به دست مي آورد.

یا فرهنگ عبارت است از ارزش هایی که اعضای یک گروه معین دارند، هنجارهایی که از آن پیروی می کنند و کالاهای مادی که تولید می کنند. ارزش ها، آرمان های انتزاعی هستند، حال آن که هنجارها اصول و قواعد معینی هستند که از مردم انتظار می رود آن ها را رعایت کنند. هنجارها نشان دهنده ی بایدها و نبایدها در زندگی اجتماعی هستند. (وبسایت وبنما)

واژه فرهنگ از دو بخش "فر" که پیشاوند است و در فارسی هخامنشی و اوستا به صورت (fra) به معنی پیش آمده، و "هنگ" ازریشه ی اوستایی ثنگ (thank ( به معنای کشیدن و با پیشوند " آ" که به معنای قصد و نیت متداول است، تشکیل شده و در زبان پهلوی فراهنگ بوده است. همچنین فرهنگ در معانی مختلفی نظیر کتاب لغت، شاخه ی درختی که در زمین می خوابانند و در جای دیگر سر بر می آورد و آن را در جای دیگر می کارند، دهنه قنات، دهنه کاریز، جایی که آب از آن محل بیرون می آید و محل آفتابی شدن قنات نیز به کاررفته است. (مبانی جامعه شناسی - منصور وثوقی و علی اکبر نیک خلق).

فرهنگ معنی دیگری نیز دارد مثل رای و تدبیر در شعر فردوسی:

جوان کینه را جوید و جنگ را      کهن پیر تدبیر فرهنگ را (فردوسی)

از آن جايي كه فرهنگ مقوله بسيار وسيع و پيچيده اي است؛ صاحب نظران جامعه شناسي و مردم شناسي تعريف هاي متفاوت و گوناگوني از فرهنگ ارائه كرده اند. «كلايد كلاكهن» و «آلفرد كروبر» انسان شناسان امريكايي در راه شناسايي موثر و مفيد فرهنگ تعاريف زيادي در كتابي به نام «فرهنگ، بازبيني انتقادي مفاهيم و تعريف» گرد آوردند. آنها توانستند شش درك اصلي از فرهنگ را مشخص كنند:

1-       تعاريف توصيفي: فرهنگ همچون يك كليت جامعه در نظر گرفته مي شود كه در كل زندگي اجتماعي را مي سازد.

2-       تعاريف تاريخي: فرهنگ، ميراثي كه از طريق نسل ها انتقال يافته است.

3-       تعاريف هنجاري: اول، فرهنگ، نوعي قاعده يا راه و رسم زندگي كه به الگوها و كنش انضمامي شكل داده است و هم بر نقش ارزشها بدون ارجاع به رفتار تاكيد دارد.

4-       تعاريف روان شناختي: بر نقش فرهنگ به مثابه حلال مشكلات تاكيد مي كنند. فرهنگ به مردم اجازه ميدهد با يكديگر مراوده داشته باشند، آموزش ببينند يا نيازهاي مادي و عاطفي خود را برآورده سازند.

5-       تعاريف ساختاري: به روابط متداخل سازمان يافته و جنبه هاي تفكيك پذير فرهنگ اشاره مي كنند.

6-       تعاريف ژنتيكي: فرهنگ را با توجه به اين كه چگونه هستي يافته و به چه طور بودن خود ادامه داده است، تعريف مي كنند. فرهنگ را محصول كنش های متقابل انسانها يا محصول تحولات بين نسلي مي دانند.

ريموند ويليامز در تعريف فرهنگ 2 گرايش قايل مي شود:

1-       مفهوم فرهنگ از ديدگاه انسان شناختي و جامعه شناختي به منزله «كل راه و رسم زندگي»مشخص و متمايز

2-       مفهوم فرهنگ از منظري تخصصي تر به منزله «فعاليت هاي هنري و فكري.

  همان گونه که ذکر شد گاهی فرهنگ را تعیین کننده ی مرز میان انسان و حیوان می شمارند، بدین معنا که حیوانات بر اساس غریزه رفتار می کنند و تا آخر عمر نیز چندان تغییری در حرکت های شان دیده نمی شود اما این انسانها هستند که در تعامل و آمیزش با یکدیگر رنگ می پذیرند و می تواند رفتار خویش را نسبت به همنوع خویش تغیر دهند. ویژگی دیگری که میتواند مورد توجه قرار گیرد این است که خصلت های حیوانی بر اساس غریزه از یک نسل به نسل دیگر منتقل می گردد اما در انسان این عقل و خرد انسانی است که تعیین کننده است.

فرهنگ در علوم اجتماعي

فرهنگ در علوم اجتماعي معادل واژه  culture(فرهنگ همان كالچر انگليسي) مي باشد كه در اصل به معناي كشت و كار، آباد كردن، كاشتن و بارور ساختن زمين مي باشد كه به تدريج مفهوم آن تغييراتي يافت و در ادبيات و علوم در قرن 18 به معني پرورش رواني و معنوي بكار برده شد و بعدها به عنوان پيشرفت فكري و اجتماعي انسان و جامعه و جهت تبيين سير تاريخي و تكاملي و پيشرفت جوامع انساني به كار برده اند.

واژه فرهنگ در علوم اجتماعي اولين بار بوسيله «ادوارد تايلر» (1917-1832) در كتاب خود تحت عنوان «فرهنگ ابتدايي» بكار گرفته شد. فرهنگ را «مجموعه ای پيچيده كه شامل معارف، معتقدات، هنرها، صنايع، فنون، اخلاق و قوانين و سنن و بالاخره تمام عادات و رفتار و ضوابطي است كه فرد به عنوان عضو جامعه، از جامعه خود فرا مي گيرد و در برابر آن جامعه وظايف و تعهداتي بر عهده دارد و بوسيله انسان به عنوان عضو جامعه كسب مي گردد.

رالف لينتون در كتاب زمينه فرهنگي و شخصيت، فرهنگ را مجموعه كلي از رفتارهای اكتسابي و آموخته شده انسان و نتايج آن می داند كه اجزاي آن قابل قبول و انتقال بوسيله اعضاي جامعه مي باشد.

تعريف تايلر از فرهنگ، منحصراً توصيفي و عيني است و در نظر تايلر فرهنگ تعبيري از كل زندگي اجتماعي انسان است و همچنين در تعريف لينتون مهم ترين ويژگي فرهنگ اكتسابي و ارثي بودن آن است كه از نسلي به نسل ديگر منتقل مي شود و آموختني بودن فرهنگ مي باشد. جامعه شناسي دور كيم كه ريشه در سنت پوزيتيویستي دارد فرهنگ را امر واقع اجتماعي خارجي در نظر مي گيرد. فرهنگ از نظر دور كيم به عنوان نظامي نمادين، يعني جهاني از معاني مشترك است كه عملاً به افراد از طريق ارزش ها و ايده ها انگيزه مي دهد. به اين ترتيب فرهنگ به مثابه الگويي از معاني تعريف مي شود.

فرهنگ به معنای دانش

هیچ گنجی نیست که از فرهنگ به      تا توانی رو تو و این گنج نه (رودکی) 

گاه فرهنگ به مجموعه عقاید، رسوم، باورها، اخلاق، هنر، دانش و سایر یافته ها و اکتسابات اجتماعی انسان به کار رفته است.

واژه فرهنگ در برداشت عادی مردم مترادف آموزش و پرورش تلقی می شود ولیکن در ادبیات جامعه شناسی، فرهنگ پایه اساسی زندگی اجتماعی یک قوم یا ملت است.

فرهنگ به معناي كليت در هم تنيده‌اي است در رفتار سنتي كه نژاد بشر آن را پرورانده است و نسل به نسل آموخته مي‌شود.

با اين تلقي، مفهوم فرهنگ كل حوزه زندگي انساني را در بر مي‌گيرد و مفهومي ويژه علوم اجتماعي نيست بلكه فرهنگ موضوع كار فلاسفه و علماي رشته‌هاي مختلف است كه هر يك شكل و يا حوزه خاصي از فرهنگ را مورد توجه قرار مي‌دهند. اما هدف همه بررسي ها دستيابي به معاني است، از اين رو انتظار مي‌رود كه يافته‌هاي فيلسوف، عالم اجتماعي و روانشناس در حوزه يك فرهنگ خاص مكمل يكديگر و بازگو كننده يك واقعيت باشند.

برخی تعریف ها از فرهنگ به مصداق فرهنگ در جامعه متمرکز است. آنچه در جامعه جریان دارد تعریف شده است و برخی نیز به آنچه یک جامعه باید دست پیدا کند فرهنگ را تعریف کرده اند: ازجمله کسانی که از فرهنگ، تعریف مصداقی ارایه کرده است تایلور جامعه شناس انگلیسی است كه مصداقهاي مختلف فرهنگ را در تعريف خود آورده است. تعريف تایلور مصداق های فرهنگی را مد نظر قرار داده است و از آن تعریف ارایه داده داست.

همچنين بيان ويژگي‌هايي چون اكتسابي بودن، عام بودن و نظاير اين ها كه عمدتاً در تعريف و يا بيان خصوصيات فرهنگ ياد مي‌شود وجوهي صوري است و نه محتوايي كه اگر چه حوزه فرهنگ را از ساير حوزه ها تفكيك مي‌كند اما فرد را در حوزه وسيعي از پديده‌هاي ناهمگون (از اعتقاد و ارزش ‌تا معماري و ابزار توليد) رها مي‌سازد.

تعريف فرهنگ به معناي خاص (نظام فرهنگي)

در تعريفي كه از فرهنگ ارائه شد، جوهر فرهنگ مورد توجه قرار گرفت. در اين معني، شعر شاعر از مقوله فرهنگ است. اين شعر هنگامي كه در يك كتاب درج شود، می ماند اما اين به معناي آن نيست كه جامعه‌اي كه شاعر در آن زندگي مي‌كند، اين معاني را بپذيرد.

به همين جهت، درمقابل مفهوم فرهنگ كه جوهر فرهنگ را مي‌سازند، بايد مفهوم ديگري از فرهنگ مورد توجه قرار گيرد و آن حوزه معنايي است كه هر جامعه، در يك زمان مشخص، مجموعه معاني مورد قبول آن جامعه است كه براي حمايت از آن، در نهايت، از اجبار فيزيكي (زور) سود مي‌جويد و براي دروني كردن آن‌ها تلاش مي كند (نهادهاي آموزشي به وجود مي‌آورد)؛

وجه تمايز يك نظام فرهنگي از فرهنگهاي ديگر و حوزه‌هاي معنايي يك فرهنگ،‌ اجباري است كه از آن حمايت مي‌كند، اما اين اجبار، به بيان دوركيم، سطوح مختلفي دارد: از فشار رواني ناشي از بي توجهي افراد و يا عدم توجه تا مجازات اقتصادي (جريمه)، اجبار فيزيكي (زور) و تنبيه بدني. در يك تقسيم بندي مي‌توان حوزه اجبارهايي را كه در نهايت، دولت و حكومت از آن حمايت مي‌كند، از حوزه اجبار‌هايي كه افراد ‌براي حمايت از ارزشها و اعتقادات خود از آن سود مي‌جويند متمايز نمود.

حوزه‌اي از معاني و فرهنگ را كه اجبار حكومتي از آن حمايت مي‌كند حوزه رسمي فرهنگ (نظام فرهنگي) و حوزه اي از معاني و فرهنگ را كه اجبار اجتماعي (اجبار اعمال شده از سوي آحاد افراد) از آن حمايت مي‌كند حوزه عرفي فرهنگ (نظام فرهنگي)‌ می نامند.

از آنجا كه عرف مفهومي است كه در رشته‌هاي مختلف علوم انساني بكار مي‌رود و مفهومي است كه گاه افاده معنايي محدودتر از آنچه در بيان بالا بود، مي كند، مي‌توان از تقابل ذكر شده به عنوان تقابل رسمي و غير رسمي، دولتي و مردمي هم ياد كرد و با تبديل مفهوم مردمي يا غير رسمي به عمومي از فرهنگ عمومي در مقابل فرهنگ رسمي كه دولت و نهادهاي رسمي از آن حمايت مي‌كنند ياد نمود.

ز دانا بپرسيد سپس دادگر       كه فرهنگ بهتر بود يا گهر

چنين داد پاسخ بدو رهنمون     كه فرهنگ باشد ز گوهر فزون

كه فرهنگ آرايش جان بود     ز گوهر سخن گفتن آسان بود

گهر بي هنر زار و خواراست و مست    به فرهنگ باشد روان تندرست

خصلت های فرهنگ

فرهنگ با دوشاخص عمده شناخته می شود:

1-       پویایی: پویایی به معنای آنست که فرهنگ جوامع انسانی به صورت خود جوش بدون این که دستی در کار باشد متحرک است همان گونه که حرکت یک جامعه رو به پیش است به همان گونه پویایی فرهنگی را با خود به همراه دارد؛ بنابراین می توان گفت ملت عبارت است از یک سلسله زنجیر های بهم پیوسته ی نسل های انسانی که دربستر یک سرزمین زندگی کرده اند و می کنند و با سرزمین خویش طی نسل ها بر اثر سازندگی و تاثیر گذاری و تاثیر پذیری ارتباط عمیق و ناگسستنی پیدا می کنند.

دراین تعریف ملت همان حرکت انسان ها در بستر یک فرهنگ است و در حقیقت، فرهنگ، شناسه ملت به حساب می آید.

2-       ریشه های فرهنگ: فرهنگ در زبان فرانسه "کلتور" و در زبان انگلیسی "کالچر" و در زبان عربی "ثقافت" و در زبان آلمانی "تربیت" گفته می شود اما در ادبیات زبان دری چه بعد از اسلام و چه قبل از اسلام واژه و اصطلاح فرهنگ معنای گسترده ای دارد.

قلمرو فرهنگ

وقتی از قلمرو فرهنگ سخن می رود؛ حوزه ای است که در حیطه و اختیار هیچ کس از جمله حکومت ها نیست که بر آن دست ببرند و آنها را مطابق ذهن خود بسازند. این حوزه را به نام حوزه عمومی یاد می کنند.

بر اين اساس، فرهنگ عمومي حوزه‌اي از نظام فرهنگي جامعه است كه پشتوانه آن اجبار قانوني و رسمي نيست بلكه تداوم آن در گرو اجبار اجتماعي اعمال شده از سوي آحاد جامعه و تشكل‌ها و سازمانهاي غير دولتي (غير رسمي) است. برخلاف حوزه فرهنگ رسمي كه در نهايت اجبار فيزيكي از آن حمايت مي‌كند، حوزه فرهنگ عمومي عمدتاً بر پذيرش و اقناع استوار است و عدم پايبندي به آن مجازات، به معناي حقوقي كلمه، را در پي ندارد.

دوم فرهنگ رسمی است که معمولاً از سوی حکومت ها طرح می گردد و پشتیبان آن اجبار قانونی است.

علاوه بر آن چه تا کنون ازاین واژه تعریف شد تعریف های دیگری نیز از این واژه صورت گرفته است.

الف) تعريفهاي تاريخي: كه تكيه بر روي ميراث فرهنگي و وراثت اجتماعي در فرهنگ دارند.

ب) تعريف‌هاي تشريحي: كه بر روي قاعده يا راه و روش تكيه دارند و فرهنگ يك جامعه را راه و رسم زندگي اعضاي آن مي‌دانند.

ت) تعريفهاي روانشناختي: در اين گروه يا تاكيد بر فرهنگ بعنوان وسيله «ساز واري» و حل مسائل است و يا تاكيد بر فرهنگ به عنوان «آموختگي» صورت اجتماعي است و تجسم آموزشهاي يك گروه اجتماعي در طول نسلها و يا تاكيد برعادات است.

ث) تعريفهاي ساختاري: كه برالگوسازي يا سازمان فرهنگ متكي است.

ج) تعريفهاي تكويني: كه فرهنگ را متكي بر يك فرآورده يا ساخته يا تصورات يا نهادها مي‌داند.

مفهوم فرهنگ جزء جدایی ناپذیر و مفهوم مورد نیاز در علوم اجتماعی است و مرجع پاسخ به همه اختلافات انسانی. امروزه فرهنگ در معنای وسیع آن به الگوهای زندگی و تفکر باز می گردد چرا که کاربرد مفهوم فرهنگ مستقیماً به آنچه با معنا سر و کار دارد، مربوط می شود. اما مطالعه علمی فرهنگ، تحول تاریخی آن را ایجاب می کند و این تحول تاریخی با تکوین اجتماعی تصور فرهنگ، در ارتباط است. مطالعات فرهنگی که از آمریکا شروع شده اند، به مسائلی از قبیل همبستگی های اجتماعی، اعمال و عادات و... پرداختند و بحث تلاقی فرهنگ ها را مطرح کردند. بحث استقلال فرهنگی اهمیتی ویژه دارد که با حفظ هویت جمعی بسیار نزدیک است چرا که فرهنگ و هویت، دو مفهومی هستند که خاستگاه واحد دارند و لازم و ملزوم یکدیگرند. نکته مهم این است که فرهنگ در تمامی حوزه های جامعه، خود را آمرانه تحمیل نمی کند. فرایند فرهنگ پذیری اجتماعی، فرایندی بی نهایت پیچیده و ناخودآگاه است.

ابداع مفهوم علمی فرهنگ

پس از به وجود آمدن علومی چون جامعه شناسی و مردم شناسی و زیست شناسی و... پرسش های جدیدی به وجود آمد که به اختلافات بنیادین این علوم و تفاوت های آنان می پرداخت. برای پاسخ به این پرسش ها به مفهوم جدیدی نیاز است که آن مفهوم، فرهنگ است. واژه فرهنگ، همه جا مطرح است اما همیشه در هاله ای از ابهام قرار داشته است لذا نیاز به تعریف این واژه احساس می شد. بناً تعاریف متعددی از آن به وجود آمد، از جمله دو تصور عام (تعریف تایلور) و خاص (تعریف بؤاس) از فرهنگ.

تایلور، مردم شناس انگلیسی، فرهنگ را "آن کل پیچیده ای می داند که شناخت ها، باورها، هنر، اخلاق، آداب و رسوم و دیگر توانایی ها یا عاداتی را که به وسیله انسان، به عنوان عضو جامعه کسب می گردد، شامل می شود". تایلور فرهنگ را تعبیری از کل زندگی انسان و اکتسابی می داند.

با توجه به تعاریفی که صورت گرفت؛ به طور کلی می‌توان فرهنگ را میراث اجتماعی انسان دانست که او را از سایر حیوانات متمایز می‌سازد. این وجوه تمایز را که منحصر به انسان است می‌توان مبتنی بر چهار ویژگی بشرح زیر دانست:

-  تفکر و قدرت یادگیری

-  تکلم

-  تکنولوژی

 اجتماع، به دست مي آورد.

فرهنگی شدن در حقیقت هماهنگی و انطباق فرد با کلیه شرایط و خصوصیات فرهنگی است و معمولاً به دو صورت ممکن است واقع شود. اول بصورت طبیعی و تدریجی که همان رشد افراد در داخل شرایط فرهنگی خاص است. دوم بصورت تلاقی دو فرهنگ که به طرق مختلف ممکن است صورت گیرد. فرهنگ در برگیرنده تمام چیزهایی است که ما از مردم دیگر می‌آموزیم و تقریباً اعمال انسان مستقیم و یا غیر مستقیم از فرهنگ ناشی می‌شود و تحت نفوذ آن است. برای روشن شدن مطلب یکی از اعمال انسان را مثال می زنیم: غذا خوردن، نیازی بدنی و بیولوژیک است و برای زنده ماندن باید تغذیه کرد ولی وقتی سوال می‌شود چه باید خورد؟ چگونه باید خورد؟ چه وقت باید خورد؟ نفوذ فرهنگ در اعمال انسانی نمودار می‌گردد. برآوردن نیازهای غریزی در انسان با مجموعه‌ای از رفتارهای پیچیده همراه است و این رفتارها را فرهنگ هر جامعه ای شکل می‌دهد. در مورد برآوردن نیاز تغذیه در جوامع مختلف اشکال گوناگونی دیده می‌شود و محدودیت ها، مقررات، قواعد و رسومی هست که افراد هر جامعه را تحت نفوذ می‌گیرند که مثلاً چه باید خورد و از خوردن چه چیز باید پرهیز کرد. فرهنگ بین افراد مشترک است. هر فردی خصوصیاتی منحصر به فرد دارد که ویژه است و دیگران را از آن بهره‌ای نیست. این گونه خصوصیات جزو فرهنگ بشمار نمی‌رود مگر آنکه بوسیله افراد دیگر یاد گرفته شود و بصورت رسوم و عادات گروهی در آید و دیگران در انجام آن شرکت کنند. از طرف دیگر فرهنگ گرد آورده جمع است، ذخیره دانش انسانی از طریق نسلهای متمادی فراهم شده است که از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌گردد و بهمین دلیل غالباً هر اختراعی بر اساس زمینه عینی گذشته که حاصل کوششهای جمعی انسان است متکی می‌باشد.

قلمرو فرهنگ

دریک تقسیم بندی می توان فرهنگ را به دو قسمت تقسیم کرد: یک، فرهنگ ملی و دو، فرهنگ جهانی.

در فرهنگ ملی ویژگی هایی وجود دارد که مخصوص یک ملت است که در میان ملت های دیگر قابل تعمیم نیست اما برخی وجوه فرهنگي از سوی تمامی دنیا مورد پذیرش قرار گرفته است لذا هر انسانی در واقع با دو فرهنگ زندگی می کند یک فرهنگ ملی که منحصر به جغرافیا و هر کشور است و دیگر فرهنگ فرا ملیتی یا فرهنگ جهانی. در دنیای پیچیده کنونی کسی نمی تواند مدعی باشد که او در داخل یک جغرفیا زندگی می کند و هر عمل به هیچ کس ارتباط نمی یابد. حکومتی نمی تواند در داخل قلمرو خود به انواع ظلم ها وتعدی ها دست بزند فقط برای این که در داخل کشور خود زندگی می کند زیرا فرهنگ انسانی حکم می کند که نهاد های بین المللی حقوق بشر با فشار آوردن بر آن حکومت از اعمال آن جلو گیری کنند.

رابطه فرهنگ، زبان و گفتار

 زمانی این گونه تصور می شده است که زبان بیان کننده ی فرهنگ حاکم در یک جامعه است در این دید، زبان حالت منفعل دارد و تنها وظیفه اش بازتاب واقعیت ها به حساب می آید اما زبان شناسان جدید بدین باورند که زبان پیچیده تر از آنست که بتوان به این آسانی او را شناخت و میزان تاثیر آن را محدود دانست؛ بلکه زبان یکی از عناصر مهم فرهنگی است و گاه می توان کثرت فرهنگ ها را بر تحلیلی از تنوع زبان ها مبتنی ساخت. "ساپیر" زبان را واقعیتی فرهنگی می داند لذا در برابر تصورات جوهرگرایانه از فرهنگ، او فرهنگ را مجموعه ای از معانی توصیف می کند که در کنش های متقابل فردی به کار می روند. به عقیده وی، فرهنگ اساساً، نظامی ارتباطی است. زبان و فرهنگ، رابطه ای متقابل و فشرده دارند. زبان وظیفه انتقال فرهنگ را بر عهده دارد و خود نیز تحت تأثیر فرهنگ است. این مضمون در کلام "لوی اشتراوس" نیز تجلی یافته است. دانشمندانی چون ژاکلین رابن، هردر، اشتراوس و ساپیر معتقدند که گفتار، محصول فرهنگ است و زبان عمومی جامعه، فرهنگ عمومی مردم را بازتاب می دهد.

کارویژه های فرهنگ: هر فرهنگی می تواند کارویژه هایی داشته باشد از زمره ی این کارویژه ها می توان فرهنگ را:

1-       وسيله ي تعامل افراد

2-       وسيله ي شناخت گذشتگان

3-       تدوام بخش حيات اجتماع

4-       عامل وحدت بخش و هويت دهنده ي جامعه دانست.

لذا فرهنگ، انتظام بخش به نيازهاي اجتماعي است که رفع اين نيازهاي فرعي و اصلي سبب آسان سازي رفتار اشخاص جهت حضور در جامعه و هم سبب انتقال نقشهاي اجتماعي در گستره ي شبکه نقشي به اشخاص مي گردد. از گذر فرهنگ مي توان معناها و اهداف را معين و القاء کرد که نتيجه ي آن همبستگي پايدار اجتماعي خواهد بود. فرهنگ با اين خصوصيت، تصويرگر و برگردان ساخت فرهنگي اجتماع نيز مي باشد.

خلوص فرهنگی به چه معنا است؟ برای پرداختن به خلوص فرهنگی این که ما واجد آن هستیم یا نه، مجال دیگر می طلبد و در این مجال فقط اشاره می شود که آنچه به نام خلوص فرهنگی یا فرهنگ خالص نامیده می شود گوهر کمیاب یا حتی نایابی است و پژوهشگران نباید در این وادی درشتناک گام نهند و یا در صدد آفرینش آن برآیند. خلوص فرهنگی بیشترینه  از ذهن و ضمیر کسانی تراوش می کند که دنیای پر پیچ و تاب امروز را نشناخته اند و نمی دانند که زندگی دنیا چه قدر بهم پیوسته و در هم آمیخته است.

 برای مطالعه بیشتر به منابع زیر مراجعه کنید:

1مبانی جامعه شناسی               منصور وثوقی، علی اکبر نیک خلق

2-اصول و مبانی جامعه شناسی     دکتر سیاوش گلابی

3-دید گاه نوین جامعه شناسی     مصطفی ازکیا

4-مبانی جامعه شناسی             دکتر مجید مساواتی آذر

5-مقدمه ای بر جامعه شناسی     عابدین بارز

6-www.bashgahnet.com

7-www. farhangshenasi.com

8-www.mirzakhani.net

9-.www.hamandishi.net.ir

10-www.fatehnet.com