مدارا؛ ریشه های سنتی شاخه های مدرن(ماهنامه برگ)
ما از دو منظر نیازمند شگافتن این گونه مفاهیم هستیم؛ یکی از این جهت که می خواهیم یک جامعه ی عاری از خشونت داشته باشیم؛ عدم خشونت برای جامعه ی ما یک ضرورت اساسی است اگر اخلاق ما اخلاق انسانی نیست اگر فساد و بی بند و باری های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در این کشور از رنگ و رونق فراوان برخوردار است، بدون شایبه یکی از علت های اساسی آن همین خشونت های رو به افزایشی است که وجود دارد.
دوم آن که ما چند سالی است که شعار دموکراسی داده ایم. دموکراسی در یک جامعه ی پر از خشونت و درنده خوی امکان پذیر نیست؛ یعنی شرط لازم رسیدن به یک جامعه دموکراتیک داشتن جامعه هم پذیر است. این هم پذیری در دو سطح مطرح می گردد.
اول آن که مردم باید یکدیگر را تحمل کنند. دوم نسبت میان حکومت و مردم توأم با تساهل و مدارا باشد.
لذا در هر سطحی که مورد توجه قرار گیرد و از هر زاویه ای که به این گونه مفاهیم نگریسته شود؛ بی شک ما نیازمند پرداختن و فربه کردن این گونه مفاهیم می باشیم که هم ریشه های سنتی آن شگافته شود و هم به دیدگاه های عالمان و متفکران غربی که برای اینگونه مفاهیم پر و بال بیشتر داده اند توجه شود تا بتوانیم به سوی یک زندگی مسالمت آمیز انسانی حرکت کنیم.
همان گونه که گفته شد؛ مدارا ریشه در فرهنگ کهن دینی ما را دارد و برخی مفسران آیه "لاکراه فی الدین..." را نشانگر مدارای دینی می دانند یا وقتی قرآن کریم می فرماید "لکم دینکم ولی دین"، شما را دین شما و ما را دین ما، و همین گونه می رسیم به عرصه کنونی یا دنیای مدرن که گفته اند معنای "تولرانس" که معنای بسی فراختر و موسع تری پیدا کرده است.
پس واژه ی شکیبایی یا تساهل در واقع اشاره ای است به مفهومی که ریشه در زمین سنت ها دارد و هم اکنون سر بر آسمان مدرنیته می ساید. برای هر دو زمینه و تلاش و کنکاش طولانی می خواهد که مجال و مقال دیگر می طلبد. در این نوشته کوتاه اشاره گذرایی خواهیم داشت به معنای شکیبایی در سنت های دینی و بعد از آن گذری می کنیم به اندیشه های مدرن و دیدگاه های اندیشه ورزان را در این باب می کاویم تا بدانیم که آن اندیشه مندان با چه پارادایمی این واژه را معنا کرده اند.
معنای مدارا، شکیبایی( Tolerance)
تساهل به معنای سهل گرفتن، آسان گرفتن بر یکدیگر، به نرمی رفتار کردن، مجاز شمردن رواداری، چشم پوشی، بردباری، تحمل هر گونه عقیده مخالف می باشد. (1)
شکیبایی یا تساهل در اصل به معنای تحمل درد و رنج و مشقت به کار رفته و بیشتر در مورد جنگجویانی استعمال می شده است که در شرایط دشوار رزم و پیکار، رفتار صبورانه پیشه می کرده اند و در برابر پیامد های ناگوار جنگ، بردباری از خود نشان می دادند و به خصوص زخم های گران تن خویش را اسیرانه تحمل می کردند. همانگونه که در ریشه لاتین این کلمهTolerate بر می آید این واژه در آغاز بیانگر پذیرش یک وضعیت ناگوار و یک حالت غیر مطلوب بوده است. (2)
تحمل کردن بدون تنفر، احساس یا اصل و مبدأیی را عقلاً یا ذوقاً اجازه دادن، اجازه ی بی حد و حصر قدرت حامل به دینی غیر از آن صورتی که رسماً مستقر شده یا شناخته شده است تا مجری باشد و به آن عمل نشود.
تساهل نباید به منزله چتر باشد که در موقع احتمال بارش آن را همراه برد و در وقتی که هوا صاف و احتمال بارش بعید باشد در خانه بگذاری، بلکه به منزله عصا باشد که همواره همراه داری تا در آنچه پیش آید تکیه گاه و معین توباشد. (3)
دینداری و شکیبایی:
همانگونه که اشارت رفت؛ در سنت های دینی نیز موارد فراوانی را می توان یافت که نشانگر تاکید دین بر شکیبایی و مدارا است.
حدیثی از پیامبر اسلام منقول است که می فرمایند؛ هر کس از مدارا محروم باشد از همه نیکی ها محروم است.(4)
در سوره کافرون وقتی خداوند می فرماید دین شما از شما و دین من از آن من، مفسران این آیه را یکی از نشانه های تساهل دینی می دانند.
حدیثی دیگر از پیامبر اسلام نقل شده است: مدارا با مردم، نصف ایمان و نرمی و ملاطفت با آنان نصف زندگی است.(5)
از نماد دیگر تساهل دینی، نامه ی معروفی است از حضرت علی(ع) به مالک اشتر. علی(ع) می فرماید وقتی به آنجا (مصر) می روید با دو نوع مردم روبرو می شوید، یا برادر دینی شما هستند یا همنوع شما؛ با هر دوی آنها مدارا کن. در مجموع آن چه مفسران دینی از متون دینی استنباط کرده اند اکثرا گواه بر ایده و روش تساهل آمیز دین است و خداوند به پیامبر خویش دستور داده است که با پیروان سایر ادیان «با "جدال احسن" مواجه شود و آنان را با حکمت و موعظه نیکو دعوت کن». علاوه بر این که مفسران دینی تفسیر متساهلانه از اسلام ارایه داده اند که در آن هر گونه خشونت و درندگی و ناشکیبایی در برابر افکار مخالفان نهی شده است. در دین اسلام فرقه ای پرورش یافته است که در رشد فرهنگ تساهل، نقش ماندگاری داشته اند این فرقه، چنان جای پای محکمی در فرهنگ دینی باز کرده اند که کمتر انسان دینداری می تواند حضور این گروه را نادیده گیرد.
حتی شیوه و طریقه آنها به مثابه یک روش تفسیر متون دینی قرار گرفته است. وقتی مفسران دینی از انواع دینداری سخن می گویند دینداری تجربت اندیش را یکی از سه نوع دینداری می دانند که نگاه تجربت اندیشانه به دین همین دید عرفانی یا عارفانه به دین است.(6) معنای آن این است که این فرقه یکی از شناخته شده ترین فرقه های دینی و یکی از شیوه های تفسیر متون دینی در جهان اسلام است. نمونه های فراوانی از کلام این بزرگان را می توان یافت که بر اصل مدارا و شکیبایی دینی تاکید گذاشته اند؛ نمونه این تفکر که- به تعبیر دکتر عبدالکریم سروش متفکر معاصر- خاتم العارفین است حضرت مولانا جلال الدین بلخی است شاعر و عارف قرن هفتم هجری که سخنان دلنشین او خود دنیایی از معنای تساهل و مدارای دینی را عرضه می دارد. برای آن که این مقال با طراوت سخنان آن بزرگ مشحون و معطر شود نمونه هایی از کلام حضرت مولانا و همچنان لسان الغیب حافظ شیرازی را می آوریم.
از نظرگاهست ای مغز وجود
اختلاف مومن و گبر و جهود
این جهان هم چون درخت است ای کرام
ما بر او چون میوه های نیم خام
سخت گیرد خام ها مر شاخ را
زانکه در خامی نشاید کاخ را
چون بپخت و گشت شیرین لب گزان
سست گیرد شاخ ها را بعد از آن
سخت گیری و تعصب خامی است
تا جنینی کار خون آشامی است (7)
جالب توجه آنست که این بزرگان نا شکیبایی را نشان از خامی آدمیان می دانند، اختلاف آدمیان را نیز برخاسته از نظرگاه آن می شمارند. آنچه مبنای تساهل امروز قرار گرفته است مولانا به شکلی در چند صد سال گذشته بیان داشته است. مولانا می گوید وقتی شناخت ما آدمیان ناقص است و هیچکس نمی تواند به شناخت کامل دست پیدا کند پس جای آن ندارد که بر سر شناخت های ناقص با هم به جدال بر خیزیم. نمونه شناخت ناقص آدمی را حضرت مولانا در قصه فیل و تاریک خانه می آورد. فیلی در تاریک خانه ای قرار داده شده بود و مردم برای دیدن فیل به تاریک خانه رفتند وقتی داخل تاریک خانه می شدند؛ هر کدام جایی از بدن فیل را لمس کردند هر که هر کجای فیل را لمس کرده بود فیل را همانگونه می شناخت که لمس کرده بود.
در داستان فیل و تاریک خانه حضرت مولانا به شناخت ناقص حس آدمیان اشاره می کند و شناخت حس را توأم با کاستی و نقص می داند.
پيل اندر خانه يي تاريک بود
عرضه را آورده بودندش هنود
از براي ديدنش مردم بسي
اندر آن ظلمت همي شد هر کسي
ديدنش با چشم چون ممکن نبود
اندر آن تاريکي اش کف مي بسود
آن يکي را کف به خرطوم اوفتاد
گفت همچون ناودان است اين نهاد (دفتر سوم مثنوی شریف)
در غزلیات عارف دیگری که به قول برخی باز هم از مولانا متأثر بوده است؛ حضرت حافظ (لسان الغیب) است که باز هم غزلیات بی بدیل او نشان از شکیبایی دارد.
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هرکسی آن درود عاقبت کار که کشت (8)
یا آن که:
در عشق خانقاه و خرابات شرط نیست
هرجا که هست پرتو روی جیب هست
آنجا که کار صومعه را جلوه می دهند
ناقوس دیر راهب و نام صلیب نیست (9)
این ها جلوه هایی از فرهنگ شکیبایی است که در شعر متفکران و اندیشمندان مسلمان تبلور یافته است. از شعر که بگذریم در نثر نیز می توان آثار برگزیده ای از این گونه یاد آور شد که از جمله، گفته های معروف ابوالحسن خرقانی عارف معروف است.
هر که در این سرای در آمد نانش دهید و از ایمانش نپرسید.
اما چرا در برابر مخالفان عقاید، شکیبا بود و در برابر آن ها شدت عمل به خرج نداد، آنچنان که در جوامع بدوی رشد نیافته و مانند کشور ما بدان پرداخته می شود.
باور کثیری از عالمان دینی بر آن است که دین هر کسی مربوط به شخص اوست. ایمان او به خدا، یا اعتقاد او به خدا، به من و شما مربوط نیست. اگر هم خداپرستید باز چه ربطی به من و تو دارد که او خدای خود را به چه نحوی پرستش می کند. (10)
دلایلی که دلالت بر تساهل دینی کند فراوان اند که در اینجا به چند مورد آن اشاره می شود. تمایز میان آیات وحیانی و تفسیر بشری از آیات؛ آنچه در میان مسلمین به نام دین وجود دارد تفسیری از دین است، نه خود دین، که در این زمینه سخن به فراوانی رفته است0(11) معرفت شناسان بحث مفصل و مستوفایی را بیان داشته اند؛ با تصدیق همین تمایز و ارج گذاشتن به آن، عرصه ی فراخی برای اختلاف رای و پذیرش خطا که امور اجتناب ناپذیر در حوزه تفسیر اند گشوده می شود. این گفته بدین معنا است که هر تفسیری از متون دینی، شایبه اشتباه یا نقص در آن دیده می شود؛ هیچ مفسری نمی تواند ادعا کند که تفسیر چنان کامل و جامعی از متون دینی ارایه کرده است که هیچ خللی در آن راه ندارد؛ بنابراین وقتی تفسیری از ذهن انسانی بیرون می جهد بی شک، عاری از خطا و اشتباه نخواهد بود وقتی اذعان به این امر صورت گیرد چه جای ناشکیبایی باقی خواهد ماند؟
دوم تفکیک بین مسئولیت انسان و مسئولیت خداوند، مسئولیت آدمیان کوشش های فکری صادقانه و مستمر در کشف حقیقت است و نیز استنتاج آموزه های اخلاقی است در صورتیکه خداوند مسئول داوری نهایی درباره خلوص نیت و دارایی اعمال است. این سخن معنایی جز این ندارد؛ آنان که دست به خشونت می برند تا منکران و منحرفان را (به زعم خویش) از میان ببرند؛ ناخواسته ادعای خدایی می کنند و زمین را برای خود روز حشر می شمارند و خود را در جایگاه خدا می نشانند تا حساب خاطیان و گناهکاران برسند و اگر چنان نباشد چرا بندگان خدا را، که خدا خود آنها را به گوناگونی آفریده است، چنین مورد خشم و خشونت قرار دهند و در آتش تعصب خود بسوزانند.
سوم، این که تنوع و تکثر جوامع زمین مطابق خواست خداوند است، اگر خداوند می خواست تنوع و تکثر نباشد، همه انسانها را یکرنگ می آفرید. وقتی خداوند می فرماید "خلق الانسان من تفاوت" بر بندگان است که وجود تفاوت ها را بپذیرند، همانگونه که تفاوت ها در ظاهر امری طبیعی می نماید باید تفاوت های ذهنی را پذیرفت و به آن گردن نهاد و احترام گذاشت، اگر کسی، در طایفه ای مطابق دین ما نبود، نباید بر آنها خرده گرفت و آنان را از ملک متدینان دور دانست.
تساهل در گفتمان جدید
تساهل در گفتمان سنتی همان قدر که قابل دفاع است، قابل رد نیز است، هم می توان تساهل دینی را قابل رد دانست و هم تساهل سیاسی و فلسفی را که در رد و اثبات آن سخن فراوان رفته است.
در رد تساهل فلسفی گفته اند که در منظومه معرفتی آدمیان یک حق بیشتر وجود ندارد و دست یافتن به حق نیز امر دشواری نیست، لذا میدان دادن به افکار گوناگون می تواند آدمیان را از یافتن حق محروم کند؛ لذا برای دستیابی به حق معلوم، نشاید که سایر اندیشه ها مهار شود تا حق خواهی دچار آسیب نگردد همین گونه در دفاع از عدم تساهل سیاسی و دینی هم می توان استدلال های فراوانی را مطرح کرد.
اما تساهل در دنیای مدرن بر خلاف تساهل سنتی، ریشه در پلورالیسم معرفتی دارد و تمرکز بر حق نشده است بلکه نگاه معرفت شناسانه به انسان و ظرفیت ذهنی او مورد توجه قرار گرفته است. این پرسش نسبت به انسان و ذهن او مطرح شده است؛ که آیا همین آدمیان متوسط، با ذهن های متوسط می توانند به آسانی به حق دست یابند؟ متفکران جدید دو مبنا مد نظر دارند:
اول این که حق چنان کمیاب است؛ که به آسانی ها نمی توان بدان دست یافت. دوم این که حق چنان دامنه ای فراخ دارد که در ذهن کوچک ما آدمیان متوسط هرگز نگنجد. با این پیش فرض چگونه می توان در یافتن حق با دیگران به جدال برخاست و وجود و حضور دیگران را نادیده انگاشت، یا با آن از در مخاصمت در آمد.
حق طلبی که تلاش می ورزد شاید گوشه ای از حق را دریابد نه تمام حق را. با این شناخت آدمیان از خود، که او را از مرکز خودبینی و تکبر به زیر می کشد و به رهیافت های علمی خود به مثابه حق کل و مطلق نمی نگرد و به رهیافت سایرین نیز با دیده ی احترام می نگرد.
این تساهل در معرفت رنگ خویش را بر همه وجوه زندگی آدمیان می زند. در تساهل دینی نیز همین گونه است که استدلال بر این مبنا است که آنچه ما دین می گوییم نه لزوما وحی است که از جانب خداوند به پیامبران نازل گشته است بلکه قرائت و خوانش ما از دین است، این مبنای استدلال می تواند هم مبنای استدلال بیرون دینی قرار گیرد و هم درون دینی.
دکتر پویا می نویسد: روش سوم برای شکیبایی، معرفت شناسی است زیربنای این استدلال را یک نوع موضع گیری ناقدانه نسبت به ادعای حقانیت شکل می دهد. معرفت شناسی جدید به این نتیجه رسیده است که هم ظرفیت دانش اندوزی بشری در هر بخش محدود و هم دانش اندوخته بشری در هر بخش ناقص است و به همین علت تاریخ دانش بشری پر از تیوری ها و باورمندی هایی است که هر از چندی تغییر یافته و یا رد شده اند. (12)
همچنان معرفت شناسی خطاگرا هیچ گونه مطلق گرایی را در هیچ نوع شناخت انسانی بر نمی تابد، روی دیدی که شکیبایی در گفتمان مدرن است که در آن شناخت بیگانه و باور مبتنی بر آن نه تنها دریافت و عمل نمی شود، بلکه به عنوان یک شناخت ممکن در کنار شناخت و باور خودی پذیرفته و به رسمیت شناخته شود.33(13)
امروز که آزادی نسبی در کشور وجود دارد، رسانه های کشور می توانند انتقاد تند و گزنده ای را بر دولت و سایر نهادها وارد آورند، امید است که در سایه آزادی که یک امر عقلانی است روی دیگر سکه آزادی را که شکیبایی و مدارا است بتوان تجربه کرد.
گرچه تساهل در حوزه سیاست و فرهنگ و فلسفه قابل بحث است ولکین از این که حوزه ها رشد چشمگیری نداشته است ولیکن باید بر خود قبولاند که لازمه آزادی پایبندی به اصول و ارزش های دیگری نیز هست که باید مد نظر قرار گیرند.
1- تساهل آری یا نه (موسسه فرهنگی اندیشه معاصر) چاپ1377 جمعی از نویسندگان ص266
2- پویا، عباس شکیبایی، دموکراسی، جامعه مدنی ص21
3- مینوی، مجتبی تساهل آری یانه ص128
4- میری، سید احمد تساهل آری یا نه ص241
5- نهج الفصاحه به نقل از تساهل آری یانه ص248
6- نهج البلاغه نامه 43 (به نقل از کتاب تساهل آری یا نه) ص249
7- مثنوی معنوی مولانا جلال الدین بلخی
8- دیوان حافظ شیرازی
9- همان
10- مینوی، مجتبی تساهل آری یا نه ص 133
11- سروش، عبدالکریم قبض و بسط تیوریک شریعت
12- پویا، دکتر عباس شکیبایی، دموکراسی، جامعه مدنی ص32
13- پویا، دکتر عباس همان ص33